دهکده جهانی ---------------------- GLOBAL VILLAGE
با ویکی بلاگ به روز باشید Keep up to date with the wikiblog
نويسندگان
http://www.uplooder.net/

نام کتاب:مدیریت بحران

نویسنده:برایان تریسی

مترجم:فاطمه محمدی

چگونه بحران های زندگی مان را مدیریت کنیم؟

خون سرد باشید- به توانایی هایتان اطمینان داشته باشید- شهامت حرکت رو یه جلو را داشته باشید- حقایق را بیابید- کنترل شرایط را به دست گیرید- جلوی ضرر و زیان را بگیرید- بحران را مدیریت کنید- پیوسته در ارتباط باشید- محدودیت هایتان را بشناسید- خلاقیت تان را رها سازید- بر بخش های نتیجه بخش تمرکز کنید- بر اولویتها متمرکز شوید- ضد حمله- گردش پولی ایجاد کنید- به مشتریانتان اهمیت دهید- فروش را بیشر کنید- کارها را ساده کنید- انرژی تان را حفظ کنید- ارتباط را برقرار کنید- قدرت روحی تعیین کننده شکست یا پیروزی- همه راهکارها را با اعمال کنید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی لقمان به فرزندش گفت: برو خودت را آماده کن تا با هم به مسافرت برویم. لقمان بر اسب سوار و پسرش دنبال او حرکت کرد. تا به شهری رسیدند. مردم آن شهر چون به آن دو را در آن حالت دیدند، گفتند: این مرد چقدر سنگ دل است، خودش سوار است و کودک ضعیفش را به دنبال پیاده می کشد. لقمان پسرش را سوار کرد و خودش پیاده شد و به راه خود ادامه دادند تا به گروهی دیگر رسید. این بار چون مردم این حال را دیدند اعتراض کردند که این جوان را ببینید که سوار است و پدر پیرش پیاده است. در این حال لقمان نیز در کنار فرزندش سوار شد و رفتند تا به قومی دیگر رسیدند قوم دیگر چون این حال را دیدند گفتند: ای مردم بی رحم چرا هر دو بر پشت حیوانی ضعیف سوار شده اید اگر هر کدام به نوبت سوار می شدید هم خودتان اذیت نمی شدید و هم این حیوان را اذیت نمی کردید.

در این هنگام لقمان و پسر هر دو از اسب پیاده شدند تا به دهکده ای رسیدند. مردم دهکده چون آن دو را در این حالت دیدند با تعجب گفتند: این پیر سالخورده و جوان را نگاه کنید که هر دو پیاده هستند و سختی می کشند در صورتی که اسب هیچ باری بر پشتش ندارد. شاید این حیوان را از جان خود بیشتر دوست دارند. چون کار سفر پدر و پسر به این مرحله رسید لقمان با لبخندی همراه با اندوه به فرزندش گفت: این تصویری از آن حقیقت بود که با تو گفتم در دروازه را می توان بست ولی دهان مردم را نمی توان بست.

[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حتما تا حالا خبر برخورد یک شهاب‌سنگ به زمین در روسیه را شنیده‌اید یا خوانده‌اید.

روز جمعه ۲۷ بهمن، منابع خبری روسیه گزارش کردند که برخورد یک شهاب‌سنگ بزرگ به زمین در منطقه اورال واقع در مرکز روسیه، بیش از نهصد نفر را زخمی کرده و به تعدادی ساختمان آسیب رسانده است. اکثر حادثه‌دیدگان در اثر اصابت قطعات شیشه و مصالح ساختمانی زخم سطحی برداشته اند اما چند نفر به خاطر جراحت جدی تر در ناحیه سر تحت درمان قرار گرفته‌اند. ساکنان محلی گفته‌اند که این شهاب سنگ را دیده‌اند که “مانند یک گلوله بزرگ آتش” در آسمان فراز شهر یکاترینبورگ ظاهر شد و پس از مدتی، با صدایی مهیب به زمین برخورد کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

متخصصان دانشگاه آکسفورد در انگلستان موفق شدند جایگزین ارزان‌قیمت‌تری برای خودروهای خودکار و بدون راننده‌ی گوگل ابداع کنند که از ابزارهای لیزری و دوربین‌های مخصوص برای مسیریابی استفاده می‌کند. این خودرو که روبوت‌کار یو‌کی (RobotCar UK) نام دارد مجهز به پویشگر (اسکنر) لیزری سه‌بعدی و دوربین‌های مخصوصی در جلوی خودرو است که می‌تواند اطلاعات دریافت شده از محیط را با داده‌ها و نقشه‌های قبلی مقایسه نماید؛ و در صورتی که خودرو احساس کند (!) قادر به دست‌گرفتن هدایت وسیله نقلیه است، از طریق تبلت آی‌پد نصب شده بر روی داشبرد و برنامه‌ی نرم‌افزاری مخصوص به راننده‌ اطلاع می‌دهد. در حال حاضر این سامانه بر روی خودروی تغییر یافته‌ی نیسان لیف (Nissan Leaf) کارگذاشته شده است و تا سرعت بیشینه‌ی 65 کیلومتر بر ساعت آزمایش شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سونی تا دو روز دیگر از کنسول بازی پلی استیشن 4 خود پرده برداری می‌‌کند، کنسولی که بر اساس شواهد بدست آمده از یک کنترلر جدید با صفحه لمسی بهره می‌برد. اما این کمپانی ژاپنی به تازگی پتنتی را به نام خود ثبت نموده که نشان می‌دهد، سونی در حال طراحی نوع جدیدی از کنترلر است که PlayStation Eyepad نامیده می‌شود. در ادامه توضیحات بیشتر در مورد کنترلر جدید سونی که شکل و شمایل مشابه تبلت‌‌ها دارد را مشاهده خواهید کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ٩:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نرم افزار Run-Command ظاهر مشابه Run ویندوز دارد با این تفاوت که ابزارهای دوست داشتنی را در اختیار شما قرار می‌دهد. در Run ویندوز تنها قادر به اجرای دستورات یا باز نمودن صفحات وب هستید اما Run-Command چندین ابزار کاربردی دیگر را نیز در همان پنجره کوچک ارائه می‌دهد. از طریق کادر محاوره‌ای این نرم افزار می‌توان به ابزارهای سیستمی دسترسی داشته یا لیستی از وب سایت ها و فولدرها را به علاقمندی‌های خود اضافه نمایید.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سال‌ها است که تلفن  یا نمایشگر نیمه شفاف کامپیوتر رویای بسیاری از مردم است. طی سال‌های اخیر طرح‌های مفهومی بسیاری از ابزارهای شفاف ارائه شده است، اما به نظر می‌رسد یک کمپانی تایوانی به نام Polytron تا ساخت نمونه اولیه از تلفن شفاف فاصله زیادی ندارد و توانسته به دست‌آوردهای بزرگی در این زمینه دست یابد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مرکز طراحی و شهرسازی NLÉ با سرپرستی کنله آدیمی معمار نیجریه‌ای، در حال ساخت یک مدرسه چندسطحی در لاگوس نیجریه است که بر روی پلت‌فرم‌های معلق قرار دارد.

  هدف از اجرای این پروژه برخورد با کمبود زمین و مدیریت ضایعات عنوان شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:جزیره ی یخی ما داره ذوب می شه

نویسنده:جان کوتر-هالگر راتکبر

مترجم:فریبا جعفری نمینی

تغییر کنید و موفق شوید، در هر شرایطی

نکات طلایی کتاب:فرایند هشت گام برای تغییری موفق

موقعیت را بسنجید

1-احساس نیاز به وجود آورید: به دیگران کمک کنید تا نیاز به تغییر را ببینند و حس کنند. بسیار اهمیت دارد که دیگران هر چه سریع تر وارد عمل شوند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 نام کتاب:مهارتهای اساسی زندگی سالم(روانشناسی)

نویسنده:خسرو امیرحسینی

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ٤:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در روزگار قدیم خیاطی بود که دکانش سر راه گورستان بود. وقتی کسی می مرد و او را به گورستان می بردند از جلو دکان خیاط می گذشتند.

یک روز خیاط فکر کرد که هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت کوزه ای به دیوار آویزان کرد و یک مشت سنگ ریزه پهلوی آن گذاشت.

هر وقت از جلوی دکانش جنازه ای را به گورستان می بردند یک سنگ داخل کوزه می انداخت و آخر ماه کوزه را خالی می کرد و سنگها را می شمرد.

کم کم بقیه دوستانش این موضوع را فهمیدند و برایشان یک سرگرمی شده بود و هر وقت خیاط را می دیدند از او می پرسیدند چه خبر؟ خیاط می گفت امروز سه نفر تو کوزه افتادند.

روزها گذشت و خیاط هم از دنیا رفت. یک روز مردی که از فوت خیاط اطلاعی نداشت به دکان او رفت و مغازه را بسته یافت از همسایگان پرسید: خیاط کجاست؟ یکی از همسایه ها به او گفت: خیاط هم در کوزه افتاد.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در جنگ اُحد آن گاه که مسلمانان از دو طرف مورد حمله ی کفار واقع شدند روبه فرار نهادند. زید بن اسید به عبدالله بن مسعود گفت: شنیده ام که روز اُحد غیر از علی و ابودجانه و سهل بن حنیف کسی نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  نمانده بود و بعد از ساعتی عاصم بن ثابت و طلحه بن ثابت آمدند، این خبر حقیقت دارد؟

ابن مسعود گفت: آری! پرسید: ابوبکر و عمر کجا بودند؟ گفت: ایشان نیز به گوشه ای رفته بودند و در روز سوم خدمت آن سرور شرفیاب شدند

اما به نقل از ناسخ التواریخ وقتی مسلمانان روبه فرار نهادند، علی علیه السلام  متوجه شد که هیچ کس کنار پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  نمانده، شتاف، ابتدا به عمر بن خطاب و چندین نفر دیگر رسید و بر آن ها بانگ زد که بیعت را شکستید و پیامبر را تنها گذاشتید به طرف جهنم فرار می کنید! عمر خودش می گوید: علی علیه السلام  را دیدم شمشیری پهن در دست داشت که مرگ از آن می چکید، چشم هایش از خشم مانند دو کاسه ی خون بود و چون دو ظرف روغن زیتون که به آتش شعله ور شده باشد می درخشید. فهمیدم که با یک حمله تمامی ما را نابود می کند. پیش رفتم و گفتم: یا ابالحسن! تو را به خدا دست از ما بدار، عرب عادت دارد گاهی می گریزد و گاهی حمله می کند، آن گاه که حمله کرد فرار را جبران می نماید. علی علیه السلام  از ما رد شد؛ ولی هر وقت حالت خشم او را به خاطر می آورم می ترسم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

عبدالرحمن بن غنمه گفت: برای عیادت فرزند معاذ بر او وارد شدیم، او را بر بالین فرزندش نشسته دیدیم، آن جوان در حال احتضار بود، ما نتوانستیم خودداری کنیم، صدای گریه مان بلند شد، آن گاه معاذ با خشونت ما را از گریه بازداشت و گفت: ساکت باشید! به خدا سوگند خودش می داند صبر بر این پیش آمد محبوب تر است نزد من از تمام جنگ هایی که در خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  کرده ام، شنیدم که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  فرمودند: هرکس فرزندی داشته باشد و آن فرزند فوت شود، اگر در مصیبتش صبر کند و ناراحت نشود خداوند فوت شده را به مکانی بهتر از محل اول می برد و در مقابل این پیش آمد مصیبت زده را مورد رحمت و مغفرت خود قرار می دهد، مختصر زمانی گذشت، صدای مؤذن بلند شد و در همین هنگام جوان از دنیا رفت. ما برای انجام نماز حرکت کردیم، وقتی برگشتیم دیدیم او را غسل داده و کفن کرده اند، مردم جنازه اش را برده بودند خود را به آن ها رساندیم، به معاذ گفتیم: خداوند تو را رحمت کند، چرا صبر نکردی ما به جنازه ی پسر برادرمان حاضر شویم؟ گفت: به ما دستور داده اند دفن را تأخیر نیندازیم.

هنگامی که خواست خارج شود دستش را گرفتم تا از قبر بیرونش آورم، امتناع ورزید و گفت: این امتناع من نه از جهت این است که نیرومندم بلکه دوست ندارم کسی خیال کند دست مرا برای ضعفی که از مصیبت فرزند بر من وارد شده گرفته ای. به منزل خود برگشت، روغن استعمال کرد و چشمش را سرمه کشید، لباس خود را عوض کرد و در آن روز بیشتر تبسم می کرد و به همان نیتی که داشت، گفت: «إنّا لله وإنّا إلیه راجعون»، پس جبران آنچه فوت شده نزد خداوند است

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردی در بیرون شهر آسیابی داشت. از هر کجا که گندم به طرف شهر حمل می گشت در آسیای او آرد می شد و درآمد خوبی داشت. روزی از روزها که سرش گرم کار بود یک غول بیابانی وارد آسیا شد و رفت در یک گوشه آسیا نشست و بنا کرد به آسیابان نگاه کردن.

آسیابان پرسید: اسم تو چیست؟ غول گفت: اسم تو چیست؟ آسیابان گفت: اسم من خودم است. غول گفت: اسم من هم، خودم است.

آسیابان هر چه کوشید و هر نیرنگی به کار برد که غول را از آسیا بیرون کند نتوانست و غول از جای خود تکان نخورد.

به ناچار آسیابان به دوست عاقل و با تدبیری که داشت مراجعه کرد و جریان را برای او گفت. رفیقش دستوری به او داد. آسیابان شادمان و خوشحال یه آسیا رسید و ظرفی پر از نفت در یک طرف آسیا گذاشت و یک ظرف نظیر آن، ولی پر از آب، در طرف دیگر.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

آورده اند: روزی انوشیروان از شکار برمی گشت، پیرمردی را دید با پای برهنه و جامه ای پاره، پشته ی خاری بر پشت نهاده، از حرارت آفتاب عرق از سر و رویش جاری است، در آن حال استخوانی به پایش فرو رفت به طوری که خون از آن روان شد. پیر توجهی نکرد، قدری خاک بر آن جراحت ریخت و لنگان لنگان به راه خود ادامه داد. شاهنشاه به حال او رحمش آمد، اسب پیش او راند و گفت: پیرمرد! وقت آسایش است، از چه رو خود را به رنج می اندازی و چنین زحمت می کشی؟ پیر گفت: ای سرهنگ! چهار دختر بی مادر دارم، هر روز پشته ای خار به بازار می برم و به یک درهم و نیم نقره می فروشم، یک درهم نان می خرم نیم درهم دیگر به پنبه می دهم تا برای جامه ی خود بریسند، اگر این رنج نکشم آن ها بدون توشه می مانند.

انوشیروان پرسید: خانه ات کجا است؟ پیر جواب داد: در این دِه. شاه گفت: آسوده باش من این دِه را به تو بخشیدم و ملک تو کردم. سپس انگشتری به او داد تا نشانه ی آن مالکیت باشد. پیر انگشتر انوشیروان را گرفت و به بزرگ آن دِه نشان داد. همگی پیش او شرط خدمت و ادب به جای آوردند و در مدت کمی از ثروتمندان معروف شد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

علی بن الحسن مثلّث یکی از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام  بود که منصور دوانیقی او را زندانی کرد و در زندان فوت شد. او را علی خیر و علی عابد نیز می گفتند؛ زیرا از نظر عبادت و ذکر و صبر امتیازی تمام داشت. هنگامی که منصور آن ها را در زندان تاریکی حبس کرد، شب و روز و اوقات نماز را نمی توانستند تعیین کنند، مگر به واسطه ی اذکار علی بن الحسن. یک روز عبدالله بن حسن مثنّی که از سختی زندان و سنگین بودن غل و زنجیر بی اندازه ناراحت شده بود به علی گفت: چرا از خدا نمی خواهی ما را از این بند و بلا نجات دهد؟

علی چند دقیقه جواب نداد، آن گاه گفت: عموجان! برای ما در بهشت درجه ای است که به آن نمی رسیم مگر به صبر و برای منصور مرتبه ای است در جهنم که به آن نمی رسد مگر انجام دهد درباره ی ما آنچه را می بینی.

اگر صبر کنی به زودی راحت خواهیم شد؛ چون مرگ ما نزدیک شده است و اگر میل داری، برای نجات یافتن خود دعا می کنیم؛ اما بدان منصور به آن مرتبه ای که در جهنم دارد نخواهد رسید. گفت: پس صبر می کنیم.

سه روز بیش نگذشت که در زندان جان سپردند. علی بن الحسن در حال سجده از دنیا رفت و عبدالله گمان کرد در خواب است. همین که او را حرکت دادند دیدند بیدار نمی شود و فهمیدند از دنیا رفته است

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بر اثر بلای آسمانی تمامی مردم شهری دیوانه شدند به جز یک نفر، که قبلا از آن شهر خارج شده بود. همین که به آن جا برگشت دید مردم همه لخت و عریان گشته، خندان و رقص کنان دنبال یکدیگر می دوند، برخی از در و دیوار بالا می روند، عده ای یکدیگر را به باد فحش و کتک می گیرند و هر یک به نحوی از خود دیوانگی نشان می دهند. بیچاره حیران در گوشه ای ایستاده و شاهد این منظره بود که ناگهان یکی از دیوانگان به او نزدیک شد. چون او را دارای لباس دید، به او نگاه کرد و سپس فریاد برکشید: هی دیوانه را ... جمعیت نیز او را هل می دادند و می کشیدند و می گفتند: هی دیوانه را... هی دیوانه را... بیچاره مرد دید چاره ای ندارد مگر اینکه او نیز هم رنگ جماعت بشود تا از آزار و اذیت آنان نجات پیدا کند و همان طوری که او را می کشیدند و می بردند کم کم توانست لباسهایش را یکی یکی درآورد تا اینکه او نیز مانند آنها لخت شود. سپس او نیز بالا و پایین پرید و گفت: هی دیوانه را.. هی دیوانه را..

همین که دیوانگان این اثر را از او دیدند آزادش کردند و از اطراف او پراکنده شدند و آن بیچاره با این حیله توانست از میان آن دیوانه ها به سلامت فرار کند.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در آن هنگام که مشرکان، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  و علی علیه السلام  را محاصره کرده بودند و اثری از مسلمانان فراری نبود، چشم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  به ابودجانه افتاد.

فرمودند: ابودجانه! من بیعت خود را از تو پس گرفتم به سلامت بیرون شو و به هرجا که می خواهی برو؛ اما علی از من است و من از اویم.

ابودجانه با گریه گفت: به خدا سوگند هرگز خود را از بیعت تو رها نمی کنم.

حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم  از مشاهده ی قطرات اشک ابودجانه بر او رقت کردند و اجازه ی مبارزه دادند. از یک طرف علی علیه السلام  و از طرف دیگر ابودجانه شروع کردند به پیکار با کفار. ابودجانه از کثرت جراحت بر زمین افتاد،

علی علیه السلام  او را برداشت و خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  آورد. ابودجانه عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ! آیا بیعت خویش را به انجام رساندم؟ آن حضرت فرمودند: آری و در حق او دعا کردند. باز علی علیه السلام  یک تنه به جنگ رفت و آنقدر کوشید که بدن مبارکش نود زخم برداشت و شانزده مرتبه بر زمین افتاد که چهار مرتبه جبرئیل به صورت مردی نیکو صورت آن حضرت را از زمین برداشت، ناگاه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  مشاهده کردند که پاهای علی علیه السلام  می لرزد، سیلاب اشک از دیده فرو ریختند و عرض کردند: پروردگارا! مرا وعده دادی که دین خود را غالب گردانی اگر بخواهی، بر تو دشوار نیست

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نسیبه دختر کعب که او را امّ عماره می گفتند به اتفاق شوهر خود غزینه و دو پسرش عمار و عبدالله در جنگ اُحد حاضر بود، نسیبه مَشکی به دوش داشت و مجاهدان را آب می داد. هنگامی که مشاهده کرد حمله ی کفار بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  تکرار شد، مشک را از دوش انداخت و خود را پیش روی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  سپر قرار داد تا سیزده زخم برداشت. یکی از آن جراحات چنان کاری بود که پس از جنگ یک سال آن را معالجه می کرد. این زخم را ابن قمئه به او زد با این هم نسیبه از پای ننشست و چند ضربت بر ابن قمئه زد؛ ولی چون او دو زره بر تن داشت کارگر نیفتاد و از پیش نسیبه فرار کرد، نسیبه می گوید: من سپر نداشتم.

در آن وقت که مردم فرار می کردند و از اطراف پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  می گریختند، چشم حضرت به یک نفر افتاد که در حال فرار است، فریاد زدند: اکنون که فرار می کنی سپر خود را بیفکن.

آن مرد سپر خود را انداخت، نسیبه سپر او را برداشت و مردانه در برابر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  ایستاد. در این هنگام کافری رسید و زخمی به نسیبه فرود آورد. امّ عماره آن زخم را با سپر گردانید و با یک ضرب اسبش را از پای درآورد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  عبدالله را به کمک مادرش فراخواند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ٩:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

برای همه‌ی ما اتفاق افتاده است که در حین کار با رایانه درست در حالی که مشغول انجام کاری هستیم کل سیستم از دسترس خارج شود و به اصطلاح crash کند که این امر در سیستم‌های مبتنی بر ویندوز بیشتر مشاهده می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ٩:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اغلب اوقات کاربران از اینکه مرورگر آنها کند کار می‌کند یا بی‌ثبات است، شکایت می‌کنند. ساده‌ترین راه سرزنش برنامه‌نویسان و مهندسان شرکت‌های تولیدکننده برای مدیریت نامناسب حافظه سیستم یا کدهای مشکل آفرین است، اما موضوعی که نمی‌توان از آن شانه خالی کرد اینکه، روز نخست همه‌ی مرورگرها بسیار چابک هستند و به راحتی کار می‌کنند پس مشکل از کجاست؟ جالب اینجاست که یکی از دلایل بروز چنین وقفه‌هایی، عادات نامناسب کاربران در کار با برنامه‌هاست.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دیروز جمعه 27 بهمن ماه شهاب سنگ چند تنی در سواحل دریاچه‌ای در نزدیکی شهرک چبارکول، واقع در حدود دویست کیلومتری جنوب یکاترینبورگ سقوط کرده است. افرادی که سقوط این شهاب سنگ را از مناطق اطراف مشاهده نموده‌اند آن را شبیه سقوط هواپیما یا گلوله آتشین توصیف نموده‌اند. زمانی که شهاب سنگ به زمین برخورد نموده، چیزی شبیه به زمین لرزه رخ داده و شیشه‌ پنجره تعدادی از ساختمان‌ها شکسته و باعث فرو ریخت سقف کارخانه‌ها شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تیمی متشکل از محققان امریکایی و اروپایی این امر را تایید کرده اند که انقراض کامل در دوران سوم کرتاسه یعنی واقعه ای که تقریباً 75 درصد از گونه های زنده روی زمین از جمله تقریباً تمام دایناسورها را منقرض کرد، به وسیله شهاب سنگی که 66 میلیون سال قبل با زمین برخورد کرد، رخ داده است. انقراض دوران سوم کرتاسه در اصل آخرین انقراض بزرگی است که بر روی زمین رخ داده و از آن رو مورد توجه است که منجر به گوناگونی پستانداران شد که آن نیز سر انجام، به پیدایش نسل بشر انجامید.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک شرکت معماری انگلیسی درحال ساخت خانه‌های از جنس پلاستیک برای آینده است که شبیه تار عنکبوت هستند.

  شرکت Softkill Design این مفهوم را برای نخستین خانه چاپ سه بعدی طراحی کرده و از امکان ساخت اولین نمونه پیش‌ساخت آن در تابستان جاری خبر داده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

داستان تکامل پستانداران از آنجا سرعت پیدا می کند که ۶۶ میلیون سال پیش، بعد از انقراض بزرگ دایناسورها نخستین پستانداران کوچک فرصت پیدا کردند تا به تکامل و رشدشان ادامه دهند و این مسیر در نهایت سبب به وجود آمدن پستانداران شد.

حالا نتیجه یک بررسی بزرگ ۶ ساله منتشر شده که این داستان را تایید می کند و در کنار آن این موش کوچک را جد بزرگ تمام پستانداران به حساب آورده است.

آنها می گوید در طی تحقیق شان شواهد ژنتیکی و آناتومیکی زیادی به دست آورده اند که نشان می دهد Protungulatum donnae (همین موجود شبیه به موش) به احتمال بسیار زیاد جد پستانداران محسوب می شود.

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

عکاسی اوکراینی موفق به ثبت تصویر عنکبوتی شده است که با رنگ سبز درخشان با سر زرد رنگ و نقاط قرمز رنگ روی صورت بیشتر به یک دلقک شباهت دارد.

  تصویر عنکبوت خرچنگی از خانواده thomisidae‌ توسط «ایگور ریابوف»، یک عکاس اوکراینی شکار شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک روز جوانی در بین راه که می رفت، مردی از او کمک خواست و گفت: خرم با بار افتاده و نمی توانم آن را بلند کنم. جوان جلو رفت و دم خر را گرفت تا به کمک صاحبش آن خر را بلند کند. از قضا دم خر کنده شد. صاحب خر با خشونت دم خر را گرفت و دوید دنبال او، و همینطور که داشت می دوید، یک نفر را دید که دوان دوان می آید و فریاد می زند که اسب مرا بگیرید. جوان از زمین سنگی برداشت و به طرف اسب پرت کرداز قضا سنگ به چشم اسب خورد و چشم اسب را کور کرد. دوباره صاحب اسب و مالک خر دوتایی گذاشتند دنبال آن جوان. مرد جوان به طرف خانه ای که روبه رویش بود دوید و محکم به در کوفت و در به شکم زن حامله نه ماهه خورد و بچه اش را کشت. باز هم شوهر زن با صاحبان اسب و خر، جوان را دنبال کردند. جوان وقتی خود را در محاصره دید به بالای بام پرید و از بالای بام لحافی را دید که زیر بام افتاده بود به روی لحاف پرید و شخص مریضی را که مدتی بود داخل لحاف پیچیده بودند کشت. صاحبان شخص مریض از جلو و دیگر اشخاص از عقب، جوان را دستگیر کردند و پیش قاضی بردند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در سرزمین دمشق، بازرگانی زندگی می کرد که کارش امانتداری بود. او از این راه پول در می آورد و زندگی می کرد. روزی، در امانت کسی خیانت کرد. همه بارزگانان این موضوع را فهمیدند و از او متنفر شدند. از آن پس، کار و کاسبی مرد بازرگان به هم خورد و بیچاره شد. او به بیشتر مردم شهر بدهکار بود. این مرد بازرگان، پسری داشت بسیار باهوش و دانا، پسر که حال و روز پدر خود را دید، از عاقبت او عبرت گرفت و رو به درگاه خداوند آورد. او نماز می خواند و سعی می کرد که در فقر و بدبختی صبور باشد.

سرهنگی، همسایه آنها بود که در لشکر « عبدالملک مروان » خدمت می کرد. روزی عبدالملک، سرهنگ را با لشکری به جنگ روم فرستاد. سرهنگ پسر مرد بازرگان را صدا زد و در جایی با او خلوت کرد و گفت : « من دختری کوچک دارم که برایش مقداری پول پس انداز کرده ام. امروز مرا به جنگ با روم می فرستند. این پول ها را پیش تو به امانت می گذارم. اگر خدا خواست و زنده برگشتم، پاداش کار تو را می دهم. اگر در جنگ کشته شدم، یک دهم پول ها را برای خودت بردار و باقی آن را به دختر من بده. »

پسر بازرگان قبول کرد. سرهنگ رفت و دو کیسه پر از سکه های طلا آورد و آنها را به امانت پیش او گذاشت و در مقابل آن، هیچ مدرکی هم نگرفت.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان با استفاده از قابلیت اشعه ایکس در تلسکوپ فضایی چاندرای ناسا موفق به کشف بقایای یک ابرنواختر شده‌اند که در فاصله‌ی 26,000 سال نوری قرار دارد و احتمالا حاوی سیاه‌چاله‌ای به قدمت تنها هزار سال است، که می‌توان آن جوانترین سیاه‌چاله در کهکشان راه ‌شیری دانست.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۸:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان آلمانی معتقدند: گل سنگ و جلبک‌ها احتمالا نخستین اشکال حیات محسوب می‌شوند که در سیارات بیگانه شبه زمین با نورهای رنگارنگ مشاهده خواهند شد.

  اخترشناسان، سیارات بیگانه سنگی متعددی را در مناطق قابل سکونت ستارگان میزبان خود یافته‌اند که می‌تواند نشانه‌ای از وجود آب به شکل مایع در سطح این سیارات باشد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۸:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

نام کتاب:مهارتهای زندگی برتر(روانشناسی)

نویسنده:خسرو امیرحسینی

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٧ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:مدیریت زمان

نویسندگان:کن بلانچارد,استیوگانری

مترجم:مهندس فضل اله امینی

وقت شناسی و هدفمندی حکایت مدیران بی خیال

عوارض کاهلی و بی خیالی عبارتنداز: دیر کردن, پایین آمدن کیفیت کار و تولید تنش برای خود و دیگران

سه اصل آدم های وقت شناسی با هدف:1-اولویت: رج زدن کارهای مهم 2-درستی کار: آویزه ی گوش کردن قواعد درستی رفتار 3-تعهد: باید بخواهیم

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

«پنگوئن‌های جاسوس» (دوربین‌های طراحی شده یک محقق به شکل پنگوئن) توانسته‌اند تصاویر جذابی از زندگی خصوصی این موجودات را به ثبت برسانند که از آن جمله یک مهدکودک پنگوئنی است که برای اولین بار مورد مشاهده قرار گرفته است.

  دانشمندان مستندساز با پنهان کردن دوربین‌های خود در 50 عروسک مشابه این پرندگان دریایی و تخم این پرندگان توانسته‌اند به آنها از همیشه نزدیکتر شوند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک مبتکر ژاپنی مجسمه‌های را ابداع کرده است که دارای انعطاف‌پذیری بالایی هستند.

  ماده مورد استفاده لی هونگبو در این ابتکار "کاغذ" عنوان شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مرد دهاتی یک خر و یک کره خر داشت که هر دو را کنار مزرعه اش بسته بود.

خر به هوای چرا افسارش را پاره کرد و داخل مزرعه شد. مرد روستایی

برای بیرون کردن خر به داخل مزرعه رفت ولی همین که نزدیک خر شد خر بنا

کرد به جفتک زدن، یک لگدی هم به صاحبش زد و فرار کرد. مرد دهاتی که

از گرفتن خر خسته و نا امید شده بود با چوب دستی اش به کره خر حمله

کرد و پای کره خر را شکست! یک نفر که آنجا بود به مرد دهاتی کفت:

مرد حسابی! خر لگدت زده، پای کره خر را می شکنی!؟

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ناصر الدین شاه دلقکی به اسم کریم شیره ای داشت. یکی از اسباب مسخره

و بازی او الاغ سواری بود که به هر جا می رفت سوار آن می شد. نظر به

نزدیکی که با شاه داشت، اغلب اعیان و رجال از شوخی های فضاحت آورش

می ترسیدند، لذا از بذل و بخشش درباره ی وی خود داری نکرده، به عنوان

قیمت نعل الاغ رشوه و باج به او می دادند و خود کریم نیز هر وقت می خواست

از کسی پول بگیرد می گفت: خر کریم را نعل کنید.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردی باقلای فراوان خرمن کرده بود و در کنارش خوابیده بود. فردی که کارش

زورگویی و دزدی بود آمد بنا کرد به پر کردن کیسه اش، صاحب باقلا بلند شد که

دزد را بگیرد. هر دو با هم گلاویز شدند عاقبت دزد صاحب باقلا را به زمین انداخت و

روی سینه اش نشست و گفت: بی انصاف! من می خواستم مقدار کمی از باقلا

های تو را ببرم، حالا که اینجور شد می کشمت و همه را می برم صاحب باقلا که

دید زورش به او نمی رسد گفت: حالا که پای جان در کار است برو خر بیار باقلا

بار کن!

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

«شعبی» مردی دانا بود. هروقت برای مردم سوالی پیش می آمد، از او می پرسیدند.
روزی مردی از او پرسید: « نشانه ی آدمهای بخشنده و نیکوکار چیست؟»

مرد دیگری پرسید: « نشانه ی آدمهای بدکار و خسیس کدام است؟»

شعبی گفت: « آدمهای بخشنده و نیکوکار زود با مردم دوست می شوند و دشمنی و کینه بسیار کم و دیر بین آنها پیدا می شود. مثل کوزه ای از جنس نقره که هیچ وقت نمی شکند و اگرهم آسیبی ببیند، خیلی زود درست و اصلاح می شود، اما آدم های خسیس اگر چه زود دوست می شوند، اما دوستی آنها دوامی ندارد. مثل کوزه ای سفالی که زود ساخته می شود و زود هم می شکند. از کوزه سفالی شکسته نیز نمی توان هیچ استفاده ای کرد.»

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شخص ساده لوحی شنیده بود خداوند روزی رسان است. به همین خاطر یک روز صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد. همین که ظهر شد از خداوند درخواست ناهار کرد ولی هر چه به انتظار نشست برایش ناهاری نرسید تا اینکه شام شد و او باز، از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم به راه ماند. چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی وارد مسجد شد در پای ستونی نشست، و از کیسه خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد. مرد ساده لوح که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزی کرده بود دید درویش نیمی از غذای خود را خورد و نزدیک است که نیم دیگر را هم بخورد. مردک بی اختیار سرفه ای کرد و درویش که صدای سرفه را شنید گفت: هر که هستی بفرما پیش. مرد بینوا که از گرسنگی داشت می لرزید پیش آمد و مشغول خوردن شد. وقتی سیر شد، درویش شرح حالش را پرسید و آن هم حکایت خود را تعریف کرد. درویش به آن مرد گفت: فکر کن تو اگر سرفه نکرده بودی من از کجا می دانستم تو در مسجد هستی تا به تو تعارف کنم و تو هم به روزی خودت برسی؟ شکی نیست که خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یکی از درویشان می گفت: روزی با چند نفر از دوستان به سفر می رفتم. به بیابانی بزرگ رسیدیم. همان طور که می رفتیم با هم صحبت می کردیم: چه کسی بیشر از همه به خداوند توکل دارد و روزی خود را فقط از او می خواهد؟

درویشی بود که تصمیم گرفت قدرت توکل خود را به دیگران نشان دهد. او می خواست با این کار درسی واقعی به بقیه بدهد. آن درویش، قسم خورد که هیچ چیز نخورد و از کسی هم چیزی نگیرد تا هنگامی که خداوند به او « فالوده» بدهد.

وقتی که شب شد، غذایی را که داشتیم سر سفره گذاشتیم و مشغول خوردن شدیم؛ اما آن درویش دست به غذا نزد، درحالی که مثل همه ما گرسنه بود. او آن روز را صبرکرد. روز بعد هم چیزی نخورد. کم کم ضعیف و بی حال شد. بعضی از دوستان گفتند: « این مرد خیلی نادان است. وسط بیابان به دنبال فالوده می گردد. آدم باید عقل داشته باشد. مگر وسط بیابان هم فالوده پیدا می شود؟» آنها او را همان جا گذاشتند و به راه خود رفتند، اما من که بیشتر با او دوست بودم، پیش او ماندم. روز بعد به راه خودمان ادامه دادیم. رفتیم و رفتیم تا اینکه نزدیک غروب به دهی رسیدیم. مسجد ده را پیداکردیم و وارد آن شدیم تا کمی استراحت کنیم. نیمه های شب بود که درمسجد را زدند. در را باز کردم. پیرزنی را دیدم که یک سینی روی سر خود گذاشته بود. او گفت: « شما غریبه اید یا اهل همین آبادی هستید؟»


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حمام های قدیم از طلوع آفتاب تا ساعت هشت صبح مردانه بود و از آن ساعت تا ظهر و حتی چند ساعت بعد ظهر در اختیار زنان قرار داشت. مردان جز نظافت و تطهیر و انجام فرایض مذهبی کار دیگری نداشتند و زود از حمام خارج می شدند. اما زنان و بانوان علاوه پس از شستشو و نظافت خود یک یا چند بچه قد و نیم قد را که همراه می بردند باید چرک گیری می کردند که همین کار مدتی از وقت حمام را می گرفت. گاهی به دستها و پا ها و موی سر خود حنا می بستند. زنان ایرانی حمام را بهترین نقطه تجمع خویش می دانستند. دید و بازدیدها صورت می گرفت و در هر گوشه ای از آن زنان که مشغول در و دل بودند به چشم می خورد. سر صحبت از وضع خانوادها در حمام ها باز می شود. شکوه و شکایات و صلاح اندیشی با گیس سفیدان و پیر زنان، صحنه حمام را به صورت ساختمان داد گاه در می آورد. تنها فرصت و مجال، حمام زنانه بود که به آنها امکان می داد تا با علاقه مندان و دوستان یکدل همدلی کنند بی آن که سخن چینان، در آن غوغا و جنجال گوش خراش حمام، زنان بتوانند گفته های آنان را بزرگ کرده و تحویل شوهر و حوو و مادر شوهر و خواهر شوهر یا دیگران بدهند.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پسر «ذیمقرودوس» کشته شد. ذیمقرودوس بسیار غمگین شد و شروع به گریه و زاری کرد.
دوستان او که دانشمند بودند، از کار او تعجب کردند و گفتند: « گریه کردن برای مرگ فرزندان، کار حکیمان و دانایان نیست. به خصوص تو که ازهمه دانشمندتری و عمر خود را صرف علم و دانش کرده ای و مدتها سختی کشیده ای تا به این مقام رسیده ای. تو که در علم و دانایی مانند خورشید می درخشی، نباید این قدر گریه کنی و غصه بخوری.»

