دهکده جهانی ---------------------- GLOBAL VILLAGE
با ویکی بلاگ به روز باشید Keep up to date with the wikiblog
نويسندگان
http://www.uplooder.net/

حتما تابحال شما هم هنگامی که قصد داشته‌اید به سایت خاصی دسترسی پیدا کنید، پیام اخطار قرمز رنگ مرورگرتان را دیده‌اید که به شما نسبت به بازدید از آن وب سایت هشدا می‌داد. خیلی از وبمسترها و صاحبان سایت‌ها دقیقا نمی‌دانند که پس از ایجاد شدن چنین مشکلی برای سایت‌شان باید چه کاری انجام دهند. همین موضوع باعث شده است تا غول دنیای اینترنت دست به کار شود و بخش ویژه‌ای را برای راهنمایی سایت‌های هک شده ایجاد کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۸ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

آیا مرورگر فایرفاکس شما کند شده است؟ بازده کاری و سرعت وبگردیتان به خاطر سرعت پایین آن افت کرده؟ این احتمال وجود دارد که یک افزونه خوش اشتها مشغول صرف حجم زیادی از منابع سخت افزاری شما باشد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۸ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

لویزیونهای مدرن معمولا تا حد زیادی شبیه هم هستند؛ اما یک سازنده بزرگ لوازم الکترونیکی از نمایشگر جدیدی رونمایی کرده که به ادعای سازندگان، شناسایی آن در اتاق‌های پذیرایی مشکل خواهد بود.

 تلویزیون جدید «DesignLine» شرکت فیلیپس به شکلی طراحی شده که در زمان عدم استفاده ناپدید می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۸ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بعد از معرفی ویندوز ۸، این شاهکار جدید مایکروسافت با انتقادات فراوانی مواجه شد. بسیاری بر این باورند که ارایه این ویندوز از سوی مایکروسافت اشتباه بزرگ و غیر قابل انکاری است و همانند ویندوز ویستا با شکست مواجه خواهد شد اما مایکروسافت یک تنه مقابل تمام این انتقادات ایستادگی کرده و هنوز هم بر این باور است که بهترین سیستم عامل خود را از ابتدا تاکنون ارایه کرده است. ویندوز ۸ علی‌رغم امکانات جدید و سرعت بالای خود دارای کاستی‌هایی نیز است که باعث می‌شود خیلی‌ها آن را نپسندند. در این مقاله قصد داریم که با معرفی یک سری برنامه‌ها و افزونه‌ها به ویندوز ۸، این سیستم عامل نوپا را برای شما قابل لمس‌تر کنیم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

استفاده از موبایل بسیار جدی شده است. دیگر حتی برای ضرب و تقسیم ساده نیز از موبایل استفاده می‌شود. حتی افردای را می‌بینیم که شماره منزل خود را نیز به خاطر نسپرده‌اند و همیشه وابسته به اطلاعات موجود بر روی گوشی همراه خود هستند. این رفتار خطراتی را نیز در بر دارد. مغر انسان اگر استفاده نشود هر روز ضعیف‌تر می‌شود. به عبارت دیگر مغز انسان نیز همانند عضله است. اگر از عضله استفاده کنید و آن‌را ورزش دهید قوی می‌شود و در غیر اینصورت به مرور زمان ضعیف شده و مضمهل خواهد شد. 

همین نکته باعث شده است تا برخی از شرکتها بازیهایی را برای تقویت مغز و در حقیقت برای بکارگرفتن مغز بسازند. این بازی‌ها طوری طراحی شده‌اند که استفاده از آنها فعالیت مغز را افزایش می‌دهد و باعث تقویت آن می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ناسا روز گذشته اعلام کرد کاوشگر کنجکاوی به شواهدی دست یافته که سیاره مریخ در زمان های باستان شرایط لازم برای پشتیبانی از حیات (به خصوص میکروارگانیسم ها) را داشته است. مدارک به دست آمده از نمونه حفاری سنگ های سیاره سرخ، این نظریه را مطرح کرده اند.

پودری که از این حفاری به دست آمده شامل نشانه هایی از وجود «سولفور، نیتروژن، هیدروژن، اکسیژن، فسفر و کربن» است که همگی ترکیبات شیمیایی کلیدی در زندگی میکروبی هستند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

به طور حتم شما با مرورگر اینترنت اکسپلورر مایکروسافت حتما به وب گردی پرداخته‌اید زیرا مایکروسافت به طور اجباری این مرورگر را ضمیمه سیستم عامل‌های ویندوزی خودش کرده است و بابت همین سماجت ضررهای مالی بسیاری را متحمل شده اما به تازگی آمار موجود در فضای مجازی چیز دیگری می‌گوید!
بر طبق آمار انتشاریافته، توجه مردم انگلستان برروی 2 مرورگر پر سرعت، زیبا، جادار و حتی مطمئن سافاری و گوگل کروم منعطف شده است. برطبق اخبار انتشار یافته از یک وبلاگ انگلیسی میزان استفاده از IE مایکروسافت به عنوان یک مرورگر پیش فرض، به طور چشمگیری کاهش داشته است و جالب‌ترین بخش آن، نشان دهنده این است که میزان استفاده از 2 مرورگر سافاری و گوگل کروم در حال افزایش است. در این بین باید به این نکته اشاره داشت که بخشی از این افزایش استفاده از مرورگر سافاری و گوگل کروم به نسخه های دیوایس‌های همراه هوشمند آنان باز می‌گردد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ساعت پایان جهان آخرین تغییرات در خصوص نزدیک شدن به «روز قیامت» را مورد بررسی قرار می‌دهد.

