دهکده جهانی ---------------------- GLOBAL VILLAGE
با ویکی بلاگ به روز باشید Keep up to date with the wikiblog
نويسندگان
http://www.uplooder.net/

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک

را به نزدیکترین صخره رساند و خود هم از آن بالاتر رفتبعد از مدتی که هر دو آرام تر شدند. پسر بچه رو به مرد کرد و گفت: «از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم» مرد در جواب گفت: «احتیاجی به تشکر نیست. فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد.

[ ۱۳٩٦/٤/٢٤ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی گدایی به دیدن زاهدی  رفت و دید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است.
گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید:
"این چه وضعی است؟ زاهد محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم."

زاهد خنده ای کرد و گفت:
"من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم."

با گفتن این حرف، درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتی درنگ هم نکرد تا کفش هایش را به پا کند.
بعد از مدت کوتاهی، گدا با پریشانی و ناراحتی گفت:
"دیدی چه شد؟ من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم."

زاهد خندید و گفت:
"دوست من! گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند؟"


 نگذارید تعلقات بی ارزش، شما را از حرکت باز دارند.

[ ۱۳٩٦/٤/٢٤ ] [ ٥:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس یک بادکنک باد شده و یک سوزن داد و گفت یک دقیقه فرصت دارید بادکنک‌های یکدیگر را بترکانید. هر کس بعد از یک دقیقه بادکنکش را سالم تحویل داد برنده است.

مسابقه شروع و بعداز یک دقیقه من و چهار نفر دیگه با بادکنک سالم برنده شدیم.

سپس استاد رو به دانشجویان کرد و گفت:
«من همین مسابقه را در کلاس دیگری برپا کردم و همه کلاس برنده شدند زیرا هیچکس بادکنک دیگری را نترکاند چرا که قرار بود بعد از یک دقیقه هرکس بادکنکش سالم ماند برنده باشد که اینچنین هم شد!

ما انسان‌ها رقیب یکدیگر نیستیم و قرار نیست ما برنده باشیم و دیگران بازنده.

قرار نیست خوشبختی خود را با تخریب دیگران تضمین کنیم. می‌توانیم با هم بخوریم. با هم رانندگی کنیم. با هم شاد باشیم. پس چرا بادکنک دیگری را بترکانیم؟»

[ ۱۳٩٦/٤/٢٤ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]


مرد دانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد. مرد دانا از مرد نانوا پرسید:" آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی!؟"

مرد نانوا با مسخرگی پاسخ داد:" من فقط برای مدتی اینکار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالی ام بهتر شد اینکار را ترک می کنم و مثل بقیه نانواها آدم درست و صادقی می شوم!؟"

مرد دانا سری تکان داد و گفت:" متاسفم دوست من!! هر انسانی که کاری انجام می دهد بخشی از وجود او می فهمد که قادربه این کار هست. این بخش همه عمر با انسان می آید. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد.

 کم کم انسان های اطراف ات هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از توفاصله می گیرند. تو کم کم تنها می شوی و این بخش که تو دیگر دوستش نخواهی داشت همچنان با تو همراه خواهد شد و نهایتا وقتی همه را از دست دادی فقط این بخش از وجودت یعنی بخشی که قادر به فریب است در کلک زدن مهارت دارد با تو می ماند و تو مجبوری تمام عمر با تکه ای که دوست نداری زندگی کنی و حتی در آن دنیا با همان تکه همراه شوی!

[ ۱۳٩٦/٤/٢٤ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سیستم ثروت ‌سریع برای کسانی است که از قبل صاحب کسب‌و‌کاری هستند، برای کسانی که می‌خواهند صاحب کسب‌و کاری بشوند و برای کسانی است که درحال حاضر شغلی دارند، اما به دنبال این امنیت هستند که «بدانند» اگر کارشان را ترک کنند یا کارشان آن‌ها را ترک کند، می‌توانند در زندگی بر روی پای خودشان موفق باشند! برای هرکسی است که از تقلا برای پول خسته شده و می‌خواهند یک‌بار برای همیشه به آزادی مالی برسند.

[ ۱۳٩٦/٤/٢٤ ] [ ٥:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

این سوال اصلی و مهم کتاب چگونه ثروتمند شویم است. در این کتاب با مراقبه های قدرتمند و نوشته های الهام بخشی روبه رو می شوید که می توانید از آن ها برای رسیدن به ثروت استفاده کنید

[ ۱۳٩٦/٤/٢٤ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سطح مریخ از آنچه دانشمندان تصور می‌کردند، خطرناک‌تر و سمی‌تر است.

مطالعات نشان می‌دهد تابش اشعه ماورای بنفش از خورشید موجب فعال شدن ترکیبات کلرین و در نتیجه تبدیل آنها به میکروب‌های قوی در خاک این سیاره سرخ می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٦/٤/۱۸ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کتاب: راهنمای پدر ثروتمند برای ثروتمند شدن(بدون استفاده از کارت اعتباری)

نویسنده:رابرت کیوساکی و شارون لچر

مترجم: اقدص رضایی

[ ۱۳٩٦/٤/۱۸ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کارشناس روابط عمومی----- گواهی نامه مدیر تور------ گواهی نامه فنون مذاکره------ گواهی نامه زبان بدن------- گواهی نامه +Network
لینک های مفید
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


Free Page Rank Tool