ذیمقرودوس گفت: « شما اشتباه می کنید. من برای کشته شدن پسرم گریه نمی کنم. می دانم هر گلی که در بهار شکفته می شود، در پاییز پژمرده خواهد شد و هیچ زنده ای از مرگ در امان نیست. من می دانم که برای هرکس، اجلی معین شده است و هر وقت که زمان مرگ او فرا رسد، باید بمیرد. پسر من کشته شد. او اگر کشته هم نمی شد، دیر یا زود به شکلی دیگر از بین می رفت. گریه کردن من به خاطر آن بیچاره ای است که پسر مرا کشته است. او قاتل است و باید در آن دنیا جواب بدهد. من دلم برای عاقبت بد او می سوزد، نه برای پسرخودم. »

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که که هر کس در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین شکل. پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت: کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو می فروشم. از آن زمان کار و حرف بی ربط را به حرفهای بند تنبونی مثال می زنند.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی، آدم نادانی که صورت زیبایی داشت، به « افلاطون » که مردی دانشمند بود،

گفت: « ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی.»

افلاطون گفت: « عیبی که بود گفتی و آن را به همه نشان دادی، اما آنچه که دارم،

همه هنر است، ولی تو نمی توانی آن را ببینی. هنر تو، تنها همین حرفی بود که

گفتی، بقیه وجود تو سراسر عیب است و زشتی. بدان که قبل از گفتن تو، خود را در

آینه دیده بودم و به زشتی صورت خودم پی برده بودم. بعد از آن سعی کردم وجودم را پر

از خوبی و دانش کنم تا دو زشتی در یک جا جمع نشود. تو مردی زیبارو هستی،

اما سعی کن با رفتار و کارهای زشت خود، این زیبایی رابه زشتی تبدیل نکنی.

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در قدیم وزیر تلگراف چون دید با وجود تبلیغ درباره تلگراف، از مردم خبری نیست فکری به ذهنش رسید و با اجازه شاه یکی دو روز را به مردم اجازه داد که مجانی با دوستان یا طرف خود که در شهرهای اصفهان یا شیراز و تبریز و نقاط دیگر بودند تلگراف بزنند. مردم ازدحام کردند و سیل مخابرات به شهرها روان شد. هر کس هر چه در دل داشت از سلام و تعارف و احوالپرسی و گله و گلایه و شوخی و جدی بر صفحه کاغذ آورده به طرف مخاطب مخابره می نمود. فطرت آدمی به سوی هر چه که مفت باشد گرایش پیدا می کند. چون چندی بدین منوال گذشت و مردم به تلگراف زدن عادت کردند، وزیر تلگراف در پاسخ مسئولان تلگرافخانه ها که از مراجعات و طومارهای سلام و تعارف و احوالپرسی مردم برای مخابره البته حرف مفت و مجانی خسته شده بودند دستور داد این جمله را بر روی صفحه کاغذ بنویسند و بر بالای در ورودی تلگرافخانه نصب نمایند که از امروز به بعد حرف مفت قبول نمی شود.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

« حسن انطاکی » مردی حکیم بود. او روزی تعریف کرد:

«شبی، سی – چهل نفر از دوستان من در جایی جمع شده بودند. آنها یک دانه نان

داشتند و آن را وسط سفره گذاشتند. بعد، چراغ را خاموش کردند. خانه تاریک شد.

آنها این کار راکردند تا اگر کسی خواست بیشتر بخورد، از دیگران خجالت نکشد. وقتی

که چراغ را روشن کردند، نان هنوز دست نخورده در وسط سفره باقی مانده بود. هیچ

کس از آن نخورده بود، درحالی که همه گرسنه بودند. آن هنگام بود که دریافتم

هرکس سهم خود را به دیگری بخشیده است.»

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

خر وشتری دور از آبادی به آزادی زندگی می کردند. نیمه شبی همینطور که می چریدند، به نزدیک جاده ای رسیدند که کاروانی آنجا بود. شتر گفت: رفیق لطفا سر و صدا نکن تا از انسانها دور شویم و گرفتار نشویم. خر گفت: این چیزی که از من می خواهی غیر ممکن است، چون عادت دارم هر شب در همین ساعت آواز بخوانم و بی خیال شروع به عرعر کردن کرد. کاروانیان که از آن جاده می گذشتند به دنبال صدا آمدند و آن ها را گرفتند و با خود بردند. روز بعد در راه به رودخانه ای پر آب رسیدند و چون عبور خر از آن آب ممکن نبود او را بر شتر سوار کردند. شتر چون به میان رودخانه رسید شروع به رقصیدن کرد. خر گفت: چرا چنین کاری می کنی؟ شتر گفت: دیشب نوبت آواز خواندن تو بود و امروز نوبت رقصیدن من است و او را در آب انداخت و خر غرق شد.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حکیمی بود به نام« شن » که مردی بسیار دانا و دانشمند بود. همیشه دلش می خواست با زنی ازدواج کند که از همه زنان دیگر داناتر باشد. به همین دلیل، به هر شهر و سرزمینی که می رسید، سراغ چنین زنی را می گرفت، اما هیچ وقت زنی با آن مشخصات پیدا نکرده بود. روزی، شن به سفر می رفت. در میان راه، مردی را دید و با او همراه شد. کمی که رفتند، شن از آن مرد پرسید: «تو بر من می نشینی یا من بر تو بنشینم ؟» آن مرد ناراحت شد وگفت : « تو دیگر چه آدم احمقی هستی. من سنگینی دستار خودم را نمی توانم بکشم، چطور می توانم تو را سوار خودم کنم ؟» شن جوابی نداد و ساکت شد. روز بعد آنها به مزرعه ای بسیار سرسبز رسیدند. خوشه های بلند گندم در باد تکان می خورد. شن گفت: « به نظر تو محصول این مزرعه را خورده اند یا نه؟ » مرد گفت: « مگر دیوانه شده ای؟ محصول این مزرعه هنوز نرسیده است، چگونه آن را خورده اند؟» شن دوباره ساکت شد. چند روزی در راه بودند تا اینکه به قبیله ای رسیدند. مردم قبیله، مرده ای را روی تابوت گذاشته بودند و به قبرستان می بردند. شن گفت: « به نظر تو این مرد مرده است یا زنده؟» مرد گفت: « قسم می خورم که در جهان از تو احمق تر، هیچ کس نیست. مرده ای را روی تابوت به قبرستان می برند و تو می پرسی مرده است یا زنده؟» هیچ احمقی چنین سؤال بی جایی نمی کند. من دیگر با تو حرف نمی زنم. بیش از این تحمل تو را ندارم. روز بعد آنها به شهر رسیدند. خانه همسفر شن در آن شهر بود. او شن را به خانه خود دعوت کرد و گفت: « دوست دارم امروز در خانه من استراحت کنی. » شن قبول نکرد و بعد از خداحافظی از او دور شد. آن مرد دختری داشت بسیار دانا و زیبا. دختر از پدر خود پرسید: « چه کسی همراه شما بود؟» مرد گفت: « مردی به نام شن. » دختر پرسید در راه چه حرف هایی به هم زدید؟ مرد گفت:


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان 24 ژن جدید مرتبط با نزدیک بینی را کشف کردند.

 محققان اظهار کردند: این کشف می‌تواند منجر به درمان‌های پیشرفته و یا روش‌هایی برای جلوگیری از این بیماری باشد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردی به نام « اصمعی » می گفت: زمانی که درس می خواندم فقیر و بیچاره بودم و به سختی زندگی می کردم. هر روز صبح که آسمان پیراهن آبی خود رابه تن می کرد، من هم لباس کهنه خود را می پوشیدم و برای به دست آوردن علم و دانش، ازخانه بیرون می رفتم.
در مسیر من بقال فضولی دکان داشت که هر روز تا مرا می دید، می پرسید: «چه کار می کنی؟ تو داری وقت خودت را تلف می کنی. تو که هیچ مال و ثروتی نداری چرا نمی روی حرفه ای یاد بگیری که با آن پول به دست آوری؟ » بعد هم شروع می کرد به مسخره کردن من و می گفت: « تمام کاغذها و کتاب هایت را به من بده تا بریزم توی خمره ای و روی آن آب بریزم. اگر یک هفته دیگر بیایی و نگاه کنی، می بینی که همه اش آب است و هیچ فایده ای ندارد. »

بقال فضول همیشه از این حرف ها می زد و مرا سرزنش می کرد و من از دست او خیلی ناراحت می شدم.

روزی آنقدر فقیر و بیچاره شدم که لباس تنم پاره شد و دیگر هیچ پولی نداشتم تا بتوانم پیراهنی برای خودم بخرم. آن روز در کنار دیوار خانه ایستاده بودم و فکر می کردم؛ که یک نفر آمد و گفت: « امیر بصره با تو کار دارد. » گفتم: « او مرا از کجا می شناسد؟ تازه با این لباس کهنه و پاره چطور پیش او بروم؟ »


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

استفاده از اینترنت به خودی خود لطفی ندارد، به همین خاطر استفاده از وب سایت‌کاربردی، برنامه‌های جالب یا افزونه‌های به درد بخور مزیتی است که هیچ کس نمی‌تواند لزوم و ضرورت بهره از آنها را انکار کند. به همین خاطر در این مطلب چندتایی از تازه‌ترین ابزارهای کاربردی وب را برایتان فهرست کرد‌ه‌ایم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک ستاره اسرارآمیز که از رفتاری مانند نور بارق کیهانی غول‌پیکر برخوردار بوده، توسط ستاره‌شناسان و با استفاده از تلسکوپ‌های فضایی هابل و اسپیتزر شناسایی شده است.

 ستاره LRLL 54361 که در پشت یک دیسک متراکم و پوشش غبار پنهان شده، هر 25.34 روز یک انفجار نور از خود ساطع می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۸:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی « یعقوب لیث » بیمار شد. طبیبان او هر کاری کردند، نتوانستند معالجه اش کنند. آنها گفتند: « هر کاری از دست ما بر می آمد برای درمان تو کردیم اما فایده ای نداشت. حالا باید از بزرگان دین کمک بگیری، شاید نجات پیدا کنی. » بزرگان دربار، شیخ « سهل عبدالله تستری » را خبر کردند و از او خواستند تا دعایی در حق یعقوب کند. شیخ دعا کرد و گفت: « خدایا، سزای گناهان او را دادی، اینک پاداش عبادت های مرا به او بده تا از بیماری نجات پیدا کند.»

بعد از این دعا، یعقوب لیث بلافاصله شفا یافت، تا حدی که دیگر هیچ دردی احساس نمی کرد. او دستور داد که هزار دینار بیاورند و پیش شیخ بگذارند. شیخ نگاهی به او کرد و گفت: «ما با قناعت کردن و چیزی نگرفتن از دیگران به این درجه رسیده ایم، نه با حرص زدن و گرفتن.»
یعقوب دستور داد ارابه مخصوصی آورند و شیخ را سوار آن کردند تا به خانه اش برگردد. در بین راه، خدمتکار دربار به او گفت: « ای شیخ: اگر آن پول را می گرفتی و به مردم فقیر می دادی بهتر نبود؟ »

شیخ گفت: « بندگان خدا روزی خود را از خدای خویش می گیرند. نباید در کار خداوند فضولی کرد. »

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۸:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شخصی شبی در حال فقر و بی پولی به زن خود گفت: اگر بخواهیم فردا شب

پلو بخوریم، و فردا برویم یک کیلو برنج بگیریم، چقدر روغن لازم داریم؟ زن

جواب داد: دو کیلو. مرد با تعجب پر سید: چطور یک کیلو برنج دو کیلو روغن

می خواهد؟ زن گفت: حالا که ما در خیال(آش خیالی) می پزیم، لااقل بگذار

چرب تر باشد!

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حاتم طایی مردی بخشنده بود. این صفت را از مادرش عتبه دختر عفیف به ارث برده بود. زیرا عتبه با وجود ثروت و مکنت فراوان، هر چه به دستش می آمد به نیازمندان می بخشید. کسانی او را از این کار منع کردند چون سودی نبخشید او را یک سالی زندانی کردند و نان و آب کم به او می رسانیدند تا بلکه رنج و سختی بکشد و از افراط در بخشندگی خود داری کند. پس از یک سال آزادش کردند. از قضا روزی زنی مستمند نزدش آمد و چیزی خواست. عتبه تمام اموالش را یکسره به آن مستمند داد و گفت: در آن سختی و گرسنگی که بودم قسم خوردم که  چیزی را از کسی دریغ ندارم حاتم از آن زمره مردان روزگار بود که در بخشش کمتر و بدیل داشت. هر چه به دست می آورد می بخشید و جز اسب و سلاح چیزی نگاه نمی داشت. عجب آنکه بیش از ده بار اموالش را بخشید ولی باز به چندین برابر آن دست یافت. نوار همسر حاتم طایی نقل می کند که: سالی خشکسالی بود، قحطی گریبانگر همه شده بود. در یکی از شبهای بسیار سرد فرزندان ما از گرسنگی فریاد می کردند. حاتم به سوی پسران و من به طرف دختران رفتم. از شب گذشته بود که خیمه بالا رفت. حاتم گفت: کیست؟ زنی گفت: از همسایگانم و از نزد کودکانی که از گرسنگی فریاد می کنند می آیم و پناهگاهی جز تو نمی دانم. حاتم به او گفت: آنها را نزد من بیاور که خداوند تو و آنها را سیر گرداند. زن رفت و در حالی که دو کودک در آغوش گرفته بود با چهار تن دیگر بازگشت. حاتم به سوی اسب خود رفت و آن را کشت و کارد را به دست زن داد و گفت: از این گوشت هر چه می خواهی بردار. پس به خیمه های قبیله رفت و گفت: بلند شوید و آتش روشن کنید. همگی جمع شدند و حاتم در کناری ایستاد و ما را نگاه کرد و با آنکه گرسنه بود از آن گوشت نخورد و چیزی نگذشت که جز استخوان و سم اسب چیز دیگری نماند. پس من حاتم را ملامت کردم و وی گفت: نوار، از چیزی که فانی و زوال ناپذیر است ملامت و سرزنش مکن، چه بخیل در طریق مال فقط یک راه می بیند در حالی که بخشنده راه های زیادی می بیند.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در زمان قدیم مردم برای زیارت خانه خدا ناگزیر بودند با اسب و قاطر و شتر از صحرای سوزان و بیابانهای بی آب و علف عبور کنند، این مسافرتها بین چهار الی شش ماه طول می کشید تا اگر احیانا از گردبادها بنیان کن و دستبرد دزدان و بی آبی و بی غذایی جان سالم به در می بردند می توانستند به زیارت خانه خدا و مدینه النبی بروند. با توجه به علتهای گوناگون حجاج ایرانی که از گوشه کنار ایران به مکه می آمدند چون امکان دیدار و ملاقات در ایران برای آنان میسر نبود، لذا پس از مراسم حج هنگامی که خود را آماده بازگشت به وطن می کردند پس از خداحافظی از باب طنز و گاهی هم به حقیقت به یکدیگر می گفتند حاجی حاجی مکه، یعنی دیگر امکان دیدار و ملاقات به دست نمی آید مگر آنکه دست تقدیر و سرنوشت باردیگر تدارک سفر حج کند و در مکه معظمه و مدینه منوره یکدیگر را ببینیم و خاطرات شیرین گذشته را تجدید نماییم.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

جمال الدین ابواسحاق اینجو از امیرزادگان دولت چنگزی بود که به علت ضعف دولت مغول و امرای چوپانی بر قسمت جنوبی ایران دست یافت و در شهر شیراز به نام شاه ابواسحاق پادشاهی خوش خلق اما همواره به عیش و عشرت مشغول بود. می گویند محمد مظفر از یزد لشکر کشید و به شیراز آمد. شاه ابواسحاق به عیش و نوش مشغول بود و هر چه امرا و بزرگان گفتند که: اینک دشمن رسید غفلت می کرد تا حدی که گفت: هرکس از این نوع سخن در مجلس من بگوید او را تنبیه می کنم به همین جهت هیچ کس جرات نمی کرد خبر حمله دشمن را به او دهد تا اینکه سپاهیان مظفر، به دروازه شیراز رسیدند. ناگزیر بزرگان به شیخ امین الدوله جهرمی، ندیم ابواسحاق متوسل شدند، او از شاه خواست که بر بام قصر بروند، زیرا تماشای بهار در جای بلند و مرتفع بیشتر نشاط انگیز است! شاه ابواسحاق دید که دریای لشکر در بیرون شهر موج می زند. پرسید که: این چه آشوب است؟ گفتند: محمد مظفر است گفت: عجب ابله مردکی است، که در چنین نوبهاری خود را و ما را از عیش دور می گرداند! این شعر را خواند و از بام فرود آمد:

همان به که امشب تماشاکنیم     چو فردا شود فکر فردا کنیم

خلاصه محمد مظفر شهر را بدون زحمت و درگیری فتح کرد و شاه ابواسحاق متواری گردید و سرانجام در اصفهان دستگیر کرده و به شیراز بردند و به دستور محمد مظفر یعنی همان ابله کشته شد.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حسین بن منصور حلاج، از نامی ترین عارفان وارسته است. حلاج در دوازده سالگی قرآن کریم را از حفظ کرد و به کسب علوم پرداخت. سپس به بصره رفت و در مدرسه حسن بصری رموز تصوف را آموخت. حلاج در طول مدت عمرش بین بغداد و بصره و اهواز و خراسان در حرکت بود و با صوفیان ظاهربین به مخالفت برمی خاست. باری، به حلاج بهتان بستند که شعبده باز است و کفر می گوید و در شورش بغداد نقش داشته است و حکم قتلش را از مقتدر خلیفه عباسی گرفتند و در بغداد به فجیع ترین وضعی بر دارش کردند، به این ترتیب که نخست دو دستش را بریدند، حلاج خنده ای کرد. گفتند: علت خنده ات چیست؟ گفت: دست از آدمی بسته، جدا کردن آسان است. پس دو دست بریده خون آلود را بر روی در مالید و خون آلود کرد. گفتند: چرا چنین کردی؟ گفت: خون بسیاری از من رفته است. دانم که رویم زرد شده است و شما فکر می کنید زردی من از ترس است. خون بر رویم مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه مردان، خون ایشان است، آن گاه چشمهایش را درآورند، سپس سر بریدن تبسمی کرد و جان داد. سپیده دم همان شب پیکرش را به آتش کشیدند و خاکسترش را به دجله ریختند. در فرهنگ عامیانه وقتی از پایداری و استقامت کسی سخن می گویند گفته می شود: چند مرده حلاجی؟ یعنی: ببینیم تا بدانیم تاب و توان تو چقدر است.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ایرانیان چقدر به سلامت خود اهمیت می‌دهند؟ کدام شهرها و کدام استان‌ها، ارزش بیشتری برای سلامتی قائل‌اند؟ سن، تجرد و تاهل، تحصیلات و درآمد چه اثراتی بر میزان اهمیت به سلامت دارند؟

 یک پژوهش با تحقیق بر روی 27 هزار و 883 ایرانی 18 تا 65 سال شامل 49 درصد مرد و 51 درصد زن با میانگین سنی 32.7 سال از استان‌های سراسر کشور، درصدد پاسخ به این سوالات برآمده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در این وبلاگ بارها و بارها از گوگل سخن گفته‌ایم. محصولاتش را معرفی کرده‌ایم و از خوبی‌ها و بدی‌هایش نوشته‌ایم. این مطلب نیز با دیدی کلی‌نگر و اندکی بدبینانه می‌تواند تکمیل کننده همه مطالبی باشد که تا کنون درباره گوگل در این‌جا منتشر شده است. یکی از استراتژیست‌های «جست‌وجو» به نام AJ Kohn یکی از شفاف‌ترین توضیحات را درباره انگیزه و نحوه کسب درآمد گوگل در وبلاگش با نام کور پنج ساله (که اشاره به یکی از تکنیک‌های بهینه‌سازی جست‌جو است) منتشر کرده است. هرچند ممکن است همه ما با لفظ شیطانی چندان موافق نباشیم و اصولا برگردان واژهevil به شیطانی دقیق نیست و باید تفاوت‌های فرهنگی را در این میان نظر گرفت، همچنان که دیوانه، ترجمه دقیق crazy نمی‌تواند باشد!