  شاخص روز قیامت یا به اختصار (NAI)‌ از دو بخش ساخته شده است که شامل یک برنامه نرم افزاری و صفحه نمایش با لامپ LED‌ قرمز رنگ است که آخرین تغییرات را ثبت می کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

از آن دسته از کاربرانی هستید که روزانه انواع و اقسام برنامه‌های اندرویدی را نصب و تست می‌کنند؟ آیا حجم زیادی از برنامه‌هایی که نصب کرده‌اید بلا استفاده هستند و فضای گوشی هوشمند شما را بیهوده اشغال کرده‌اند؟ ما برای شما راه حلی سراغ داریم کهاین امکان را می‌دهد، بدون مراجعه به منوی Setting و یا Google Play ،به راحتی و با سرعت، مجموعه‌ای از برنامه‌های انتخابی خود را به طور همزمان حذف نمایید.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

طرح مفهومی عروس دریایی رباتیک با هدف حذف آلاینده‌ها و تصفیه هوا در کلانشهرهای چین ارائه شده است.

 علاوه بر طرح چتر قطبی که با هدف بازیابی و احیای یخچال‌های قطبی در رقابت مجله معماری Evolo‌ شرکت کرده است، طرح مفهومی عروس دریایی رباتیک نیز با هدف حفاظت از محیط زیست و کمک به تصفیه هوا در این رقابت شرکت کرده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک مرد لاف زن, پوست دنبه‌ای چرب در خانه داشت و هر روز لب و سبیل خود را چرب می‌کرد و به مجلس ثروتمندان می‌رفت و چنین وانمود می‌کرد که غذای چرب خورده است. دست به سبیل خود می‌کشید. تا به حاضران بفهماند که این هم دلیل راستی گفتار من. امّا شکمش از گرسنگی ناله می‌کرد که‌ ای درغگو, خدا , حیله و مکر تو را آشکار کند! این لاف و دروغ تو ما را آتش می‌زند. الهی, آن سبیل چرب تو کنده شود, اگر تو این همه لافِ دروغ نمی‌زدی, لااقل یک نفر رحم می‌کرد و چیزی به ما می‌داد. ای مرد ابله لاف و خودنمایی روزی و نعمت را از آدم دور می‌کند. شکم مرد, دشمن سبیل او شده بود و یکسره دعا می‌کرد که خدایا این درغگو را رسوا کن تا بخشندگان بر ما رحم کنند, و چیزی به این شکم و روده برسد. عاقبت دعای شکم مستجاب شد و روزی گربه‌ای آمد و آن دنبة چرب را ربود. اهل خانه دنبال گربه دویدند ولی گربه دنبه را برد. پسر آن مرد از ترس اینکه پدر او را تنبیه کند رنگش پرید و به مجلس دوید, و با صدای بلند گفت پدر! پدر! گربه دنبه را برد. آن دنبه‌ای که هر روز صبح لب و سبیلت را با آن چرب می‌کردی. من نتوانستم آن را از گربه بگیرم. حاضران مجلس خندیدند, آنگاه بر آن مرد دلسوزی کردند و غذایش دادند. مرد دید که راستگویی سودمندتر است از لاف و دروغ.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مارگیری در زمستان به کوهستان رفت تا مار بگیرد. در میان برف اژدهای بزرگ مرده‌ای دید. خیلی ترسید, امّا تصمیم گرفت آن را به شهر بغداد بیاورد تا مردم تعجب کنند, و بگوید که اژدها را من با زحمت گرفته‌ام و خطر بزرگی را از سر راه مردم برداشته‌ام و پول از مردم بگیرد. او اژدها را کشان کشان , تا بغداد آورد. همه فکر می‌کردند که اژدها مرده است. اما اژدها زنده بود ولی در سرما یخ زده بود و مانند اژدهای مرده بی‌حرکت بود. دنیا هم مثل اژدها در ظاهر فسرده و بی‌جان است اما در باطن زنده و دارای روح است.
مارگیر به کنار رودخانة بغداد آمد تا اژدها را به نمایش بگذارد, مردم از هر طرف دور از جمع شدند, او منتظر بود تا جمعیت بیشتری بیایند و او بتواند پول بیشتری بگیرد. اژدها را زیر فرش و پلاس پنهان کرده بود و برای احتیاط آن را با طناب محکم بسته بود. هوا گرم شد و آفتابِ عراق, اژدها را گرم کرد یخهای تن اژدها باز شد، اژدها تکان خورد، مردم ترسیدند، و فرار کردند، اژدها طنابها را پاره کرد و از زیر پلاسها بیرون آمد, و به مردم حمله بُرد. مردم زیادی در هنگام فرار زیر دست و پا کشته شدند. مارگیر از ترس برجا خشک شد و از کار خود پشیمان گشت. ناگهان اژدها مارگیر را یک لقمه کرد و خورد. آنگاه دور درخت پیچید تا استخوانهای مرد در شکم اژدها خُرد شود. شهوتِ ما مانند اژدهاست اگر فرصتی پیدا کند, زنده می‌شود و ما را می‌خورد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کودکان مکتب از درس و مشق خسته شده بودند. با هم مشورت کردند که چگونه درس را تعطیل کنند و چند روزی از درس و کلاس راحت باشند. یکی از شاگردان که از همه زیرکتر بود گفت: فردا ما همه به نوبت به مکتب می‌آییم و یکی یکی به استاد می‌گوییم چرا رنگ و رویتان زرد است؟ مریض هستید؟ وقتی همه این حرف را بگوییم او باور می‌کند و خیال بیماری در او زیاد می‌شود. همة شاگردان حرف این کودک زیرک را پذیرفتند و با هم پیمان بستند که همه در این کار متفق باشند، و کسی خبرچینی نکند.
فردا صبح کودکان با این قرار به مکتب آمدند. در مکتب‌خانه کلاس درس در خانة استاد تشکیل می‌شد. همه دم در منتظر شاگرد زیرک ایستادند تا اول او داخل برود و کار را آغاز کند.او آمد و وارد شد و به استاد سلام کرد و گفت : خدا بد ندهد؟ چرا رنگ رویتان زرد است؟
استاد گفت: نه حالم خوب است و مشکلی ندارم، برو بنشین درست را بخوان.اما گمان بد در دل استاد افتاد. شاگرد دوم آمد و به استاد گفت : چرا رنگتان زرد است؟ وهم در دل استاد بیشتر شد. همینطور سی شاگرد آمدند و همه همین حرف را زدند. استاد کم کم یقین کرد که حالش خوب نیست. پاهایش سست شد به خانه آمد، شاگردان هم به دنبال او آمدند. زنش گفت چرا زود برگشتی؟ چه خبر شده؟ استاد با عصبانیت به همسرش گفت: مگر کوری؟ رنگ زرد مرا نمی‌بینی؟ بیگانه‌ها نگران من هستند و تو از دورویی و کینه، بدی حال مرا نمی‌بینی. تو مرا دوست نداری. چرا به من نگفتی که رنگ صورتم زرد است؟


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دقوقی یک درویش بسیار بزرگ و با کمال بود. و بیشتر عمر خود را در سیر وسفر می‌گذراند.و بندرت دو روز در یکجا توقف می‌کرد. بسیار پاک و دیندار و با تقوی بود. اندیشه‌ها و نظراتش درست و دقیق بود. اما با اینهمه بزرگی و کمال، پیوسته در جست وجوی اولیای یگانة خدا بود و یک لحظه از جست و جو باز نمی‌ایستاد. سالها بدنبال انسان کامل می‌گشت. پابرهنه و جامه چاک، بیابانها ی پر خار و کوههای پر از سنگ را طی می‌کرد و از اشتیاق او ذرة کم نمی‌شد.
سرانجام پس از سالها سختی و رنج، به ساحل دریایی رسید و با منظرة عجیبی روبرو شد. او داستان را چنین تعریف می‌کند:
«
ناگهان از دور در کنار ساحل هفت شمع بسیار روشن دیدم،که شعلة آنها تا اوج آسمان بالا می‌رفت. با خودم گفتم: این شمعها دیگر چیست؟ این نور از کجاست؟چرا مردم این نور عحیب را نمی‌بینند؟درهمین حال ناگهان آن هفت شمع به یک شمع تبدیل شدند و نور آن هفت برابر شد. دوباره آن شمع، هفت شمع شد و ناگهان هفت شمع به شکل هفت مرد نورانی درآمد که نورشان به اوج آسمان می‌رسید. حیرتم زیاد و زیادتر شد. کمی جلوتر رفتم و با دقت نگاه کردم. منظرة عجیب‌تری دیدم. دیدم که هر کدام از آن هفت مرد به صورت یک درخت بزرگ با برگهای درشت و پراز میوه‌های شاداب و شیرین پیش روی من ایستاده‌اند. از خودم پرسیدم: چرا هر روز هزاران نفر از مردم از کنار این درختان می‌گذرند ولی آنها را نمی‌بینند؟ باز هم جلوتر رفتم، دیدم هفت درخت یکی شدند. باز دیدم که هفت درخت پشت سر این درخت به صف ایستاده‌اند.گویی نماز جماعت می‌خوانند. خیلی عجیب بود درختها مثل انسانها نماز می‌خواندند، می‌ایستادند، در برابر خدا خم و راست می‌شدند و پیشانی بر خاک می‌گذاشتند. سپس آن هفت درخت، هفت مرد شدند و دور هم جمع شدند و انجمن تشکیل دادند. از حیرت درمانده بودم. چشمانم را می‌مالیدم، با دقت نگاه کردم تا ببینم آن ها چه کسانی هستند؟ نزدیکتر رفتم و سلام کردم. جواب سلام مرا دادند و مرا با اسم صدا زدند. مبهوت شدم. آنها نام مرا از کجا می‌دانند؟ چگونه مرا می‌شناسند؟ من در این فکر بودم که آنها فکر و ذهن مرا خواندند. و پیش از آنکه بپرسم گفتند: چرا تعجب کرده‌ای مگر نمی‌دانی که عارفان روشن‌ بین از دل و ضمیر دیگران باخبرند و اسرار و رمزهای جهان را می‌دانند؟ آنگه به من گفتند : ما دوست داریم با تو نماز جماعت بخوانیم و تو امام نماز ما باشی. من قبول کردم».