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حضرت یوسف پس از سالها، سرانجام در سن سی سالگی عزیز مصر شد. سالی که در کنعان قحط سالی رخ داد، فرزندان یعقوب ناشناخته نزد یوسف عزیز مصر شتافتند و بدون آنکه برادر را بشناسند از او استمداد کرده آذوقه خواستند حضرت یوسف برادران را شناخت و به آنها گندم و آذوقه داد. برای آنکه حضرت یعقوب مژده و بشارتی را که فرزندانش راجع به سلامتی حضرت یوسف می دهند باور کند و همچنین نعمت بینایی را که در فراق یوسف از دست داده بود باز یابد و چشمش روشن شود حضرت یوسف پیراهنش را به برادران داد و گفت: بروید و پیراهنم را بر چهره پدرم بیندازید چشمش روشنی خواهد یافت. به همین ترتیب عمل کردند و بوی پیراهن یوسف که بر چهره یعقوب انداخته بودند چنان جان بخش و شفابخش بود که بصیرت و بینایی را بازگردانید و چشم بی فروغ پدر بزرگوارش را روشنی بخشید. از آن پس به میمنت و مبارکی روشن شدن چشمان یعقوب که بر اثر بوی پیراهن یوسف که برای پدر هدیه گرانبهایی بوده تحقق یافته بود، هر نوع هدیه ای را که از باب تهنیت و مبارک باد می فرستند به منظور تیمن و تبریک به چشم روشنی تعبیر و تمثیل می کند.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بوئینگ با انجام بروز رسانی در برنامه های سخت افزاری و نرم افزاری هواپیمای بدون سرنشین Phantom Eye، به زودی دومین تست پرواز هواپیما در ارتفاع بالاتر را انجام خواهد داد.

  نسل جدید هواپیمای بدون سرنشین بوئینگ با هدف پاسخگویی به نیاز ارتش آمریکا برای پهپادهای جاسوسی و شناسایی با قابلیت پرواز طولانی در ارتفاع بسیار بالا، طراحی و مورد آزمایش قرار گرفته است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ٩:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کمپانی خودروسازی ایتالیایی قصد دارد در نمایشگاه گنوا موتور شو از خودرو جدید خود که قرار است جایگزین F150 Enzo شود، پرده برداری کند. فراری تصویر غیر واضحی از خودرو جدید خود را در شبکه اجتماعی اینستگرم منتشر نموده تا علامندان را چشم به راه اتومبیل جدید خود کند. هنوز جزئیات زیادی از این خودرو در دسترس نیست اما این خودرو قرار است جایگزین Enzo شده و قدرت مشابه خودروهای فرمول‌یک را داشته باشد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک جرقه خورشیدی طولانی مدت اوایل هفته جاری از سوی خورشید به صورت مستقیم به سمت زمین منتشر شد.

 این توفان خورشیدی روز شنبه (21 بهمن) از سطح خورشید منتشر شد اما بنابر اعلام ناسا بر روی ماهوراه‌های مدار زمین یا فضانوردان حاضر در ایستگاه فضایی بین‌المللی تاثیر مخرب داشته و تنها نمایش شفقهای قطبی را درپی خواهد داشت.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.
پس آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است.
اما نمی‌دانم چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

کشاورز که ترسیده بود گفت:
سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم.
شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم ...
چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟
آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟
آیا هیچگاه جرات ریسک را به خود داده اید؟

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ۸:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف اوگفت:شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.

فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.

شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.

شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.

لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب ...

این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر. یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.

این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت. ولی دیگر جریان آب خشک شده بود ...

چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اگر به خاطر داشته باشید، دو روز پیش از مریخ نورد کنجکاوی گفتیم و اینکه سفر خود را برای یافتن شواهد وجود آب در سطح مریخ شروع کرده است. امروز هم گزارش شد این ربات جستجوگر کنجکاو که دست کمی از Wall-E ندارد، یک شیئ ناشناس جالب را روی صخره ای در مریخ پیدا کرده است. شاید شما هم شنیده باشید که این مریخ نورد چندی پیش یک شیئ ناشناس را در مریخ پیدا کرد که بعدا تحقیقات بیشتر نشان داد یکی از قطعات پلاستیکی خود Curiosity بوده است. اما مثل اینکه این بار داستان فرق می کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

همه کسانی که به اینترنت دسترسی دارند، علامت @ را دیده اند و آن را می شناسند. این علامت که امروزه آن را بیشتر در آدرسهای ایمیل و یا شبکه های اجتماعی می توانیم ببینیم، در خیلی جاها به عنوان سمبل اینترنت یا ارتباطات مجازی تلقی می شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در زمان های قدیم، مردی بود که قفل سازی می کرد. او اگر چه در کار خود بسیار استاد بود. اما سواد نداشت. روزی صندوقچه ای از فولاد و آهن ساخت، قفلی برای آن درست کرد و آن قفل را در قفل دیگری جا سازی کرد. وزن آن صندوقچه با تمام قفل هایش صد گرم هم نمی شد.
مرد قفل ساز، صندوقچه را برای پادشاه برد تا به او هدیه کند. وقتی که پیش پادشاه رسید، دانشمندی نیز وارد قصر شد. پادشاه از جای خود برخاست و به آن مرد دانشمند تعظیم کرد و او را در جای خود بر روی تخت پادشاهی نشاند. بعد هم با احترام رو به روی او بر روی زمین نشست. مرد قفل ساز به این حرکات نگاه می کرد؛ با خود گفت: « بزرگی این مرد به علم و دانش اوست. اما من نصف عمر خودم را به آموختن قفل سازی گذرانده ام و نصف دیگر را قفل می سازم که زندگی ام بگذرد. این که نشد زندگی. بهتر است تا دیر نشده بقیه عمرم را به یاد گرفتن سواد و علم و دانش بگذرانم. »

مرد قفل ساز وقتی از پیش پادشاه برگشت. به مکتب استادی بزرگ رفت، آن زمان سی ساله بود. مرد قفل ساز به استاد گفت: « می خواهم سواد یاد بگیرم. »


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حیات ساخته دست انسان، یعنی چیزهایی مثل فرانکنشتاین افسانه هستند ولی در سمت واقعیت، دانشمندان در حال نزدیک شدن به دستاوردهایی از این جنس اند.

در اینجا به کریستال های جدید حساس به نور می پردازیم که توسط محققان دانشگاه نیویورک توسعه یافته اند و بسیار نزدیک به "مفهوم زنده بودن" هستند طوری که شما را به پرسش درباره اینکه معنای "زنده بودن" واقعاً چیست وا می دارند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اسکندر هنگام مرگ به نزدیکانش گفت: جسد مرا در تابوت بگذارید و یک دستم را از تابوت بیرون کنید تا مردم بدانند من که همه ی عالم را تسخیر کرده ام و با آن همه ثروتی که داشته ام با دست خالی از این دنیا می روم؛ و هر کجا دستم خود به خود به درون تابوت رفت مرا همان جا دفن کنید. پس از مدتی اسکندر از دنیا رفت. او را در تابوت گذاشتند و همان طوری که وصیت کرده بود دستش را از تابوت بیرون کردند و تابوت را حرکت دادند. چند شبانه روز تابوت را گردادندند اما دست توی تابوت نرفت که نرفت. دیگر داشتند نا امید می شدند که به مرد دهقانی رسیدند. دهقان از آن جایی که عاقل و دانا بود با دیدن این منظره مقداری خاک از زمین برداشت و کف دست اسکندر ریخت. ناگهان دست، خود به خود داخل تابوت رفت. دهقان آهی کشید و گفت: چشم آدمی را مگر خاک پر کند. بعد طبق وصیت اسکندر جسد او را همان جا به خاک سپردند.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در یکی از بزرگترین بازخلق های مغز انسان در محیط کامپیوتر، یک گروه از محققان بین المللی سرمایه ای 1.6 میلیارد دلاری را جمع کرده اند تا پروژه جاه طلبانه شبیه سازی مغز انسان را پیش ببرند.

قرار است طی ۱۰ سال آینده دانشمندانی از تیم های تحقیقاتی مختلف به دنبال فهم و طراحی نقشه شبکه صدها میلیاردی ارتباطات نورونی باشند. این ارتباطات نورونی تشکیل دهنده تفکرات ارادی، احساسات مختلف و حتی خودآگاهی هستند. برای انجام چنین کاری محققان می خواهند از یک شبیه سازی تصاعدی چندلایه ای در مقیاس بزرگ بر روی یک سوپرکامپیوتر بهره ببرند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پادشاهی، پسری بسیار باهوش و دانا داشت. پادشاه، پسرش را مثل چشم های خودش دوست داشت و همیشه آرزویش این بود که پسرش جانشین او شود. عاقبت مرگ به سراغ پادشاه آمد و بعد از اینکه پادشاهی را به پسرش سپرد، از دنیا رفت. بعد از مرگ پادشاه دشمنان فراوانی از گوشه و کنار کشور پیدا شدند. آنها سعی می کردند که پادشاه جدید را از تخت پایین بیاورند. شاهزاده بسیار دلتنگ شد، چون اهل جنگ نبود و می دانست که نمی تواند با آنها مبارزه کند. این بود که روزی، مقداری طلا و جواهر گرانبها از خزانه برداشت و با چند نفر از یاران خود، فرار کرد. لباس پادشاهی را در آورد و لباس بازرگانان را پوشید. رفت و رفت تا به شهری رسید. تصمیم گرفت چند روزی در آن شهر استراحت کند. روزی با یکی از همراهان خود، در شهر می گشت و بازارها را تماشا می کرد که ناگهان به دکانی رسید. مردی در آن دکان نشسته بود و بساط تر و تمیزی پهن کرده بود. کتاب های زیادی در کنار هم چیده بود و آنها را می فروخت. شاهزاده سلام کرد و جواب گرمی شنید. کمی آنجا نشست و پرسید: « تو اینجا چه کار می کنی؟ » مرد گفت: سخن های حکمت آمیز می فروشم. شاهزاده تعجب کرد و گفت: « جنس ارزشمندی داری، اما در این دوره و زمانه کسی خریدار آن نیست. » مرد گفت: « در این دنیا آدم زیاد است. هرکس خوش شانس باشد، جنس من به دستش خواهد رسید و به هر قیمتی که بفروشم، خواهد خرید. » شاهزاده هزار دینار داد و گفت: « یکی از آن سخن هایی را که می گویی، به من بفروش.» مرد، پول ها را گرفت و گفت:« هیچ وقت در میان دره ها نخواب، سعی کن همیشه روی بلندی ها باشی. » شاهزاده گفت: « سخنی دیگر هم می خواهم. » مرد گفت: « برای سخن اول پول دادی اگر دومی را می خواهی باید پولش را بدهی. »


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شایعات تازه‌ به تلاش اپل در طراحی و ساخت ساعت مچی هوشمند اشاره دارند. به محصولی فکر کنید که کوچک و پوشیدنی است و شبیه به تلفن هوشمند عمل می‌کند. ساعتی که به دور مچ دست بسته می‌شود و امکانات مشابه تلفن‌های هوشمند را در اختیار کاربر قرار می‌دهد. این‌ها بخشی از شایعاتی بودند که طی روزهای اخیر در فضای مجازی پخش شدند، اما امروز و با گزارش نیویورک تایمز این شایعات به حقیقت نزدیک شده‌اند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ناسا قصد دارد در اولین ماموریت سیارکی خود در سال 2016 یک کاوشگر را به سوی یک سیارک نزدیک زمین ارسال کرده و از بازوی رباتیک آن برای نمونه‌برداری استفاده کند.

  این ماموریت که می‌تواند چگونگی شکل‌گیری منظومه شمسی و آغاز حیات را روشنتر کند، اولین ماموریت آمریکا است که نمونه‌ها را از سیارک به زمین برخواهد گرداند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

عباس میرزا شاه قاجار چند روز قبل از مرگش محمد میرزا و قائم مقام را به مشهد احضار کرد و آن ها را به حرم مطهر امام رضا (ع) فرستاد تا سوگند یاد کنند که نسبت به یکدیگر وفادار بمانند و به اصطلاح تیغ محمد میرزا بر قائم مقام حرام باشد ولی محمد شاه قاجار پس از چندی به تحریک درباریان، قائم مقام را از منصب صدارت خلع و حاج میرزا آقاسی را بر جایش نشانید. ولی از آن جا که نفوذ او بر شاه برای کسی پوشیده نبود به بدگوییش برخاستند و به اتهام آن که در پنهانی با برادران سلطان سر و سری دارد فرمان قتلش را از محمد شاه گرفتند و ماموران شاه محمد را در اتاقی زندانی کردند. سه روز بدون بالاپوش و غذا در آن اتاق ماند و هر چه خواست نامه ای به شاه بنویسد مانع شدند، زیرا مطمئن بودند که قلم سحارش محمد شاه را از تصمیمی که اتخاذ کرده منصرف خواهد کرد. چون قائم مقام به قتل و مرگش یقین حاصل کرد با خون خویش این بیت را که در واقع وصف حالش بود روی دیوار نوشت:

روزگارست آن که گه عزت دهد گه خوار دارد

                                                            چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد

خلاصه در یکی از شب ها او را از اتاق بیرون برده و با چند نفر بر سرش ریختند و چون محمد شاه قسم خورده بود که خونش را نریزد به همین سبب شال را در گردنش انداختند و دستمالی در گلویش فرو کردند و به زور دستمال و طناب او را خفه کردند. به روایت دیگر: آن مرد ادیب و سیاستمدار نامدار را لای نمد پیچیدند و چهار تن مرد قوی هیکل آنقدر در روی زمین غلتاندند تا در آن حال جان به جان آفرین سپرد. شبانه پیکر این مرد بزرگ و دانشمند را در گلیمی پیچیدند و بدون غسل و کفن در حضرت عبدالعظیم جنب مقبره ی ابوالتوح رازی به خاک سپردند و شعر بالا از آن تاریخ ضرب المثل گردید.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان ناسا هشدار می دهند با وجود توسعه ابزارهای رصدی و فناوری مختلف، سیارک ها، شهاب سنگ ها و دنباله دارها همچنان تهدید جدی برای زمین محسوب شده و روش موثری برای مقابله با این اجرام آسمانی ارائه نشده است.

 اجرام آسمانی نزدیک به زمین (near-Earth objects) یا به اختصار (NEOs) به اجرامی مانند سیارک (asteroid)، شهاب سنگ (meteorid) و دنباله دار (comet) گفته می شود که در حرکت مداری خود در فاصله نزدیک با زمین قرار می گیرند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

« امیر نصر سامانی» در زمان کودکی، معلمی داشت که دانش های مختلف و خواندن قرآن را به او می آموخت و گاهی او را با چوب، تنبیه می کرد. امیر نصر همیشه در دل خود می گفت: « روزی من به پادشاهی خواهم رسید، آن وقت تلافی این چوب ها را سرت در می آورم. »

عاقبت «امیر نصر» به پادشاهی رسید و شبی ناگهان به یاد معلم خود افتاد. صبح آن شب، به فکر گرفتن انتقام از معلم خود افتاد و به یکی از خدمتکاران گفت: « برو و از باغ قصر چند چوب بلند و محکم بِه ببُر و برای من بیاور. »

وقتی که خدمتکار، معلّم را پیدا کرد و گفت که باید او به قصر برود، معلم از او پرسید: « پادشاه در چه حالی بود که به یاد من افتاد؟ » خدمتکار گفت: « نمی دانم، اما همکار مرا فرستاد تا چند چوب درختِ بِه برایش ببُرد. من هم آمدم تا شما را به قصر ببَرم. »

معلم فهمید که پادشاه در فکر انتقام جویی است، چون همیشه امیر نصر را با چوب درخت تنبیه می کرد. به ناچار همراه خدمتکار پادشاه به طرف قصر به راه افتاد. در راه به یک دکان میوه فروشی رسید. سکه ای داد و یک بِه رسیده و خوب خرید و آن را زیر لباس خود، پنهان کرد.

وقتی که پیش پادشاه امیر نصر رسید، امیر نصر یکی از چوب ها را برداشت و در هوا تکان تکان داد و گفت: « چطوری آقا معلم؟ نظرت درباره ی چوب درخت بِه چیست؟ »

معلم بِه را از زیر لباس خود بیرون آورد و گفت: « نظرم این است که این میوه ی رسیده، از همان چوب ها به عمل آمده است. » امیر نصر جا خورد و از حرف معلم خوشش آمد. به ناچار آموزگار خود را با احترام و هدیه هایی گرانبها، به خانه فرستاد و از انتقام گرفتن پشیمان شد.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اسکن پیشگامانه پوست یک زن جوان که 14 سال از شیوه برنزه کردن بدن استفاده کرده، به نمایش آسیبهایی که صورت وی متحمل شده، پرداخته است.

  این تصویر هولناک عمقی، خوشه‌های آسیب غیر قابل مشاهده را در چهره یک زن زیر 30 سال به نمایش درآورده که می‌توانند به سرطان منجر شوند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پروژه‌ی One Puck یک کیک‌استارتر تازه است که می‌کوشد راهکاری نوآورانه برای شارژ گوشی‌های هوشمند تلفن همراه را از طریق مهار کردن نیروی گرمایی نوشیدنی‌های سرد و گرم فراهم کند. این دستگاه را می‌توان یکی از عجیب و غریب‌ترین ابزارهای ذخیره جهان دانست که یکی از کاربردی‌ترین نمونه‌های تولیدی شرکت Epiphany نیز هست.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پژوهش جدید گروهی از پژوهشگران نشان داده که آلمانی‌ها، آینده‌نگرترین مردم جهان بوده و پاکستانی‌ها در آخرین جایگاه قرار دارند. در این لیست، ایران در جایگاهی بالاتر از سوئد قرار گرفته است.