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]


دزدی در نیمه شب, پای دیواری را با کلنگ می‌کَنَد. تا سوراخ کُنَد و وارد خانه شود. مردی که نیمه شب بیمار بود و خوابش نمی برد صدای تق تق کلنگ را می‌شنید. بالای بام رفت و به پایین نگاه کرد. دزدی را دید که دیوار را سوراخ می‌کند. گفت: ای مرد تو کیستی؟ دزد گفت من دُهُل زن هستم. گفت چه کار می‌کنی در این نیمه شب؟
دزد گفت: دُهُل می‌زنم. مرد گفت: پس کو صدای دُهُل ؟ دزد گفت: فردا صدای آن را می‌شنوی. فردا از گلوی صاحبخانه صدای دُهُل من بیرون می‌آید.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک صوفی, سفره‌ای دید که خالی است و از درخت آویزان است. صوفی شروع به رقص کرد و از عشق نان و غذای سفره شادی می‌کرد و جامه خود را می‌درید و شعر می‌خواند: «نانِ بی‌نان, سفره درد گرسنگی و قحطی را درمان می‌کند». شور و شادی او زیاد شد. صوفیان دیگر هم با او به رقص درآمدند هوهو می‌زدند و از شدت شور و شادی چند نفر مست و بیهوش افتادند. مردی پرسید. این چه کار است که شما می‌کنید؟ رقص و شادی برای سفره بی‌نان و غذا چه معنی دارد؟ صوفی گفت: مرد حق در فکر «هستی» نیست. عاشقانِ حق با بود و نبود کاری ندارند. آنان بی سرمایه, سود می‌برند. آنها , «عشق به نان» را دوست دارند نه نان را. آنها مردانی هستند که بی‌بال دور جهان پرواز می‌کنند. عاشقان در عدم ساکن‌اند. و مانند عدم یک رنگ هستند و جانِ واحد دارند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

استری و شتری با هم دوست بودند، روزی استر به شتر گفت: ای رفیق! من در هر فراز و نشیبی و یا در راه هموار و در راه خشک یا تر همیشه به زمین می‌افتم ولی تو به راحتی می‌روی و به زمین نمی‌خوری. علت این امر چیست؟ بگو چه باید کرد. درست راه رفتن را به من هم یاد بده
شتر گفت: دو علت در این کار هست: اول اینکه چشم من از چشم تو دوربین‌تر است و دوم اینکه من قدّم بلندتر است و از بلندی نگاه می‌کنم، وقتی بر سر کوه بلند می‌رسم از بلندی همة راه‌ها و گردنه‌ها را با هوشمندی می‌نگرم. من ازسر بینش گام بر می‌دارم و به همین دلیل نمی‌افتم و براحتی راه را طی می‌کنم. تو فقط تا دو سه قدم پیش پای خود را می‌بینی و در راه دوربین و دور اندیش نیستی.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و جدایی برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. نامه‌ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصلة معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمسخر و تحقیر به او گفت: این نامه‌ها را برای چه کسی نوشته‌ای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من که کنار تو نشسته‌ام و آماده‌ام تو می‌توانی از کنار من لذت ببری. این کار تو در این لحظه فقط تباه کردن عمر و از دست دادن وقت است.
عاشق جواب داد: بله، می‌دانم من الآن در کنار تو نشسته‌ام اما نمی‌دانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و جدایی احساس می‌کردم اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟ معشوق می‌گوید: علتش این است که تو، عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من. برای تو من مثل خانة معشوق هستم نه خود معشوق. تو بستة حال هستی. و ازین رو تعادل نداری. مرد حق بیرون از حال و زمان می‌نشیند. او امیر حالها ست و تو اسیر حالهای خودی. برو و عشق مردان حق را بیاموز و گرنه اسیر و بندة حالات گوناگون خواهی بود. به زیبایی و زشتی خود نگاه مکن بلکه به عشق و معشوق خود نگاه کن. در ضعف و قدرت خود نگاه مکن، به همت والای خود نگاه کن و در هر حالی به جستجو و طلب مشغول باش.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:ژان کریستف(جلدچهارم)

نویسنده:رومن رولان

مترجم: محمد مجلسی

جلد چهارم: (ای میلیون ها انسان!.. ای کسانان ملک هستی!... همدیگر را در برگیرید... و بوسه خویش را نثار تمام جهان سازید!...)

اما در آخرین صفحات ژان کریستف، بهتر دیدم که مهر و کین را شکوهمندانه با یکدیگر هماهنگ کنم، و رمان را با نوعی تعادل به پایان برسانم. زیرا پایان عمر ژان کرستف، پایان کار او نیست، و ژان کریستف هرگز به پایان خود نمی رسد. و حتی مرگ او یک ضرب آهنگ است و برآمدن یک نفس بلند جاودانگی است:(( روزی برای نبردهای تازه بار دیگر به دنیا خواهم آمد.))

ژان کریستف هنوز، هم نفس و هم پیمان نسل های امروزی است. و اکر این بار هم بمیرد، باز متولد خواهد شد، و هر بار به صحنه رزم خواهد آمد، و همیشه با زنان و مردان آزاده در هر کشور پیمان برادری خواهد بست، و با آنها که می رزمند و رنج می برند و به پیروزی دست می یابند هم پیمان خواهد شد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در اطراف شهر ری مسجدی بود که هر کس پای در آن می‌گذاشت، کشته می‌شد. هیچکس جرأت نداشت پا در آن مسجد اسرارآمیز بگذارد. مخصوصاً در شب هر کس وارد می‌شد در همان دم در از ترس می‌مرد. کم کم آوازة این مسجد در شهرهای دیگر پیچید و به صورت یک راز ترسناک در آمد. تا اینکه شبی مرد مسافر غریبی از راه رسید و یکسره از مردم سراغ مسجد را گرفت. مردم از کار او حیرت کردند. از او پرسیدند: با مسجد چه کاری داری؟ این مسجد مهمان‌کش است. مگر نمی‌دانی؟ مرد غریب با خونسردی و اطمینان کامل گفت: می‌دانم، می‌خواهم امشب در آن مسجد بخوابم. مردم حیرت‌زده گفتند : مگر از جانت سیر شده‌ای؟ عقلت کجا رفته؟ مرد مسافر گفت: من این حرفها سرم نمی‌شود. به این زندگی دنیا هم دلبسته نیستم تا از مرگ بترسم. مردم بار دیگر او را از این کار بازداشتند. اما هرچه گفتند، فایده نداشت.
مرد مسافر به حرف مردم توجهی نکرد و شبانه قدم در مسجد اسرارآمیز گذاشت و روی زمین دراز کشید تا بخوابد. در همین لحظه، صدای درشت و هولناکی از سقف مسجد بلند شد و گفت: آهای کسی که وارد مسجد شده‌ای! الآن به سراغت می‌آیم و جانت را می‌گیرم. این صدای وحشتناک که دل را از ترس پاره پاره می‌کرد پنج بار تکرار شد ولی مرد مسافر غریب هیچ نترسید و گفت چرا بترسم؟ این صدا طبل توخالی است. اکنون وقت آن رسیده که من دلاوری کنم یا پیروز شوم یا جان تسلیم کنم. برخاست و بانگ زد که اگر راست می‌گویی بیا. من آماده‌ام. ناگهان از شدت صدای وی سقف مسجد فرو ریخت و طلسم آن صدا شکست. از هر گوشه طلا می‌ریخت. مرد غریب تا بامداد زرها را با توبره از مسجد بیرون می‌برد و در بیرون شهر درخاک پنهان می‌کرد و برای آیندگان گنجینه زر می‌ساخت.***

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.
قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان مأموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از مأموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مأمور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟ 
خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.
از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفت: ترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.
اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همة مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

گله‌ای از فیلان گاه گاه بر سر چشمة زلالی جمع می‌شدند و آنجا می‌خوابیدند. حیوانات دیگر از ترس فرار می‌کردند و مدتها تشنه می‌ماندند. روزی خرگوش زیرکی چاره اندیشی کرد و حیله‌ا‌ی بکار بست. برخاست و پیش فیلها رفت. فریاد کشید که : ای شاه فیلان ! من فرستاده و پیامبر ماه تابانم. ماه به شما پیغام داد که این چشمه مال من است و شما حق ندارید بر سر چشمه جمع شوید. اگر از این ببعد کنار چشمه جمع شوید شما را به مجازات سختی گرفتار خواهم کرد. نشان راستی گفتارم این است که اگر خرطوم خود را در آب چشمه بزنید ماه آشفته خواهد شد. و بدانید که این نشانه درست در شب چهاردهم ماه پدیدار خواهد شد.
پادشاه فیلان در شب چهاردهم ماه با گروه زیادی از فیلان بر سر چشمه حاضر شدند تا ببینند حرف خرگوش درست است یا نه؟ همین که پادشاه خرطوم خود را به آب زد تصویر ماه در آب به لرزش در آمد و آشفته شد. شاه پیلان فهمید که حرفهای خرگوش درست است. از ترس پا پس کشید و بقیة فیلها به دنبال او از چشمه دور شدند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی یک صوفی ناگهانی و بدون در زدن وارد خانه شد و دید که زنش با مرد کفشدوز در اتاقی دربسته تنهایند و با هم جفت شده‌اند. معمولا صوفی در آن ساعت از مغازه به خانه نمی‌آمد و زن بارها در غیاب شوهرش این‌کار را کرده بود و اتفاقی نیفتاده بود. ولی صوفی آن روز بی‌وقت به خانه آمد. زن و مرد کفشدوز بسیار ترسیدند. زن در خانه هیچ جایی برای پنهان کردن مرد پیدا نکرد، زود چادر خود را بر سر مرد بیگانه انداخت و او را به شکل زنان درآورد و در اتاق را باز کرد. صوفی تمام این ماجرا را از پشت پنجره دیده بود، خود را به نادانی زد و با خود گفت: ای بی‌دینها! از شما کینه می‌کشم ولی به آرامی و با صبر. صوفی سلام کرد و از زنش پرسید: این خانم کیست؟ زنش گفت: ایشان یکی از زنان اشراف و ثروتمند شهر هستند، من در خانه را بستم تا بیگانه‌ای ناآگاهانه وارد خانه نشود. صوفی گفت : ایشان از ما چه خدمتی می‌خواهند، تا با جان و دل انجام دهم؟ زن گفت: این خانم تمایل دارد با ما قوم و خویش شود. ایشان پسری بسیار زیبا و باهوش دارد و آمده تا دختر ما را ببیند و برای پسرش خواستگاری کند، اما دختر به مکتبخانه رفته است. صوفی گفت: ما فقیر و بینوا هستیم و همشأن این خانوادة بزرگ و ثروتمند نیستیم، چگونه می‌توانیم با ایشان وصلت کنیم. در ازدواج باید دو خانواده با هم برابر باشند. زن گفت: درست می‌گویی من نیز همین را به خانم گفتم و گفتم که ما فقیر و بینوا هستیم؛ اما او می‌گوید که برای ما این مسأله مهم نیست ما دنبال مال وثروت نیستیم. بلکه دنبال پاکی و نیکی هستیم. صوفی دوباره حرفهای خود را تکرار کرد و از فقیری خانوادة خود گفت. زن صوفی خیال می‌کرد که شوهرش فریب او را خورده است، با اطمینان به شوهرش گفت: شوهر عزیزم! من چند بار این مطلب را گفته‌ام و گفته‌ام که دختر ما هیچ جهیزیه‌ای ندارد ولی ایشان با قاطعیت می‌گوید پول و ثروت بی ارزش است، من در شما تقوی و پاکی و راستی می‌بینم.
صوفی، رندانه در سخنی دو پهلو گفت: بله ایشان از همة چیز زندگی ما باخبرند و هیچ چیز ما بر ایشان پوشیده نیست. مال و اسباب ما را می‌بیند و می‌بیند خانة ما آنقدر تنگ است که هیچ چیز در آن پنهان نمی‌‌ماند. همچنین ایشان پاکی و تقوی و راستی ما را از ما بهتر می‌داند. پیدا و پنهان و پس و پیش ما را خوب می‌شناسد. حتماً او از پاکی و راستی دختر ما هم خوب آگاه است. وقتی که همه چیز ما برای ایشان روشن است، درست نیست که من از پاکی وراستی دخترم بگویم و از دختر خود تعریف ‌کنم!!