  دانشمندان انگلیسی، سوئیسی و آمریکایی با داده‌های بدست آمده از جست‌وجوی گوگل و عملکرد اقتصاد ملی کشورها این لیست را به هم مرتبط کرده‌اند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

نام کتاب:اربابهای آقچاساز(جلد اول:قتل در بازار آهنگران)

نویسنده: یاشار کمال

مترجم: رحیم رئیس نیا

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
Dell

پس از شایعاتی که در مورد سرمایه‌گذاری چند بیلیون دلاری مایکروسافت روی کمپانی دل منتشر شده بود، بالاخره  این غول دنیای نرم‌افزار تایید کرد که در خصوصی سازی Dell نقش داشته است و به همین دلیل با وساطت شرکت سیلور لیک مبلغ 2 میلیارد دلار را به دل قرض داده است. سیلور لیک در سال 2011 هم در خرید اسکایپ به مبلغ 8.5 بیلیون دلار به مایکروسافت کمک کرده بود. اما قضیه خصوصی‌سازی دل آن هم با کمک مایکروسافتی که با تولید محصولات خانواده‌ی سرفیس قصد تولید سخت‌افزار را دارد، کمی عجیب به نظر می‌رسد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پایگاه داده TeleGeography نقشه دقیق مکان‌ کابل‌های زیردریایی جهان را منتشر کرد.

  با وجود حجم فراوان کابل مصرفی در سراسر جهان، به نظر می‌رسد که سیستم‌های ارتباطی نقطه مرزی را رد کرده‌اند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ ] [ ۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مرد عربی به خانه مردی دیگر به نام ابوالحسن رفت. ابوالحسن به زن خود گفت: « مرغی بریان کن و برای مهمان بیاور. » زن، مرغ را بریان کرد و سر سفره گذاشت. ابوالحسن گفت: ‌« ای مرد عرب! تو مهمان ما هستی، مهمان برای ما خیلی عزیز است. دوست داریم که این مرغ را تو بین ما و خودت قسمت کنی.» مرد عرب گفت: « اگر قبول داشته باشید و اعتراضی نکنید، این کار را می کنم. » گفتند: « باشد. » مرد عرب، سر مرغ را کند و پیش ابوالحسن گذاشت و گفت: « تو بزرگ و سرور خانه هستی پس باید سر مرغ را به تو بدهم. » دو تا بال مرغ را کَند و پیش پسرهای ابوالحسن گذاشت و گفت:‌ « شما دو نفر باید برای پدر و خواهرهایتان مانند دو تا بال باشید. » بعد، پاهای مرغ را کَند و پیش دو دختر ابوالحسن گذاشت و گفت: « پاها برای شما؛ تا یادتان بماند که بی اجازه پدر به جایی نروید و قدمی بر ندارید. » دُم مرغ را هم پیش زن ابوالحسن گذاشت و گفت: « این هم مال شما. » و بقیه مرغ را پیش خودش گذاشت و شروع به خوردن سینه و ران های آن کرد. روز بعد، پنج مرغ بریان کردند و آوردند. ابوالحسن گفت: « حالا این پنج تا مرغ را بین ما هفت نفر تقسیم کن تا ببینم چه می شود. » مرد عرب گفت: « طاق قسمت کنم یا جفت؟ » ابوالحسن منظور او را به خوبی نفهمید، اما گفت: « نمی دانم طاق قسمت کن تا ببینم چه می شود. » مرد عرب یک مرغ پیش ابوالحسن و زن او گذاشت و گفت: « شما دو نفر با این مرغ می شوید سه، سه هم عدد فرد، یعنی طاق است.» یک مرغ را پیش دو پسر ابوالحسن گذاشت و گفت : « این مرغ با شما دو نفر می شود سه که طاق است. » و به همین ترتیب، یک مرغ هم پیش دو دختر ابوالحسن گذاشت. دو مرغ باقی مانده را هم پیش خودش گذاشت و گفت: ‌« این دو تا مرغ هم با من می شود سه! » ابوالحسن و خانواده اش از کار او بسیار تعجب کردند. مرد عرب گفت: « اگر از این قسمت کردن خوشتان نیامده، جفت قسمت کنم ! » گفتند: « شاید جفت بهتر باشد!‌ » مرد عرب دوباره همه ی مرغها را جمع کرد بعد یکی به ابوالحسن داد و گفت: « تو و دو پسرت و این مرغ می شوید چهار و چهار هم که می دانید عدد جفت است. » یک مرغ به زن و دو دختر او داد که مجموع آنها هم شد چهار‏، سه تا مرغ باقی مانده را هم پیش خودش گذاشت و گفت: « من و این سه تا مرغ هم می شویم چهار. » مرد عرب، مرغ ها را پیش کشید و هر سه را بلعید. اهل خانواده از زیرکی مهمان خود تعجب کردند، اما هرچه بود، مهمان بود و این کارش باعث شادی و خوشحالی آنها شد!

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شخصی گاوی مریض داشت و هر شب با عیالش چراغ بر می داشت به

طویله می رفتند و مراقب بودند که گاو نمیرد. از قضا مشتری پیدا شد و گاو

را خرید. فروشنده، ضمن گرفتن پول گاو، به خریدار گفت: چراغ ما خاموش

شد، چراغ شما روشن و خریدار هم که از این جمله سر در نیاورد، با

خوشحالی گاو را برد.

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

زنی چند روز متوالی برای ناهار شوهرش شله تهیه کرد. سرانجام شوهر

عصبانی شد و گفت: از فردا یا جای من در این خانه است یا شله. فردای آن

روز برای صرف ناهار به منزل آمد و سر سفره نشست. زنش این بار یک

بشقاب دلمه ی برگ پیش روی وی گذاشت. وقتی شوهر دلمه ها را ورانداز

کرد، رو به زنش کرد و گفت: این همان شله ی دیروز است که چاقچور

پوشیده و چادر به سر کرده آمده است؟

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

چند تن از اصحاب امام صادق (ع) به علت علاقه و ارادت به آن حضرت تحت تعقیب قرار گرفتند و هارون با روشهای مختلف می خواست آنها را از بین ببرد. این عده از حضرت کسب تکلیف کردند امام جعفر صادق (ع) جواب آنها را با یکی از حروف الفبایی دادند و آن حرف ج بود یعنی به طور رمز و سر بسته پیام دادند که: جیم شوید. سوال کنندگان مجاز نبودند، بیش از این از حضرت توضیح بخواهند زیرا جاسوسان خلیفه مراقب بودند لذا پیام اختصاری حضرت را با همان اختصار که دریافت کرده بودند به اطلاع علاقه مندانش در بغداد رسانیدند .هر کدام از آنان پیام امام صادق (ع) را به زعم خویش تعبیر کرده و بدان وسیله از دست هارون نجات یافتند. بعضی ها حرف ج را جلاء وطن دانسته عراق را ترک گفتند. عده ای منظور حضرت را جبل استنباط کرده و به کوهستان ها پناه بردند ولی بعضی حرف ج را به جنون تعبیر کرده بر اسب چوبین سوار شده خود را به دیوانگی زدند.

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ ] [ ۸:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم .
شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولداین فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد .
مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد : چون این همون کسیه که در را برویم باز میکنه !

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست.طبق لیست من الان نوبت توئه
مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره
توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت !
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم !

نتیجه اخلاقی:
سر هرکسی رو میشه کلاه گذاشت… الا سر مرگ….
سر مرگ رو تابحال هیچ کس نتونسته کلاه بگذاره… بیاییم با زنده ها هم
منصفانه رفتار کنیم تا به وقت رسیدن مرگ هم منصفانه بپذیریم
که وقت رفتمونه و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یکی از معضلات دائمی زندگی ما انسان‌ها، کم‌بود وقت است.

 همیشه وقت نداریم یا کم داریم و در مقابل، آدم‌هایی را می‌بینیم که این‌قدر وقت اضافی دارند که کاش می‌شد وقت‌ آن‌ها را خرید! اما اگر کمی منصفانه نگاه کنیم، می‌بینیم که کم در زندگی‌مان وقت تلف نمی‌کنیم و از آن مهم‌تر، بسیاری از اوقات روی کارهایی انرژی و وقت صرف می‌کنیم (و طبیعتا از کارهای دیگری عقب می‌مانیم) که نباید. پس این سؤال مهم مطرح می‌شود که از کجا بفهمم چه کاری را باید همین الان انجام دهم؟ خانم الیزابت گریس ساندرز در پاسخ به همین سؤال این‌جا روی سایت اینک‌دات‌کام سه قانون جالب را برای مدیریت زمان ارائه داده است:


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ٩:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 نام کتاب:پیشگوی نفرین شده

نویسنده: چنگیز آیتماتف

ترجمه: دکتر محمد مجلسی

زمانی که بدبختی ، فقر و دشمنی دنیا را به سیاهی محض کشانده . یک دانشمند برای تحقیقاتی به مدار زمین میشود و متوجه میشود که میتواند مشخص کند که از بین نوزادانی که در رحم مادر هستند کدامیک دوست دارند پا به دنیا بگذارند و کدامیک نه . و این موضوع را با مردم زمین در میان میگذارد و شکم مادرانی که نوزادان ِ ناراضی دارند را تیره میکند تا از به دنیا آمدن آنها و در نتیجه زشت تر شدن دنیا جلوگیری کند اما ...

یک رمان علمی تخیلی از آیماتوف قرقیز البته رمان چندان قوی نیست یک شخص به نام فیلوته ادعا می کند دراثر تحقیقاتی که در فضا انجام داده به این نتیجه رسیده که عده ای از جنین ها هستند که نمیخواهند به دنیا بیایند و میخواهد با فرستادن اشعه ای این را مشخص کند این خبر باعث آشوب فراوانی در دنیا می شود که در نهایت با خودکشی کشیک فضایی فیلوته پایان یپذیرد. فیلوته که روسی است قبلا یک دانشمند روسی بود که تحقیقات علمی غیر انسانی انجام میداده که بعدها با دیدن یک زندنی سیاسی زن متنبه شده و برای تبعید خودش به فضا میرود .
درباره کتاب:
دانشمندی که خود را فیلوته، کشیش فضایی، می نامد و در ایستگاه فضایی وُشخُود 27، تنها مانده، به کشف بی سابقه ای دست یافته که ابعاد علمی و فلسفی دارد. فیلوته در پی سالها تحقیقات پیچیده خود دریافته است بعضی از جنین های آدمی در رحم مادر، ناقل شرارت اند، یا آینده تیره و تاری را برای خود پیش بینی می کنند و نمی خواهند متولد شوند و چشم به جهان بگشایند...
داستان با این ماجراهای بحث انگیز آغاز می شود و در آمریکا و روسیه و کشورهای دیگر غوغایی می کند و مسائلی طرح می شود که آدمی را به تفکر و تامل وامی دارد.
این رمان چنگیز آیتماتف را می توان در ردیف آثاری مانند "1984" به قلم "جورج اورول" و "بهترین دنیاها" نوشته "آلدوس هاکسلی" جای داد که این نوع داستان ها ابعادی گسترده دارند و خواننده را تا آخرین لحظه منتظر نگاه می دارند و در عین حال مسائل جدی و جذاب اجتماعی و سیاسی و گاهی فلسفی را به بحث می گذارند..

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

گرگ پیری بود که در دوران زندگی اش حیوانات زیادی را خورده و به دیگران هم زیان فراوان رسانده بود. روزی تصمیم گرفت برای اینکه خداوند از اعمال گذشته اش چشم پوشی کند و او را ببخشد به حج برود و توبه کند. در راه گرسنه شد، به اطرافش نگاه کرد الاغی را در حال چریدن دید، پیش او رفت و گفت: می خواهم به حج برم و توبه کنم، اما خیلی گرسنه ام از شما می خواهم که در این ثواب با من شریک بشوی! الاغ گفت: از دست من چه کاری بر می آید؟ گرگ گفت: اگه خودت را قربانی این راه بکنی، هم من می تونم از گوشت تو سیر شوم و از گرسنگی نجات پیدا کنم، هم دیگران از گوشت تو می خورند و سیر می شوند و این کار ثواب زیادی دارد و خداوند هم گناهت را می بخشد. الاغ برای نجات جان خودش به فکر حیله افتاد و رو به گرگ کرد و گفت: عمو گرگ! من آماده ام که در این کار خیر شرکت کنم و خودم را قربانی کنم اما دردی دارم که چندین سال است که زجرم می دهد از تو  می خواهم دردم را چاره کنی ، بعد مرا قربانی کنی گرگ پرسید: دردت چیست؟ حتما چاره اش می کنم، اگر هم نتوانستم پیش عمو روباه می روم تا درد تو را علاج کند الاغ گفت: چه بگویم چند سال قبل پیش یک نعلبند نادان رفتم که سم هایم را نعل بزند اما نعلبند نادان، نعل را اشتباهی روی گوشت پایم زد و این درد از آن روز مرا زجر می دهد، تو را به خدا بیا نزدیک زخم هایم را نگاه کن! گرگ گفت: بذار نگاه کنم الاغ پایش را بلند کرد در همین حال که گرگ می خواست زخم پای او را ببیند، از فرصت استفاده کرد و چنان لگد محکمی به سر گرگ زد که مغزش بیرون ریخت. گرگ که داشت می مرد به خودش می گفت: آخر! پدرت نعلبند بود یا مادرت، ترا چه به نعلبندی؟! الاغ هم از خوشحالی نمی دانست چکار کند، هی می رقصید و به گرگ می گفت: توبه گرگ مرگه!

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود
کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:
((
تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران.))
اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند
و آنرا نقطه گذاری کند . پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد ؟

برادر زاده او تصمیم گرفت ، آن را اینگونه تغییر دهد:
«
تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم ؟ نه !
برای برادر زاده‌ام . هرگز به خیاط . هیچ برای فقیران . »

خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه‌گذاری کرد :
«
تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم.
نه برای برادر زاده‌ام . هرگز به خیاط . هیچ برای فقیران . »

خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد
و آن را به روش خودش نقطه‌گذاری کرد:
«
تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه .
برای برادرزاده‌ام؟ هرگز . به خیاط . هیچ برای فقیران

پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند:
«
تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه .
برای برادر زاده‌ام ؟ هرگز . به خیاط ؟ هیچ . برای فقیران . »

نکته اخلاقی:
به واقع زندگی نیز این چنین است‌:
او نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما می‌دهد که درآن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به روش خودمان آن را نقطه‌گذاری کنیماز زمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

چند ماهی است که شایعاتی درباره برنامه های عظیم وایرلس گوگل شنیده می شود که همکاری با Dish از این جمله است. Dish به تازگی از اشتیاق خود برای راه اندازی یک شبکه LTE هم پرده برداشته بود. اکنون هم قطعات کم کم در کنار یکدیگر جفت و جور می شوند: گوگل تصمیم دارد یک شبکه بیسیم محرمانه در محوطه مانتین ویو راه اندازی کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بزرگترین بادبان خورشیدی قرار است در سال 2014 در ماموریتی برای نمایش ارزش نیروی محرکه بدون سوخت به سکوی پرتاب هدایت شود.

  این بادبان خورشیدی ناسا ملقب به Sunjammer از یک طرف حدود 38 متر بوده و مساحت آن نزدیک به 1208 متر مربع است و از فوتونهای خورشید برای رانش فضاپیما به جلو استفاده می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مدتی است که چاپگرهای سه بعدی روانه بازار شده‌اند و کارایی خود را در ساخت انواع و اقسام کاردستی‌های کاربران، آلات موسیقی و پروتزهای مصنوعی ثابت کرده‌اند. حال فرصت آن است که این وسیله‌ی نوآورانه قدمی مثبت در تحقیقات فضایی بردارد؛ به همین منظور محققان اروپایی با نگاه جدی‌تر به این دستگاه می‌کوشند تا از آن برای ساخت کلونی‌های آینده بر روی کره‌ی ماه بهره ببرند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ۸:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اسکلت جمجمه جنگ زده‌ای که در زیر یک پارکینگ در انگلستان کشف شده، احتمالا به ریچارد سوم، پادشاه انگلستان تعلق داشته که در طی جنگ در سال 1485 کشته شده است.

  دانشگاه لستر در آستانه یک اعلام عمومی در مورد هویت این استخوان‌ها، تصویر جمجمه را که به نظر می‌رسد به پادشاه انگلیس تعلق داشته به نمایش گذاشته است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ۸:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان با استفاده از ربات پنگوئن‌های مجهز به دوربین‌های ظریف جاسوسی، زندگی خصوصی و رفتارهای دیده نشده این حیوانات را به تصویر کشیده‌اند.

  «جان داونر» مستندساز سرشناس انگلیسی در تازه‌ترین تلاش برای به تصویر کشیدن زندگی پنگوئن‌های ساکن قطب جنوب، دو گونه پنگوئن راک هوپر و امپراتور را انتخاب کرده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک شرکت فرانسوی میز حبابی را طراحی کرده که از کارمندان در زیر گنبدهای پلکسی گلاس محافظت کرده و از اخلال در کار آنها توسط همکارانشان جلوگیری می‌کند.

  طرح کریستیان پوتگیسر شامل یک میز بزرگ همگانی، هشت درخت فیکوس پاندا، یک رختکن و یک آشپزخانه است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

باز هم با ترفند گوگلی دیگری در خدمت شما زومیتی‌های عزیز هستیم. در این مطلب نحوه‌ی ثبت نشانی پیش‌فرض محل کار یا سکونت خود را در سرویس نقشه گوگل فرا خواهیم گرفت تا به کمک آن بتوانیم در اسرع وقت فاصله خود را از اماکن جدید بدست آورده یا در جهت‌یابی مسیر حرکت به کار ببندیم. پس اگر مرتباً از سرویس Google Map برای بدست آوردن مسیر حرکت و جهت یابی بهره می‌برید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پژوهشگران انگلیسی در یک مطالعه گسترده ملی دریافتند که پرندگان باغی نیز مانند انسان، با گذشت زمان دستخوش سفیدی پرها می‌شوند.

  طرقه، زاغی و گنجشک خانگی از جمله متداول‌ترین پرندگان باغی محسوب می‌شوند که با گذشت زمان و رسیدن به دوران پیری، رنگ پرهای آنها تغییر می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در این مقاله پنج سرویس تولیدکننده رمز عبورهای ایمن را معرفی می‌کنیم که هر کدام قابلیت‌های خاص خود را دارند. اگر امنیت شما در فضای اینترنت برایتان اهمیت بالایی دارد، این سرویس‌ها می‌توانند در انتخاب یک رمز عبور ایمن و مناسب شما را یاری دهند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان موزه هنرهای زیبا ویرجینیا از فناوری پیشرفته سی تی اسکن برای رمزگشایی از اسرار زندگی یک از قدیمی ترین مومیایی های مصر باستان استفاده کردند.

 این نخستین بار نیست که یک مومیایی باستانی زیر تیغ تجهیزات دیجیتال می رود؛ نخستین سی تی اسکن یک مومیایی در سال 1977 انجام شد و مومیایی چهار هزار ساله Tjeby نیز در سال 1986 درون دستگاه اسکن قرار گرفت، اما جزئیات چندان دقیقی در این مراحل بدست نیامد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ٩:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کروم‌بوک‌ها محصولات ارزان قیمتی هستند که بسیاری از منتقدین آنها را آینده دنیای رایانه‌های شخصی قلمداد می‌کنند. سیستم‌عامل مبتنی بر فضای ابری این دستگاه‌ها منجر به آن شده که فعلا نتوان روی استفاده از آنها در همه جای دنیا حساب کرد. با این حال به نظر می‌رسد که مدرسه‌ها و مراکز آموزشی یکی از اصلی‌ترین مشتریان این کامپیوترها هستند، به طوری که میزان فروش کروم‌بوک به مدرسه ها طی سه ماه اخیر دوبرابر شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان ناسا از عبور یک سیارک به اندازه نیمی از زمین فوتبال از فاصله بسیار نزدیکی از زمین در اواخر هفته آینده خبر داده‌اند.