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

آب در گودالی عمیق در جریان بود و مردی تشنه از درخت گردو بالا رفت و درخت را تکان می‌داد. گردوها در آب می‌افتاد و همراه صدای زیبای آب حبابهایی روی آب پدید می‌آمد، مرد تشنه از شنیدن صدا و دیدن حباب لذت می‌‌برد. مردی که خود را عاقل می‌پنداشت از آنجا می‌گذشت به مرد تشنه گفت : چه کار می‌کنی؟
مرد گفت: تشنة صدای آبم.
عاقل گفت: گردو گرم است و عطش می‌آورد. در ثانی، گردوها درگودال آب می‌ریزد و تو دستت به گردوها نمی‌رسد. تا تو از درخت پایین بیایی آب گردوها را می‌برد.
تشنه گفت: من نمی‌خواهم گردو جمع کنم. من از صدای آب و زیبایی حباب لذت می‌برم. مرد تشنه در این جهان چه کاری دارد؟ جز اینکه دائم دور حوض آب بچرخد، مانند حاجیان که در مکه دور کعبه می‌گردند
شرح داستان: این داستان سمبولیک است. آب رمز عالم الهی و صدای آب رمز الحان موسیقی است. مرد تشنه، رمز عارف است که از بالای درخت آگاهی به جهان نگاه می‌کند. و در اشیاء لذت مادی نمی‌بیند.بلکه از همه چیز صدای خدا را می‌شنود. مولوی تشنگی و طلب را بزرگترین عامل برای رسیدن به حقیقت می‌داند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پادشاهی پسر جوان و هنرمندی داشت. شبی در خواب دید که پسرش مرده است، وحشت‌زده از خواب برخاست، وقتی که دید این حادثه در خواب اتفاق افتاده خیلی خوشحال شد. و آن غم خواب را به شادی بیداری تعبیرکرد؛ اما فکر کرد که اگر روزی پسرش بمیرد از او هیچ یادگاری ندارد. پس تصمیم گرفت برای پسرش زن بگیرد تا از او نوه‌ای داشته باشد و نسل او باقی بماند. پس از جستجوهای بسیار، بالاخره پادشاه دختری زیبا را از خانواده‌ای پاک نژاد و پارسا پیدا کرد، اما این خانوادة پاک نهاد، فقیر و تهیدست بودند. زن پادشاه با این ازدواج مخالفت می‌کرد. اما شاه با اصرار زیاد دختر را به عقد پسرش در آورد. در همین زمان یک زن جادوگر عاشق شاهزاده شد، و حال شاهزاده را چنان تغییر داد که شاهزاده همسر زیبای خود را رها کرد و عاشق این زن جادوگر شد. جادو گر پیر زن نود ساله‌ای بود مثل دیو سیاه و بد بو. شاهزاده به پای این گنده پیر می‌افتاد و دست و پای او را می‌بوسید. شاه و درباریان خیلی نارحت بودند. دنیا برای آنها مثل زندان شده بود. شاه از پزشکان زیادی کمک گرفت ولی از کسی کاری ساخته نبود. روز به روز عشق شاهزاده به پیرزن جادو بیشتر می‌شد، یکسال شاهزاده اسیر عشق این زن بود. شاه یقین کرد که رازی در این کار هست. شاه دست دعا به درگاه خدا بلند کرد و از سوز دل دعا کرد. خداوند دعای او را قبول کرد و ناگهان مرد پارسا و پاکی که همة اسرار جادو را می‌دانست، پیش شاه آمد و شاه به او گفت ای مرد بزرگوار به دادم برس. پسرم از دست رفت. مرد ربّانی گفت: نگران نباش، من برای همین کار به اینجا آمده‌ام. هرچه می‌گویم خوب گوش کن! و مو به مو انجام بده.
فردا سحر به فلان قبرستان برو، در کنار دیوار، رو به قبله، قبر سفیدی هست آن قبر را با بیل و کلنگ باز کن، تا به یک ریسمان برسی. آن ریسمان گرههای زیادی دارد. گرهها را باز کن و به سرعت از آنجا برگرد.
فردا صبح زود پادشاه طبق دستور همة کارها را انجام داد. به محض اینکه گرهها باز شد شاهزاده به خود آمد و از دام زن جادو نجات یافت. و به کاخ پدرش برگشت. شاه دستور داد چند روز در سراسر کشور جشن گرفتند و شادی کردند. شاهزاده زندگی جدیدی را با همسر زیبایش آغاز کرد و زن جادو نیز از غصه، دق کرد و مرد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی. پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم. مرد قبول کرد. پرنده گفت:
پند اول اینکه: سخن محال را از کسی باور مکن.
مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست.. گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور.برچیزی که از دست دادی حسرت مخور.
پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت : ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متأسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی. مرد شگارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد. پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟ یا پند مرا نفهمیدی یا کر هستی؟پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی. ای ساده لوح ! همة وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟ مرد به خود آمد و گفت ای پرندة دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو
پرنده گفت : آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم.
پند گفتن با نادان خواب‌آلود مانند بذر پاشیدن در زمین شوره‌زار است.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مورچه‌ای کوچک دید که قلمی روی کاغذ حرکت می‌کند و نقش‌های زیبا رسم می‌کند. به مور دیگری گفت این قلم نقش‌های زیبا و عجیبی رسم می‌کند. نقش‌هایی که مانند گل یاسمن و سوسن است. آن مور گفت: این کار قلم نیست، فاعل اصلی انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا می‌دارند. مور سوم گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛ بلکه بازو است. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک می‌گیرد. مورچه‌ها همچنان بحث و گفتگو می‌کردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچة نظر عالمانه‌تری می‌داد تا اینکه مسأله به بزرگ مورچگان رسید. او بسیار دانا و باهوش بود گفت: این هنر از عالم مادی صورت و ظاهر نیست. این کار عقل است. تن مادی انسان با آمدن خواب و مرگ بی هوش و بی‌خبر می‌شود. تن لباس است. این نقش‌ها را عقل آن مرد رسم می‌کند.
مولوی در ادامه داستان می‌گوید: آن مورچة عاقل هم، حقیقت را نمی‌دانست. عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است. اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ، نادانی‌ها و خطاهای دردناکی انجام می‌دهد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردی که به گل خوردن عادت داشت به یک بقالی رفت تا قند سفید بخرد. بقال مرد دغلکاری بود. به جای سنگ، گل در ترازو گذاشت تا سبکتر باشد و به مشتری گفت : سنگ ترازوی من از گل است. آیا قبول میکنی؟ مرد گلخوار با خود گفت : چه بهتر!. گل میوة دل من است. به بقال گفت: مهم نیست، بکش.
بقال گل را در کفّه ترازو گذاشت و شروع کرد به شکستن قند، چون تیشه نداشت و با دست قند را می‌شکست، به ظاهر کار را طول داد. و پشتش به گلخوار بود، گلخوار ترسان ترسان و تندتند از گل ترازو می‌خورد و می‌ترسید که بقال او را ببیند، بقال متوجه دزدی گلخوار از گل ترازو شده بود ولی چنان نشان می‌داد که ندیده است. و با خود می‌گفت: ای گلخوار بیشتر بدزد، هرچه بیشتر بدزدی به نفع من است. چون تو ظاهراً از گل من می‌دزدی ولی داری از پهلوی خودت می‌خوری. تو از فرط خری از من می‌ترسی، ولی من می‌ترسم که توکمتر بخوری. وقتی قند را وزن کنیم می‌فهمی که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است.مثل مرغی که به دانه دل خوش می‌کند ولی همین دانه او را به کام مرگ می‌کشاند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک عالم دروغین، عمامه‌اش را بزرگ می‌کرد تا در چشم مردم عوام، او شخص بزرگ و دانایی بنظر بیاید. مقداری پارچه کهنه و پاره، داخل عمامة خود می‌پیچید و عمامة بسیار بزرگی درست می‌کرد و بر سر می‌گذاشت. ظاهر این دستار خیلی زیبا و پاک و تمیز بود ولی داخل آن پر بود از پارچه کهنه و پاره. یک روز صبح زود او عمامة بزرگ را بر سر گذاشته بود و به مدرسه می‌رفت. غرور و تکبر زیادی داشت. در تاریکی و گرگ و میش هوای صبح، دزدی کمین کرده بود تا از رهگذران چیزی بدزدد. دزد چشمش به آن عمامة بزرگ افتاد، با خودش گفت: چه دستار زیبا و بزرگی! این دستار ارزش زیادی دارد. حمله کرد و دستار را از سر فقیه ربود و پا به فرار گذاشت. آن فقیه‌نما فریاد زد: ای دزد حرامی! اول دستار را باز کن اگر در آن چیز ارزشمندی یافتی آن را ببر. دزد خیال می‌کرد که کالای گران قیمتی را دزدیده و با تمام توان فرار می‌کرد. حس کرد که چیزهایی از عمامه روی زمین می‌ریزد، با دقت نگاه کرد، دید تکه تکه‌های پارچه کهنه و پاره پاره‌های لباس از آن می‌ریزد. با عصبانیت آن را بر زمین زد و دید فقط یک متر پارچة سفید بیشتر نیست. گفت: ای مرد دغلباز مرا از کار و زندگی انداختی.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی حضرت موسی به خداوند عرض کرد: ای خدای دانا وتوانا ! حکمت این کار چیست که موجودات را می‌آفرینی و باز همه را خراب می‌کنی؟ چرا موجودات نر و مادة زیبا و جذاب می‌آفرینی و بعد همه را نابود می‌کنی؟
خداوند فرمود : ای موسی! من می‌دانم که این سؤال تو از روی نادانی و انکار نیست و گرنه تو را ادب می‌کردم و به خاطر این پرسش تو را گوشمالی می‌دادم. اما می‌دانم که تو می‌خواهی راز و حکمت افعال ما را بدانی و از سرّ تداوم آفرینش آگاه شوی. و مردم را از آن آگاه کنی. تو پیامبری و جواب این سؤال را می‌دانی. این سؤال از علم برمی‌خیزد. هم سؤال از علم بر می‌خیزد هم جواب. هم گمراهی از علم ناشی می‌شود هم هدایت و نجات. همچنانکه دوستی و دشمنی از آشنایی برمی‌خیزد.
آنگاه خداوند فرمود : ای موسی برای اینکه به جواب سؤالت برسی، بذر گندم در زمین بکار. و صبر کن تا خوشه شود. موسی بذرها را کاشت و گندمهایش رسید و خوشه شد. داسی برداشت ومشغول درو کردن شد. ندایی از جانب خداوند رسید که ای موسی! تو که کاشتی و پرورش دادی پس چرا خوشه‌ها را می‌بری؟ موسی جواب داد: پروردگارا ! در این خوشه‌ها، گندم سودمند و مفید پنهان است و درست نیست که دانه‌های گندم در میان کاه بماند، عقل سلیم حکم می‌کند که گندمها را از کاه باید جدا کنیم. خداوند فرمود: این دانش را از چه کسی آموختی که با آن یک خرمن گندم فراهم کردی؟ موسی گفت: ای خدای بزرگ! تو به من قدرت شناخت و درک عطا فرموده‌ای.
خداوند فرمود : پس چگونه تو قوة شناخت داری و من ندارم؟ در تن خلایق روحهای پاک هست، روحهای تیره و سیاه هم هست. همانطور که باید گندم را از کاه جدا کرد باید نیکان را از بدان جدا کرد. خلایق جهان را برای آن می‌آفرینم که گنج حکمتهای نهان الهی آشکار شود.
*
خداوند گوهر پنهان خود را با آفرینش انسان و جهان آشکار کرد پس ای انسان تو هم گوهر پنهان جان خود را نمایان کن.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