 به گفته دانشمندان، فاصله سیارک 2012 DA14 از زمین نسبت به بسیاری از ماهواره‌های حاضر در مدار نزدیکتر بوده، اما آسیبی را متوجه زمین نخواهد کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

طلب کاری روزی تصمیم جدی به گرفتن طلبش گرفت. با خنجر به در خانه ی بدهکار رفت و با خود گفت که اگر خون هم ریخته شود، آن را باید دریافت بکند. بدهکار که وضع را وخیم دید، گفت: چه به موقع آمدی هم اکنون در فکرت بودم و با عذرخواهی از این تاخیر، اما در عوض همه اش را یک جا تقدیم می کنم، طلبکار را آرام گردانید. طلبکار دست خود را برای دریافت طلب به طرف او دراز می کرد. بدهکار گوسفندانی را که جلوی خانه اش می گذشتند، نشان داد و گفت: این گوسفندان در رفت و برگشت چیزی از پشمشان به خار و خاشاکی گیر می کند، از همین امروز آن ها را جمع می کنم و به قدر کفایت که شد، می ریسم و به رنگرز می دهم تا رنگ بکند. آن گاه دار قالی تهیه می کنم، زن و بچه هایم را می گذارم تا آن را ببافند. آنگاه آن را می فروشم، سپس برای عروسی دخترم که دم بخت است جهزیه خریده، خرج زیارتی که به گردن دارم کنار می گذارم، بقیه اش هر چه ماند دو دستی تقدیم می نمایم. طلب کار که آن مهملات را شنید از فرط ناراحتی به خنده درآمد. چون بدهکار این خنده را دید، گفت: طلب و پولت را به این نقدی گرفتی تو نخندی...!

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دو نفر با هم دوست صمیمی بودند. روزی یکی از آنها به مهمانی دیگری رفت. میزبان در مهمانی خود خیلی بریز و بپاش می کرد و سعی داشت که بیشترین پذیرایی را از مهمان خود بکند. مهمان آماده رفتن شد و گفت: « من دیگر می خواهم بروم، اما بدان که تو نتوانستی از مهمان خود پذیرایی کنی یک روز باید به خانه من بیایی تایاد بگیری چگونه ازمهمان پذیرایی می کنند. » میزبان خجالت کشید و در فکر فرو رفت و با خود گفت: « مگر من چه کوتاهی کردم؟ چه چیزی را نادیده گرفتم؟ » مرد میزبان مدتی در این فکرها بود تا اینکه روزی به شهر دوست خود سفر کرد و به خانه او رفت. آن دوست از دیدنش خوشحال شد و خوشامد گرمی گفت و با هم گرم گفتگو شدند. موقع ناهار که شد صاحبخانه غذایی ساده در سفره گذاشت، کمی نان و سرکه و از این جور چیزها. مهمان با تعجب نگاهی کرد و با خود گفت: « حتماً پذیرایی درست و حسابی فردا خواهد بود. » اما روز بعد هم همان غذاهای ساده را جلوی او گذاشتند. روزهای بعد هم وضع سفره هیچ تغییری نکرد. مهمان که تعجب کرده بود، با خود گفت: « با آن همه پذیرایی عالی که کردم به من می گفت کوتاهی کرده ای، ولی حالا خودش برای پذیرایی از من هیچ تلاشی نمی کند! » چند روزی که گذشت، مرد مهمان خجالت را کنار گذاشت و گفت: « از مهمان این طور پذیرایی می کنند؟ » دوستش گفت: « بله، برای غریبه ها باید بریز و بپاش کرد. موقعی که من پیش تو آمدم دلم می خواست یک ماه در خانه تو بمانم و در کنارت باشم، اما تو با آن نوع پذیرایی که از من کردی، فکر کردم حتماً از دست من خسته شده ای، این بود که روز سوم خداحافظی کردم و رفتم. اما من دوست دارم که تو همیشه پیش من باشی. برای همین است که خیلی ساده از تو پذیرایی می کنم. اگر یک سال هم بمانی و مهمان من باشی، هیچ مشکلی برایم پیش نخواهند آمد. » مرد مهمان که عاقل و دانا بود حرف های دوست خود را درک کرد و فهمید که پذیرایی بیش از حد لازم، بین دو دوست کار درستی نیست. همیشه باید با روی خوش از مهمان پذیرایی کرد نه با سفره های رنگارنگ.

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شبکه اجتماعی میکروبلاگینگ محبوب توئیتر اخیرا به طور پی‌در‌پی مورد حمله هکرها قرار گرفته است و در آخرین و مهم‌ترین مورد، اطلاعات تعداد زیادی از کاربران توئیتر به دست هکرها افتاده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک شرکت انگلیسی که در سال‌های اخیر به طراحی مدل‌های جالب مانند پایگاه فضایی ویرجین گالکتیک، محوطه دانشگاه سفینه فضایی اپل و فرودگاه بین المللی کویت پرداخته، اکنون از برنامه جدید خود در مشارکت در یک پروژه بلندپروازانه‌تر برای چاپ سه بعدی یک پایگاه فضایی در ماه برای فضانوردان خبر داده است.

  کنسرسیوم برپا شده توسط سازمان فضایی اروپا که شرکت بین‌المللی فاستر و شرکا نیز در آن حضور دارند، قصد دارد هزینه بالای ساخت یک پایگاه در زمین و مشکلات حمل آن به فضا را کاهش داده و با ایجاد شیوه‌های جدید بتواند این کار را در خود ماه با استفاده از یک چاپگر سه بعدی روباتیک و بهره‌برداری از سنگفرش این کره انجام دهد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ ] [ ۸:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شاعری شعر زیبایی پیش شاهی خواند. شاه از اشعار شاعر خوشش آمد

و دستور داد هزار دینار به او بدهند. شاعر برای گفتن صله ی اشعار خود چند

دفعه به خزانه دار مراجعه کرد و او تعلل می کرد. عاقبت شاعر با ناراحتی

شکایت وی را پیش شاه برد و گفت: خزانه دار در پرداخت امر شاه تاخیر

می کند. شاه گفت: تو حرفی زدی من خوشم آمد، من هم حرفی زدم تو

خوشت آمد، این خوشی به آن خوشی در! چرا دیگر پول بدهم؟!

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیمان هرچه در خانه داشت جلوی او گذاشت، کمی نان خشک بود و مقداری نمک و کوزه ای آب. او با روی خوش از مهمان خود پذیرایی می کرد و زیر لب شعر می خواند که: « چشمِ تر و نانِ خشک و روی تازه! »

مرد مهمان چشمش که به نان افتاد گفت: « ای کاش کمی پنیر هم بود تا با این نان می خوردیم. » سلیمان بلند شد و به بازار رفت. قبای خود را در دکانی گرو گذاشت و به جای آن کمی پنیر گرفت و آورد.

مهمان نان و پنیر را خورد و گفت: « خدا را شکر، من آدم قانعی هستم، روزی من همین بود که خوردم. راضی هستم به رضای خدا. »

سلیمان گفت: « اگر به آنچه خدا داده بود راضی بودی، قبای من در بازار به گرو نمی رفت.»

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان معتقدند: یکی از زشت‌ترین موجودات جهان ممکن است از کلید درمان دردهای مزمن برخوردار باشد.

 موش کور دماغ ستاره‌ای که از پوزه عجیب حاشیه‌دار با 22 شاخک متحرک با حساسیت بسیار بالا به تماس برخوردار بوده، می‌تواند راهی برای تولید مسکن‌های جدید بیماران مبتلا به آرتروز و دیگر بیماری‌های همراه با درد مداوم باشد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

Mountain Lion که سیستم عامل بزرگ بعدی از سیستم عاملهای گربه سانی اپل برای مک شماست، دارای ویژگی های جذاب جدیدی برای نام بردن می باشد اما بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ چرا که می تواند روش کار کردن با کامپیوتر را تغییر دهد.
دیکته کردن… یکی از ویژگی های جدید Mountain Lion است که به سادگی نمی توان از آن چشم پوشی کرد. تنهاکاری که شما باید انجام دهید این است که دکمه fn را دو بار فشار دهید و شروع به گفتن چیزهایی کنید که می خواهید تایپ شوند. این یک جایگزین عالی برای تایپ کردن وقت گیر با استفاده از دست می باشد. عملکرد آن آنقدر سریع است که شما حس می کنید یک منشی در این قاب آلمینیومی کوچک نشسته است و همه حرف هایتان را تایپ می کند. اپل می گوید این ویژگی در طول زمان، خود را با صدای شما وفق می دهد و رفته رفته کار با آن دقیق تر و راحت  تر خواهد شد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان ژاپنی برای نخستین بار موفق به فیلمبرداری از لحظه تفکر ماهی در زمان شکار شده‌اند که الگوی دقیق فعالیت ذهنی حاکم بر رفتار شکار این موجود را نمایش داده است.

  پژوهش‌های پیشین به برآورد الگوهای فعالیت مغزی با استفاده از اسکن‌های ام‌آرآی پرداخته بودند که زمان خاموش یا روشن شدن بخشهای مختلف مغز را شناسایی می‌کرد اما این پژوهش جدید از یک شیوه متفاوت برای ثبت سلولهای مغزی استفاده کرده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

این روزها شرکت فن آوری خودروی Continental، سیستم جدید ترمز خودکار ماشینش را -با هدف کاهش احتمال برخورد ثانویه اتومبیل بعد از تصادف- معرفی کرده است. این فن آوری جدید با استفاده از داده هایی که از کیسه هوای خودرو می گیرد، متوجه وقوع تصادف می شود و سپس اقدام به کاهش سرعت و توقف ماشین می کند. اگر در طی وقوع تصادف مجدداً پدال گاز فشار داده شود، کنترل سیستم به طور خودکار به راننده باز گردانده می شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

معادلات ریاضی نه تنها کاربردی، بلکه بسیار زیبا هستند و دانشمندان زیادی اذعان کرده‌اند که اغلب آنها شیفته فرمولهای خاص نه به دلیل کاربرد بلکه به دلیل فرم و حقایق ساده و شاعرانه درونشان می‌شوند.

 در حالیکه برخی معادلات مشهور مانند معادل‌بودن جرم با انرژی، یا E = mc^2 اینشتین بیشترین افتخار بشری را به خود اختصاص داده‌اند، بسیاری از فرمولهای کمتر شناخته شده از اهمیت خاص خود در میان دانشمندان برخوردارند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بر اساس اظهارات قبلی گوگل قرار است که اولین نسخه از عینک جدید این کمپانی معظم در سال 2013 به صورت رسمی در دسترس افراد قرار بگیرد . اما هم‌اکنون اسنادی مربوط به این عینک در FCC مشاهده شده است. در این اسناد اطلاعات جدیدی در رابطه با وای فای، شارژر و هدفون این گجت پوشیدنی، افشا شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شکارچی سیارات بیگانه ناسا پس از طی کردن یک دوره نقاهت 10 روزه بار دیگر جمع‌آوری داده‌های فضایی را از سر گرفت.

  تلسکوپ فضایی «کپلر» که در سال 2009 میلادی به فضا پرتاب شد، مجهز به چهار چرخ واکنش (reaction wheel) بود که سه چرخ برای کنترل حرکت در امتداد هر محور و یک چرخ بعنوان یدک در نظر گرفته شده بود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 نام کتاب:رویاهای ماده گرگ

نویسنده: چنگیز آیتماتف

ترجمه: دکتر محمد مجلسی

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

 

نام کتاب:روزی به دارازای یک قرن

نویسنده: چنگیز آیتماتف

ترجمه: دکتر محمد مجلسی

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تیم نشنال جئوگرافیک با ساخت اپلیکیشن اطلس جهان (World Atlas) برای آیپد، یکی از مطمئن‌ترین و معتبرترین اپلیکیشن‌های علمی را برای iOS به ارمغان آورد. برای عده زیادی از افراد این اپلیکیشن هم به عنوان ابزاری برای کشف نکات جالب و سرگرم کننده درباره مناطق مختلف جهان و هم به عنوان یک منبع معتبر برای تحقیقات علمی مورد استفاده قرار می‌گیرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اخترشناسان دانشگاه میشیگان با استفاده از تلسکوپ فضایی هرشل، ستاره کهنسالی را شناسایی کرده اند که همچنان قادر به تولید سیارات جدید است.

  ستاره TW Hydrae با عمر 10 میلیون سال در فاصله 176 سال نوری واقع شده است؛ دیسک مواد اطراف این ستاره بقدری بزرگ است که می تواند سیاراتی بیشتر از منظومه شمسی تولید کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردی روزی در یکی از خیابانها طفل خردسالی را دید که مقداری پول در

دست داشت و آن ها را بالا و پایین می انداخت و با آن ها بازی می کرد. به

کودک گفت: بچه جان، یکی از این ها را به من بده. طفل که بسیار زیرک بود

گفت: قدری صدای خر در بیاور تا بدهم.

مرد به این سوی و آن سوی خیابان نگاه کرد و همین که کسی را در آن

نزدیکی ندید، صدای خر را درآورد و سپس گفت: حالا به عهد خود وفا کن.

کودک گفت: تو به این خریت فهمیدی که این ها چیز خوبی است ولی من که

آدمم نفهمیدم!

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حاکمی در کرمان زندگی می کرد که بسیار مهربان و جوانمرد بود. او عادت داشت هر غریبه ای را که به کرمان می آمد، مهمان خود می کرد و آن مهمان باید تا سه روز در خانه او می ماند و پذیرایی می شد.

روزی «عضدالدوله» با لشکر خود به کرمان رفت او می خواست با حاکم کرمان بجنگد و شهر را از دست او بگیرد. حاکم کرمان سرسختانه با‌ آنها مبارزه می کرد و نمی گذاشت وارد قلعه شوند. او هر روز همراه سربازان خود با لشکر عضدالدوله می جنگید و بعضی از آنها را می کشت. اما شب که می شد به اندازه ای که همه افراد لشکر عضدالدوله سیر شوند، غذا برای آنها می فرستاد.

عضدالدوله از کارهای حاکم کرمان تعجب کرده بود. یک نفر را فرستاد تا بپرسد: « این چه کاری است که روزها سربازان مرا می کشی و شبها برایشان غذا می فرستی ؟!‌ »

حاکم کرمان گفت: « جنگ کردن نشانه مردانگی است و غذا دادن نشانه جوانمردی! اگر چه سربازهای شما دشمن ما هستند، ‌اما در شهر من غریب هستند و غریبه ها در این شهر مهمان من هستند. دوست ندارم مهمان من گرسنه و بی غذا بماند. »

عضدالدوله گفت: « جنگیدن با کسی که این قدر با معرفت و جوانمرد است، خطاست. » این بود که لشکر خود را جمع کرد و از تصرف کرمان چشم پوشید.

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

هنگامی که مسابقات استقامتی کسالت آور Rolex 24 امسال از ۲۶ ژانویه در پیست بین المللی Daytona آغاز شود، تماشاچیان سه خودرو مسابقه ای Mazda6 را در پیست خواهند دید که از سوخت تجدید پذیر غیرمعمولی استفاده می کنند. یک سوخت فوق العاده پاک که از چربی های حیوانی از قبیل پیه گاو، چربی خوک و چربی مرغ ساخته شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

خوشه ستاره‌ای Hyades در فاصله 150 سال نوری با زمین واقع شده و نزدیک‌ترین خوشه به منظومه شمسی محسوب می‌شود که احتمالا میزبان سیارات فراخورشیدی است.

  اخترشناسان از مدت‌ها قبل معتقد بودند که برخی از این ستارگان می‌توانند میزبان سیارات فراخورشیدی باشند و به نظر می‌رسد که اسرار این خوشه ستاره ای مرموز حل شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دیگر خیلی کم پیش می‌آید که برای نوشتن مطلبی از کاغذ و قلم استفاده کنم، حتی اگر بخواهم خلاصه یا شمای کلی مطلبی را بنویسم. آخرین باری که یک مطلب را با قلم پیش‌نویس کردم، اسفند سال پیش بود، دقیقا در مورد این مقاله.

سال‌هاست که ما عادت کرده‌ایم مطالبمان را تایپ کنیم، یک زمانی این طور نبود، یک دهه پیش، بیشتر دانشجوها، پایان‌نامه‌های خود را روی کاغذ می‌نوشتند و بعد برای تایپ به تایپیست می‌دادند، الان فکر کنم کمتر چنین پدیده‌ای را شاهد باشیم، مگر اینکه از نظر تکنیک نگارش و صفحه‌‌آرایی کسی بخواهد از از یک تایپیست حرفه‌ای کمک بگیرد.

با آمدن گوشی‌های هوشمند و اپلیکیشن‌ها اوضاع بدتر از این هم شده است، من هنوز عادت دارم برای یاداشت کارهای ضروری از استیکی نوت‌ها استفاده کنم، همان کاغذهای کوچکی که می‌شود رویشان یادداشت کرد و روی مانتیور، یخچال، آینه و .. چسباند. اما خیلی‌ها هم هستند که دلبسته اپلیکیشن‌های مشابه شده‌اند و همه کارهایشان را با این اپلیکیشن‌ها نظم می‌دهند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

چگونه می‌توان در دنیایی مثل دنیای موبایل، با تعداد زیادی رقیب سرسخت، تمامی رقبا را شوکه کرد و از آن‌ها پیشی گرفت؟ قطعا باید چیز فوق‌العاده‌ای در آستین داشت که حقیقتا از زمان خود جلوتر باشد. به نظر می‌رسد این دقیقا همان کاری است که کمپانی تایوانی Polytron Technologies، با رونمایی از نمونه اولیه تلفن تمام شفاف خود، در حال تلاش برای انجام آن است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ناسا قصد دارد با استفاده از ربات حفار RASSOR دامنه اکتشافات فضایی و استخراج مواد معدنی در سیارات و سیارک‌های دوردست را توسعه دهد.

 پروژه جاه طلبانه شرکت Deep Space با هدف اکتشاف و استخراج ذخایر معدنی و آب در سیارک های مختلف تا یک دهه آینده اجرایی خواهد شد و محققان قصد دارند از این منابع برای تولید سوخت موشک‌ها و ساخت ایستگاه‌های فضایی خورشیدی استفاده کنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مایکروسافت پیش‌بینی کرده بود تعداد اپلیکیشن‌های فروشگاه ویندوز تا ماه فوریه، یعنی حدود 3 ماه پس از انتشار ویندوز RT/8 به 100,000 عدد برسد. هر چند که به نظر می‌رسد فعلا تحقق این عدد ممکن نباشد، ولی رشد تعداد اپلیکیشن‌های فروشگاه ویندوز در روزهای اولیه واقعاً شگفت انگیز بود و احتمالا مایکروسافت با توجه به آن، پیش‌بینی چنین عددی را کرده بود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پژوهش جدید دانشمندان آمریکایی نشان داده که حرارت منتشر شده از ساختمانها، کارخانه ها و خودروهای شهرهای بزرگ می‌تواند بر آب‌وهوای شهرهای دیگر در مسافت هزاران کیلومتری تاثیر بگذارد.

  بر اساس پژوهش موسسه اقیانوس‌شناسی اسکریپس، اتلاف گرما می‌تواند سیستمهای جوی را که بر آب‌وهوای مسافتهای دور تاثیر گذاشته، مختل کند و دماهای فصلی را تا یک درجه افزایش یا کاهش دهد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

همانطور که انتظار می‌رفت، فروش نسخه نهایی آفیس 2013 مایکروسافت در امریکا و برخی از کشورهای دیگر از جمله استرالیا از امروز آغاز شده است. افرادی که قصد خرید آفیس 2013 را دارند می‌توانند از طریق فروشگاه‌های فیزیکی و آنلاین مایکروسافت نسبت به خرید آن اقدام کنند. نسخه Home و Student آفیس با قیمت 139.99 دلار، نسخه Business با قیمت 219.99 دلار و نسخه Professional آن با قیمت 399.99 دلار به فروش می‌رسد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

غول سرخ «بتلگئوس» تا پنج هزار سال دیگر با دیواره‌ای از گرد و غبار بین ستاره ای برخورد خواهد کرد.

  ستاره بتلگئوس (Betelgeuse) در صورت فلکی شکارچی (Orion) واقع شده و 100 هزار برابر درخشان تر و یک هزار برابر بزرگتر از خورشید است که با چشم غیر مسلح بشکل نور نارنجی مایل به قرمز در سمت چپ کمربند صورت فلکی براحتی قابل مشاهده است؛ اگر این غول سرخ در مرکز منظومه شمسی قرار داشت، تا مدار سیاره مشتری گسترش پیدا می کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.
آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.
وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.
آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.
آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند.
گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.
هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.
-همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی.
به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

جوانی را برای شاگردی پیش آهنگری بردند، استاد آهنگر گفت: دم آهنگری

را بدم! شاگرد مدتی دم را دمید، خسته شد؛ گفت: استاد اجازه میدی بنشینم

و بدمم؟ استاد گفت: بنشین باز مدتی دمید و خسته شد، گفت: استاد!

اجازه میدی دراز بکشم و بدم! بعد از مدتی باز خسته شد؛ گفت: استاد

اجازه میدی بخوابم و بدمم؟ استاد گفت: ((توبدم،بمیر و بدم))

[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی از حاتم طایی پرسیدند: « تا کنون کسی را دیده ای که بخشنده تر از خودت باشد؟» گفت: « دیده ام. » پرسیدند: « کجا؟ » گفت: « روزی در بیابانی می رفتم به خیمه ای رسیدم. پیر زنی در آن خیمه بود. بزغاله ای هم کنار خیمه علف می خورد. پیرزن تا مرا دید بلند شد و جلو آمد. سلام کرد و خوشامد گفت. افسار اسبم را گرفت و کمک کرد تا پیاده شوم. پیرزن با خوشرویی از من احوالپرسی کرد و به پسر خود گفت: « بلند شو و وسایل پذیرایی از مهمان را آماده کن. آن بزغاله را بکش و کبابی درست کن. » پسر گفت: « اول باید بروم و هیزم بیاورم . » پیرزن گفت: « تا تو به صحرا بروی و هیزم بیاوری، دیر می شود. درست نیست مهمان را گرسنه نگه داریم. » پیر زن دو نیزه چوبی داشت که آنها را شکست و آتش زد. بعد بزغاله را کشتند و روی آن آتش کباب کردند. وقتی که از حال و روز او با خبر شدم، فهمیدم که تنها دارایی آن پیر زن همان بزغاله بود که برای پذیرایی از من کشت.

به پیرزن گفتم: « مرا می شناسی؟ »

گفت: « نه »

گفت: « من حاتم هستم. باید به قبیله ما بیایی تا از خجالت تو بیرون بیایم. دوست دارم پاداش محبت تو را بدهم. »

پیرزن گفت: « من از مهمان خود انتظار پاداش ندارم. »

هر چه اصرار کردم، قبول نکردند و من دانستم که آنها از من بخشنده تر هستند. »

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان کره جنوبی برای اولین بار، موفق به تصویربرداری از تلاش گروهی از دلفین‌ها برای نجات یکی از اعضای آسیب‌دیده گروه خود شده‌اند.

  اگرچه به گفته دانشمندان، این عمل لزوما به معنی فداکاری یا همدردی این موجودات برای یکی از همنوعان خود نیست.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

آقای کیم دات کام را تقریبا همه می‌شناسیم. او پس از گذراندن ماجراهای بسیار حالا با راه‌اندازی سرویس جدیدش به دنیای وب بازگشته است. همانطور که قبلا هم در آی‌کلاب به این موضوع پرداختیم سرویس جدید کیم سرویسی کلود برای ذخیره فایل است. این سرویس که در حالت رایگان به شما ۵۰ گیگ فضا اختصاص می‌دهد از امنیت بسیار بالایی برخوردار است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان ابرپهپادی ساخته‌اند که می‌تواند با سرعت بالاتر از صوت حرکت کرده با رادارگریز تک بال خود از دید رادارهای دشمن پنهان شود.

  به گفته سازندگان پهپهاد Taranis می‌تواند به طور مستقل اهداف خود را انتخاب کند که این امر، نگرانی کارشناسان را از امکان آغاز جنگ ربات‌ها برانگیخته است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شاید برای شما نیز پیش آمده باشد که در حین کار کردن با سیستم عامل ویندوزنیاز داشته باشید که از صفحه کاری خود تصویری را تهیه نمایید. تهیه تصویر از صفحه کاری می تواند کاربردهای متفاوتی داشته باشد که از جمله آن ها به موارد زیر اشاره می کنم:

- ممکن است بخواهید تصویری از پیام خطایی را که در حال مشاهده آن هستید به شخصی ارائه دهید تا با مشاهده آن بتواند به شما در برطرف نمودن مشکل کمک نماید.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ٩:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پژوهش جدید دانشمندان مؤسسه علوم سیاره‌ای نشان داده که ورود گرمای بهار به مریخ منجر به تغییرات زمین‌شناسی متعددی در سطح این سیاره شده است.

  دی‌اکسید کربن منجمد موسوم به یخ خشک که در تپه‌های اطراف کلاهک یخ قطبی پایدار قطب شمال مریخ رسوب کرده، در بهار تصعید شده و بطور مستقیم از جامد به گاز تبدیل می‌شود. در نتیجه این تپه‌ها تضعیف و سست می‌شوند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حتماً واژه‌ی فبلت (Phablet) به گوشتان خورده است. فبلت از ترکیب دو واژه‌ی فون و تبلت ایجاد شده و به محصولاتی که حد واسط بین گوشی‌ها و تبلت‌ها هستند گفته می‌شود. صفحه نمایشی بزرگ‌تر از گوشی‌ها و کوچک‌تر از تبلت‌ها در این دسته از محصولات به کار می‌رود. اپل با وجود اینکه آیفون‌ها و آیپدهای خود را با موفقیت طراحی و روانه‌ی بازار کرده، تاکنون هیچ فبلتی عرضه نکرده است. اما سوال این است که با وجود موفقیت فبلت‌ها در سال 2012 و ادامه‌ی آن در سال 2013، آیا باید منتظر باشیم که اپل یک آیفون بزرگ‌تر یا یک فبلت عرضه کند یا نه؟ ببینیم تیم کوک، مدیر اپل چه پاسخی می‌دهد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک تیم بین‌المللی از اخترشناسان، تپ اختر جدیدی را شناسایی کرده‌اند که بین دو حالت انتشار پالس‌های رادیویی قوی و (انتشار) پرتوهای ایکس قوی‌تر گرفتار شده است.

  ستاره تازه کشف شده یک تپ اختر یا پالسار (Pulsar)‌ محسوب می شود که در فاصله سه هزار سال نوری با زمین واقع شده و عمر آن حدود پنج میلیون سال تخمین زده می شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

جک اولسن علاقه‌ی زیادی به خودروهای پورشه و مخصوصاً مدل‌های 911 دارد. به نظر طبیعی هم می‌رسد چرا که ظاهر این خودرو برای بسیاری از مردم آلمان دوست‌داشتنی است. او با پشتکار زیاد سعی کرده یک مدل 911 خاص برای خودش درست کند. مدلی که ترکیبی از بخش‌های مختلف از مدل‌های مختلف قدیمی و جدید پورشه 911 است. در ادامه مطلب با ما همراه شوید تا ببینیم کار جک اولسن به کجا رسده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مهندسان ناسا، پس از 40 سال، موشک «آپولو» را به امید کمک به اعزام انسان به فضای ورای ماه روشن کردند.

 موتور «آپولو» که نزد مهندسان ناسا با عنوان « F-6049» شناخته شده، قرار بوده در سال 1969 به رانش آپولو 11 به مدار کمک کند که در آن نیل آرمسترانگ، باز آلدرین و مایکل کالینز برای اولین بار به ماه سفر کردند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

تنبلی در آفتاب خوابیده بود. گفتند: برخیز و برو در سایه بخواب. گفت: لازم نیست،

یک ساعت دیگر سایه خودش می آید.

[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی حضرت امام حسن (ع) با چند نفر از یاران خود، به سفر حج می رفتند. در راه گرسنه و تشنه شدند. پس از مدتی به خیمه ای کهنه رسیدند. پیرزنی را دیدند که در کنار خیمه نشسته بود. به او سلام کردند. پیرزن جلو آمد و به آنها خوشامد گفت.

پیرزن گوسفندی داشت. فوری شیر او را دوشید و پیش آنها گذاشت و گفت: « این شیرها را نوش جان کنید. بعد هم گوسفند را بکشید و آن را کباب کنید و بخورید. »

امام حسن (ع) و یارانش بعد از خوردن گوسفند گفتند: « ما از قبیله قریش هستیم. وقتی که از سفر برگشتیم، باید پیش ما بیایی تا در مقابل محبت های تو پاداش خوبی بدهیم. » این را گفتند و رفتند.

آن شب وقتی که شوهر پیر زن از صحرا برگشت، گوسفند را ندید و از همسر خود پرسید: « ای زن! گوسفند مان چه شد؟ »

پیرزن ماجرا را تعریف کرد. مرد عصبانی شد و گفت: « از دار دنیا همان یک گوسفند را داشتید چطور آن را به کسانی دادی که نمی شناختی؟ »

پیر زن گفت: « اگر آنها را نمی شناختم کار من ارزشی نداشت. مثل این که تجارت کرده باشم تا در مقابل آن، چیزی بگیرم. میزبان واقعی کسی است که از مهمان غریبه پذیرایی کند و هیچ چشمی به مال او نداشته باشد. »


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بلاخره پس از یک دوره زمانی چند ساله و بعد از شرکتهای گوگل و مایکروسافت، شرکت یاهو پروتکل SSL را برای سرویس ایمیل خود فعال کرد.این کار  به دنبال نامه های متعدد از سوی EFF، ACLU، گزارشگران بدون مرز و تعدادی از سازمان های دیگر  به شرکت یاهو (ماریسا مایر) برای ایجاد تغییر و به منظور کمک به محافظت از حریم خصوصی و امنیت کاربران ،صورت گرفته است.
مشخصه بارز SSL بصورت HttpS می‌باشد که شاید بارها در اینترنت مشاهده کرده باشید و به سادگی از آن گذر کرده باشید.

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حتما شما هم گزینه refresh  رو در نسخه های مختلف  ویندوز دیدید. همه ما روزانه شاید بیش از ۱۰۰ بار refresh بزنیم به امید اینکه این دستور بتونه حداقل یه ذره سرعت سیستم رو افزایش بده ! تصورات و حرف و حدیث های زیادی درباره دستور refresh  گفته میشه که هیچکدام صحت نداره ! حالا در این پست می خوام توضیح بدم که این دستور refresh واقعا چه کاری انجام میده . توصیه میکنم حتما این مطلب رو تا آخرش بخونید چون بعد از خوندن این پست متوجه میشید که نیازی نیست انقدر refresh بزنید .


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزانه با هزار و یک صدای عجیب و غریب ، مواجه می شویم . برخی گوش نواز و برخی دیگر گوش خراش . برخی بلند و برخی از ته چاه . تا به حال با خودتان فکر کرده اید که صدا چگونه به گوش شما می رسد ؟ صدا چگونه در ذهن شما پردازش می شود ؟ آیا اصلا به این فکر کردید که صدا در هوا ، خلا ، آب و فضاهای دیگر به شکل ها و سرعت های مختلفی شنیده می شود ؟


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پس از 135 ماموریتی که شاتل‌های فضایی انجام دادند و کشته شدن 14 فضانورد در شاتل‌های فضایی چلنجر و کلمبیا، برنامه شاتل با فرود آتلانتیس درمرکز فضایی کندی پایان یافت. حال متخصصان ناسا، سازمان فضایی ایالات متحده به دنبال جایگزینی مقرون به صرفه و ایمن برای سفرهای فضایی و فرستادن انسان با حداقل هزینه به خارج از مدار زمین هستند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پژوهشگران دانشگاه سینسیناتی دریافته‌اند که صاعقه می‌تواند منجر به سردرد و میگرن شود.

  این محققان دریافتند که موارد سردرد و میگرن در زمان بروز رعد و برق به ترتیب تا 24 و 23 درصد در میان افراد سالم ساکن در 40 کیلومتری شعاع صاعقه بیشتر می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.

مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.

سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

نام کتاب:پرنده مهاجر

نویسنده: چنگیز آیتماتف

ترجمه: دکتر محمد مجلسی

توضیحات: داستان حاضر ماجرای دو دوست قدیمی به نام «ادیگی» و «کازانگاپ» است که هر دو در ایستگاه راه آهن صحرای اوزک کار می کردند. ماجرا با خبر مرگ کازانگاپ به ادیگی شروع می شود و از آن جا که ادیگی این پیرمرد را که تک و تنها در خانة کوچکی با دیوارهای گلی زندگی می کرد از جانش بیش تر دوست داشت، دادن این خبر بسیار مشکل بود. کازانگاپ در وصیت نامة خود از ادیگی خواسته بود تا او را در گورستان آنابیت دفن کند. این گورستان از صحرای اوزک دور و بنا به دلایلی دفن کردن اجساد در آن ممنوع بود. داستان با گریز به سال های گذشتة این دو دوست ادامه می یابد و ماجراهای بسیاری از عشق و ایثار و فداکاری، برای خواننده نقل می شود.

[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۸:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شاید سوسک‌ها موجودات کوچکی باشند، اما اولین حشراتی هستند که اثبات شده از کهکشان راه شیری برای مسیریابی استفاده می‌کنند.

  سوسک‌های سرگین‌غلتان که از مدفوع حیوانات تغذیه می‌کنند، این مواد را به شکل توپ در آورده و به سمت یک محل امن می‌غلتانند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٧ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

جان مک‌آفی -مؤسس شرکت امنیتی و ضدویروس مشهور مک‌آفی- که دوران بازنشستگی خود را کشور کوچک «بلیز» طی می‌کرد، به دردسر افتاده بود. به دنبال قتل یکی از همسایگان، پلیس در نظر داشت برای انجام تحقیقاتی او را توقیف کند، اما او با این ادعای عجیب که پلیس بلیز او را خواهد کشت، از بلیز فرار کرد و به گواتمالا رفت. در این کشور هم به دنبال انتشار عکسی از او در یکی از نشریات، از روی متادیتای عکس، مقامات متوجه محل گریز او شدند.

اما چیزی که در این میان مشخص نبود، این بود که چرا جان مک‌آفی این همه از پلیس بلیز واهمه دارد. جان مک‌آفی در اقدامی عجیب توضیح داده که چرا این همه می‌ترسیده است:


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٧ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ناسا روز پنج شنبه 24 ژانویه (پنجم بهمن) نخستین تصویر تهیه شده توسط «کنجکاوی» از یک منظره شبانگاهی مریخ را منتشر کرد.

 مریخ نورد «کنجکاوی» ناسا از ماه آگوست 2012 (مرداد ماه) بر سطح سیاره سرخ فرود آمده و تاکنون بیش از 36 هزار تصویر تهیه و به زمین مخابره کرده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٧ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

رمزی ناصر که در لابراتوار تکنولوژی Eyebeam مشغول به کار است، یک زبان برنامه‌نویسی مبتنی بر کاراکترهای عربی را معرفی نموده که با نمونه‌های مشابه قبلی تفاوت‌های آشکاری دارد. اگر می‌خواهید درباره زبان کدنویسی «قلب» بیشتر بدانید ادامه مطلب را از دست ندهید.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٧ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک ماوس رایانه‌ای با قابلیت پرواز ممکن است به چیزی شبیه به «پرنده» Leonar3Do تکامل پیدا کرده باشد که می‌تواند محیط های مجازی را به شکل سه بعدی کنترل کند.

  سیستم واقعیت مجازی نیازمند عینک سه‌بعدی، کنترلگر سه بعدی و یک نمایشگر مجهز به سه حسگر پیرامونی است. چنین سخت‌افزاری توانسته راه را برای یک نرم‌افزار جدید آموزشی شرکت Leonar3Do موسوم به Vimensio هموار کند که می‌تواند به دانش‌آموزان در یادگیری اسامی اندامها در زیست‌شناسی یا مدلسازی سیارات منظومه شمسی کمک کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٧ ] [ ٩:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزنامه وال استریت ژورنال اخیرا با استناد به پرونده‌های FCC مدعی شده که گوگل در حال اجرای پروژه‌ای برای ساخت شبکه دیتای مخصوص خود است. این روزنامه می‌گوید که هم‌اکنون در مانتن ویو انجام آزمایشات این پروژه در مقیاسی کوچک آغاز شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٧ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ستاره‌شناسان رصدخانه جنوب اروپا تصویر جدیدی را از یک مهد ستارگان منتشر کرده‌اند که در فاصله 600 سال نوری از زمین قرار دارد.

  این تصویر جدید نشانگر ظهور دو ستاره درخشان از میان ابر لوپوس 3 واقع در صورت‌فلکی عقرب است که توسط تلسکوپ 2.2 متری رصدخانه لاسیلا در شیلی به ثبت رسیده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٧ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کاوشگر «فرصت» ناسا که در ابتدای حضور خود در سیاره مریخ قرار بود برای سه ماه به فعالیت بپردازد، این هفته دهمین سالگرد حضور خود در سیاره سرخ را جشن خواهد گرفت.

  مریخ‌نورد 984 میلیون دلاری فرصت در فاصله بیش از 8000 کیلومتری زمین در روز 24 ژانویه سال 2004 برای اولین بار در سیاره سرخ فرود آمد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٤ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 نام کتاب:جمیله(زیباترین داستان عاشقانه جهان)

نویسنده: چنگیز آیتماتف

ترجمه: دکتر محمد مجلسی

« من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق

چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست »

 

-جمالتای! … جمیلیام!… جمیله ی من!….

نام جمیله را به زبان کازاخی می گفت، نام جمیله را به زبان قرقیزی می گفت و اگر زبان دیگری هم می دانست، « جمیله من » را آن طور که عاشقان می گفتند به آن زبان هم می گفت…

 

جمیله را خوانده ای؟

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٤ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شاه عباس صفوی برای تفریح، خانه ای تاسیس کرد و دستور داد که تنبل ها را در آنجا نگهداری کنند و لوازم زندگیشان را تهیه کنند. رفته رفته عده ی سکنه ی تنبل خانه زیاد شد. به حدی که هم جا تنگ شده بود و هم مخارج زیاد. شاه به مشاور خود گفت: برای کم کردن عده ی تنبلان چاره ای بیندیشید. مشاور  این طور صلاح دید که برای تشخیص تنبل های حقیقی از تنبل نماها، همه را به حمامی ببرند و در و منافذ حمام را ببندند و آتش حمام را به تدریج زیاد کنند تا به سر حد سوزندگی برسد، ناچار تنبل ها تاب حرارت را نمی آورند و از حمام بیرون می روند و تنبل حقیقی کسانی اند که تا به آخر در حمام می مانند و از شدت تنبلی بیرون نروند. شاه این راه حل را پسندید و دستور داد آن را اجرا کنند. در نتیجه تمام تنبل ها از حمام فرار کردند. فقط دو نفر باقی ماندند که روی سنگ های سوزان کف حمام خوابیده بودند. یکی ناله می کرد و می گفت: آه سوختم. آن دیگری که از شدت تنبلی حال ناله و فریاد را هم نداشت، گاهی با صدای ضعیف می گفت: بگو رفیقم هم سوخت.

[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

« خالد ربیع » تعریف می کرد که:

روزی به مسجدی رفتم و نماز خواندم. کیسه ای کوچک داشتم که هزار درهم در آن بود. هرچه از مال دنیا داشتم همان بود. وقتی که از مسجد بیرون آمدم، یک ساعت بعد یادم آمد که کیسه را فراموش کرده ام. خواستم بر گردم و آن را بردارم، اما با خود فکر کردم: « همیشه غریبه ها در مسجد رفت و آمد می کنند. تا حالا حتماً کیسه پول مرا برده اند، فایده ای ندارد که به دنبالش بگردم. »

یک سال گذشت و دیگر کاملاً فقیر و بیچاره شده بودم. شبی به همان مسجد رفتم و چند رکعت نماز خواندم. به هنگام سجده گفتم: « خدایا! پول مرا به من برگردان. پول مرا در خانه تو دزدیده اند. »

پیرزنی در مسجد بود و پشت پرده ای نماز می خواند. صدای مرا شنید و از همان جا گفت:« ای مرد! بگو چه بلایی به سر تو آمده است؟ » ماجرا را گفتم. پیرزن گفت: « آن کیسه پیش من است. یک سال است که دارم به دنبال صاحبش می گردم. » و کیسه پول را آورد و به من داد.

با خود گفتم: « عجب! مطمئن شدم هیچ جایی امن تر از مسجد و خانه خدا نیست و هیچ کس نمی تواند خانه خدا را ناامن کند. »

[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک دانشمند آمریکایی مدعی شده که می‌توان کودک نئاندرتال را با استفاده از دی‌ان‌ای قدیمی شبیه‌سازی کرد درصورتیکه یک زن شجاع به عنوان رحم اجاره‌یی، این مسؤولیت را قبول کند.

  این فرآیند در بسیاری از کشورها قانونی نبوده و نیازمند استفاده از دی‌ان‌ای استخراج شده از فسیلها است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ٩:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مطالعات جدید دانشمندان نشان می‌دهد تصادم دو ستاره نوترونی مجاور می‌تواند توضیح‌دهنده واقعه تشعشعات با انرژی بالا در قرن هشتم میلادی باشد.

  سال گذشته دانشمندان ژاپنی مدارکی یافتند که بر اساس آن‌، در سال 775 میلادی، انفجار ناگهانی تشعشع با شدت بالا، زمین را دستخوش خود قرار داده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ٩:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

استفاده از دهان، لبها، زبان و صوت برای تولید صداهایی که کسی انتظار شنیدن آنها را از بدن انسان ندارد، هنر خاص متخصصان ضرب دهانی است و اکنون دانشمندان دانشگاه کالیفرنیای جنوبی از اسکنر برای نمایش اسرار این هنر مرموز استفاده کرده‌اند.

  صدای انسان از مدتها پیش برای ایجاد تاثیرات کوبه‌ای در بسیاری از فرهنگ‌ها از جمله آواز رگبار باران در آمریکای شمالی، آوازخوانی کوبه‌ای سلت‌ها و ضرب دهانی کوجی چین مورد استفاده بوده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تیمی بین‌المللی از فیزیکدانان در حال اعتبار بخشیدن به نظریه‌یی است که می‌تواند ماهیت ماده تاریک و انرژی تاریک را با استفاده از مغناطیس‌سنج‌هایی که به طور استراتژیک حول زمین کار گذاشته می‌شوند، توضیح دهد.

  هدف از این مطالعات اندازه‌گیری انرژی موجود در دیوارهای قلمروهای تئوریک است که هر دوی انرژی تاریک و ماده تاریک را کنترل می‌کنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان در جدیدترین مطالعاتشان مدعی‌اند که ماهی‌ها درد را احساس نمی‌کنند یا فاقد پایانه‌های عصبی ویژه برای تجربه چنین حسی هستند.

  مبارزه ماهی‌ها برای بقا بر روی تور یا قلاب به هنگام صید شدن واکنشی ناخودآگاه بوده و بر اثر تحمل عذاب نیست.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

هوش فقط مختص انسان‌ها و حیوانات نیست و دانشمندان جدیداً از مولکول‌های هوشمندی سخن می‌گویند که به طور مستقیم به محرک خارجی واکنش نشان می‌دهند و به طور برگشت‌پذیر شکل‌شان را تغییر می‌دهند.

  فیزیکدانان مرکز تحقیقات سیستم‌های نانو در مونیخ موسوم به NIM برای نخستین بار این ادعا را با یک مولکول منفرد ثابت کردند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان دانشگاه تمپل آمریکا گونه ای سمندر خالدار را شناسایی کرده‌اند که در نتیجه همزیستی با جلبک فتوسنتزی، قادر به تولید انرژی از نور خورشید است.

  این سوال همیشه مطرح است که چرا حیوانات مانند گیاهان نمی‌توانند انرژی مورد نیاز خود را مستقیما از خورشید دریافت کنند؟


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۸:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شرکت نظارتی رویال به تازگی یک لیست بلند بالا از آمار اینترنت در سال ۲۰۱۲ منتشر کرده است و آن را بسیار جالب خوانده است.

 البته شاید این اعداد را قبلا دیده باشید – برای مثال، عبور تعداد کاربران فیس بوک از یک میلیارد نفر در اکتبر و یا ۲۰۰ میلیون کاربر توئیتر در دسامبر – فکر نمی کنید این آمار و ارقام در اقیانوس داده های اینترنت، کوچک و ناچیز به حساب می آیند؟


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۸:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان در فضای عمیق موفق به شناسایی یک سحابی شده‌اند که دقیقا شبیه به یک گاو دریایی است.

  رصدخانه ملی نجوم رادیویی(NRAO) این گرداب آبی‌رنگ گازی را که در فاصله 18 هزار سال نوری از زمین قرار داشته است،‌ سحابی گاو دریایی نام‌گذاری کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۸:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام آتاری با خاطرات بسیاری از ما دهه شصتی‌ها گره خورده است. خاطراتی از یک کنسول‌ بازی عالی که در آن زمان سرگرمی شماره یک ما بود و مشکل شکستن جوی‌استیک‌هایش هم دغدغه اصلی‌مان! نام آتاری با نام استیو جابز فقید نیز گره خورده است. وی بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای خود را در این کمپانی گذراند. حال این برند افسانه‌ای برای نجات خود دست به دامان فصل 11 قانون شده که در واقع چتری حمایتی را در برابر ورشکستگی آن ایجاد می‌کند. آتاری قصد دارد تا با سیاست‌های تازه و تمرکز بر بخش دیجیتال و پلتفرم‌های موبایل به بازار تکنولوژی بازگردد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان می گویند بررسی‌های جدید نشان می دهد سخت پوستان درد را احساس می کنند بنابر این انسانها باید در رفتاری که با این موجود می کنند تجدید نظر کنند.

  تا به حال تصور می شد سخت پوستان درد را احساس نمی کنند اما پروفسور باب الوود، استاد دانشگاه کوئینز بلفاست با آزمایشی نشان داده است که سخت پوستان درد را حس می کنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

شخصی شبی سرد زیر لحاف خوابیده بود. از کوچه صدای دعوا و هیاهویی

شنید. لحاف را بر سر کشید و بیرون رفت تا ببیند چه خبر است. هیاهو کنندگان

که چند نفر مست بودند، چون او را دیدند، لحاف را از سرش کشیدند و فرار

کردند. شخص به خانه برگشت. زنش پرسید: چه خبر بود؟ گفت: تمام دعواها

سر لحاف من بود.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

مردی گله گوسفندی داشت. هر روز شیر آنها را می دوشید و تا دلش می خواست آب به آن اضافه می کرد و می فروخت. چوپان به او می گفت: « ای مرد! خیانت نکن. این کارها عاقبت خوبی ندارد.» اما مرد به حرف های او اهمیتی نمی داد.

روزی گوسفند ها در دره ای می چریدند، ناگهان باران شدیدی آمد و سیل بزرگی به راه افتاد و همه گوسفند ها را برد. چوپان، بدون گوسفند پیش صاحب گله برگشت. صاحب گله پرسید: « گوسفند ها را چه کردی؟ »

چوپان گفت: « تمام آن آب هایی که توی شیرها می ریختی، سیلی عظیم شد و گوسفند هایت را برد. »

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢ ] [ ۸:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روز دوشنبه 21 ژانویه (دوم بهمن) می‌توانید شاهد مقارنه ماه و مشتری باشید که نزدیک‌ترین مقارنه تا سال 2026 میلادی محسوب می‌شود.

  این مقارنه در صورت فلکی برج ثور روی داده و مشتری در پشت ماه قرار می‌گیرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢ ] [ ۸:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مطالعات جدید دانشمندان نشان می‌دهد که جرم کهکشان راه شیری ممکن است نصف آن چه باشد که تاکنون تصور می‌شد.

 بررسی‌ها نشان می‌دهد ستارگان دور دست کهکشان راه شیری که در فاصله بین 260 هزار تا 490 هزار سال نوری از مرکز کهکشانی فاصله دارند، به کندی در حال چرخش هستند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢ ] [ ۸:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مطالعه صورت گرفته توسط محققان هنگ کنگ نشان می‌دهد، افرادی که دوستان زیادی نداشته و در محل کار نیز احساس تنهایی می‌کنند، برای کسب جایگاه اجتماعی دست به خطرپذیری اقتصادی سودآور می‌زنند.

  افرادی که احساس تنهایی یا طرد شدن از اجتماع را دارند، تلاش می‌کنند با کمک پول این خلأ عاطفی و احساسی را جبران کنند؛ چراکه معتقدند ثروتمند شدن با پذیرش در جامعه در ارتباط تنگاتنگ است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢ ] [ ۸:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

استیون ویلیام هاوکینگ فیزیکدان نظری و کیهان‌شناس برجسته انگلیسی است که کارهای علمی‌اش سابقه‌ای بیش از چهل سال دارد. کتاب‌ها و همایش‌هایش او را به یک چهره‌ی محبوب در سطح جهان تبدیل کرده است. او که بیش از نیم قرنی است از بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک رنج می‌برد پس از این همه سال و پیشرفت بیماری به فردی کاملاً فلج تبدیل شده است. اما این پایان داستان این نابغه حال حاضر نیست! در حالی که سامانه تکلمی که وی ده سالی است از آن استفاده می‌کند قدری آزار دهنده شده و تنها می‌تواند با آن یک کلمه در دقیقه صحبت کند، کارشناسان اینتل می‌کوشند تا این نابغه‌ی دیوانه را - که چهارچوب‌های فیزیک و نجوم را به چالش کشیده را - یاری رسانند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢ ] [ ٧:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مدارگرد اکتشافی مریخ ناسا تصویر جدیدی از مریخ نورد «کنجکاوی» و مسیر حرکت آن بر سطح سیاره سرخ تهیه کرده است.

  مریخ نورد کنجکاوی طی پنج ماه گذشته حدود 700 متر بر سطح سیاره سرخ پیاده روی و بیش از 36 هزار تصویر تهیه کرده و این روزها خود را آماده نخستین استفاده از ابزار مته برای حفاری در نمونه سنگ های مریخی می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٢ ] [ ٧:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دختری عاشق جوانی بود و همواره در آتش عشق و دوری او می سوخت به این امید بود که شاید روزی به او برسد. دختر هر روز کارش این بود که ظرفی ماست را به یکی از دکان های محله برای فروش ببرد. ناگاه آن جوان، مرد. وقتی خبر مرگش به دختر رسید، دختر از ناراحتی مثل مار بر خود می پیچید ولی از ترس پدر و مادرش جرات گریه کردن نداشت. فردای روزی که خبر مرگ معشوق را شنیده بود، ظرف ماست را بر سر گذاشت و به طرف دکان روان شد. چون قدری راه رفت عمدا پای خود را به زمین، گیر داد و ظرف ماست را به زمین انداخت و بالای سر آن نشست. در ظاهر به بهانه ی شکستن ظرف و ریختن ماست و در واقع در غم آن جوان شروع کرد به گریه تا کمی دلش سبک شود. در این گیر و دار چند فقیر و گرسنه سر رسیدند و مشغول لیسیدن ماست ها شدند. پیر مردی دانا که این جریان را دیده بود گفت:

تغاری بشکند ماستس بریزد   جهان گردد به کام کاسه لیسان

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢ ] [ ٧:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

« گشتاسب » وزیری داشت به نام «راست روشن » که او را به خاطر اسمش دوست می داشت و به او از وزیرهای دیگر بیشتر احترام می گذاشت. راست روشن، همیشه پادشاه را تحریک می کرد که مالیات بیشتری از مردم بگیرد. او می گفت: « با این کار، پول بیشتری در خزانه انبار می کنیم و بهتر می توانیم مملکت را اداره کنیم. »

به دستور راست روشن آن قدر از مردم بیچاره پول زور گرفتند که بیشتر آنها فقیر و بیچاره شدند. در عوض، خزانه پادشاه پر از پول شد.

کم کم، وزیر با پادشاه دشمن شد و تصمیم گرفت که او را بکُشد.

یک روز گشتاسب به خزانه رفت و دید که هیچ پولی باقی نمانده است. سری به شهر زد و دید همه مردم به بدبختی افتاده اند و مزرعه ها و آبادی ها از بین رفته است. خیلی ناراحت شد. سوار بر اسب، به صحرا رفت تا گشتی بزند. در آنجا گله ای گوسفند دید. نزدیک رفت و دید که گوسفند ها استراحت می کنند و سگی هم به دار آویزان شده است. گشتاسب، چوپان را صدا زد و گفت: « این سگ چه خیانتی کرده که او را کشته ای؟ »

چوپان گوفت: « این سگ، نگهبان من و گله ام بود. او را دوست داشتم و همیشه تر و خشکش می کردم. خیالم راحت بود که او نگهبان گله است، اما او با گرگی جفت شد و شروع به خیانت کرد. شبها، خود را به خواب می زد و آن گرگ می آمد و گوسفندی را می دزدید و می برد. بعد نصف آن را می خورد و بقیه اش را برای او می گذاشت.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ٩:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک مدرس نجوم با بررسی تصاویر تلسکوپ فضایی هابل، موفق به کشف نمای خیره‌کننده ای از یک کهکشان ماهواره‌ای در همسایگی کهکشان راه شیری شد.

  رقابت «گنجینه‌های پنهان هابل» با هدف تشویق علاقه‌مندان به فضا برای یافتن تصاویر دیده نشده در رصدهای تلسکوپ فضایی هابل از سوی ناسا برگزار می‌شود.

  


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مدارگرد اکتشافی مریخ ناسا تصویر جدیدی از مریخ نورد «کنجکاوی» و مسیر حرکت آن بر سطح سیاره سرخ تهیه کرده است.

  مریخ نورد کنجکاوی طی پنج ماه گذشته حدود 700 متر بر سطح سیاره سرخ پیاده روی و بیش از 36 هزار تصویر تهیه کرده و این روزها خود را آماده نخستین استفاده از ابزار مته برای حفاری در نمونه سنگ های مریخی می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ٩:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان مدارگرد اکتشافی ماه، به عنوان بخشی از اولین نمایش ارتباط لیزری با یک ماهواره در سطح ماه، تصویری از نقاشی معروف «مونالیزا» لئونادرو داوینچی را از زمین به این فضاپیما ارسال کردند.

 این سیگنال لیزری که از یک تاسیسات در مریلند شلیک شده بود، تصویر مونالیزرا را به مدارگرد اکتشافی ماه در فاصله 384 هزار و 400 کیلومتری زمین ارسال کرد که از سال 2009 در حال گردش به دور ماه است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کمپانی جنرال موتورز یکی از خودروسازان برتر دنیاست و خبرنگاران توجه زیادی به فعالیت‌ها و محصولات جدید این شرکتدارند. یکی از خودروهای قدرتمند مسابقه‌ای این کمپانی، Corvette Racing C6R بود و در نمایشگاه دیترویت امسال، خودرو  Chevrolet C7 Corvette این کمپانی به نمایش گذاشته شد که در ادامه اطلاعات و گالری تصاویر مربوط به آن را مشاهده خواهید کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سازمان فضایی اروپا به تازگی مجموعه حیرت‌انگیزی از تصاویر مریخ را به نمایش درآورده که بازمانده‌هایی از یک رود عظیم در گذشته سیاره سرخ را نشان می‌دهند.

  این تصاویر که توسط مدارگرد مارس اکسپرس این سازمان به ثبت رسیده، سازه «Reull Vallis» را نشان می‌دهند که تصور می‌شود در زمان جریان داشتن آب در گذشته‌های دور مریخ ایجاد شده باشد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اپرا همواره یکی از محبوب‌ترین مرورگرهای وب برروی ابزاری موبایل بوده و از زمان تلفن‌های مبتنی بر سیستم‌عامل‌های جاوا تا تلفن‌های هوشمند امروزی مورد استفاده کاربران قرار گرفته است. حال اپرا از نسخه جدید و کاملا متفاوت مرورگر موبایل خود با نام Ice پرده برداری نموده که در آن دکمه‌های روی صفحه حذف شده و جای خود را به ژست‌های لمسی حرکتی داده‌اند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

گروهی از منجمان آماتور با استفاده از داده‌های تلسکوپ فضایی کپلر، موفق به کشف 42 سیاره فراخورشیدی با قابلیت بالقوه سکونت شده‌اند.

  در پروژه شکار سیارات بیگانه، منجمان آماتور با کمک داده های تلسکوپ های فضایی مختلف، کاندیداهای جدید سیارات فراخورشیدی دارای قابلیت بالقوه سکونت را شناسایی می‌کنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کارشناس روابط عمومی----- گواهی نامه مدیر تور------ گواهی نامه فنون مذاکره------ گواهی نامه زبان بدن------- گواهی نامه +Network
لینک های مفید
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


Free Page Rank Tool