زن بدکاری می‌خواست پیش چشم شوهرش با مرد دیگری هم‌بستر شود. به شوهر خود گفت که عزیزم من می‌روم بالای درخت گلابی و میوه می‌چینم. تو میوه ها را بگیر. همین که زن به بالای درخت رسید از آن بالا به شوهرش نگاه ‌کرد و شروع کرد به‌گریستن. شوهر پرسید: چه شده؟ چرا گریه می‌کنی ؟ زن گفت: ای خود فروش! ای مرد بدکار! این مرد لوطی کیست که بر تو افتاده است؟ و تو مانند زنان در زیر او خوابیده‌ای؟
شوهر گفت: مگر دیوانه شده‌ای یا سرگیجه داری؟ اینجا غیر من هیچکس نیست. زن همچنان حرفش را تکرار می‌کرد و می‌گریست. مرد گفت: ای زن تو از بالای درخت پایین بیا که دچار سرگیجه شده‌‌ای و عقلت را از دست داده‌ای. زن از درخت پایین آمد و شوهرش بالای درخت رفت. در این هنگام زن بلافاصله مرد فاسق را در آغوش کشید و با او به عشقبازی پرداخت.
شوهرش از بالای درخت فریاد زد: ای زن بدکاره! آن مرد کیست که تو را در آغوش گرفته و مانند میمون روی تو پریده است؟ زن گفت: اینجا غیر من هیچ‌کس نیست، حتماً تو هم سر گیجه گرفتة ! حرف مفت می‌زنی. شوهر دوباره نگاه کرد و دید که زنش با مردی جمع‌ شده. همچنان حرف‌هایش را تکرار می‌کرد و به زن پرخاش می‌کرد. زن می‌گفت: این خیالبافی‌ها از این درخت گلابی است. من هم وقتی بالای درخت بودم مثل تو همه چیز را غیر واقعی می‌دیدم. زود از درخت پایین بیا تا ببینی که همه این خیالبافی‌ها از این درخت گلابی است.
*سخن مولوی: در هر طنزی دانش و نکتة اخلاقی هست. باید طنز را با دقت گوش داد. در نظر کسانی که همه چیز را مسخره می‌کنند هر چیز جدی، هزل است و برعکس در نظر خردمندان همه هزلها جدی است.
درخت گلابی، در این داستان رمز وجود مادی انسان است و عالم هوا و هوس و خودخواهی است. در بالای درخت گلابی فریب می‌خوری. از این درخت فرود بیا تا حقیقت را با چشم خود ببینی.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا حالش بهتر شود. دیگری گلاب بر صورت آن مرد بیهوش می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمانها هیچ سودی نداشت. مردم همچنان جمع بودند. هرکسی چیزی می‌گفت. یکی دهانش را بو می‌کرد تا ببیند آیا او شراب یا بنگ یا حشیش خورده است؟ حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر او بیهوش افتاده بود. همه درمانده بودند. تا اینکه خانواده‌اش باخبر شدند، آن مرد برادر دانا و زیرکی داشت او فهمید که چرا برادرش در بازار عطاران بیهوش شده است، با خود گفت: من درد او را می‌دانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است. او به بوی بد عادت کرده و لایه‌های مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است. کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و در آستینش پنهان کرد و با عجله به بازار آمد. مردم را کنار زد، و کنار برادرش نشست و سرش را کنار گوش او آورد بگونه‌ای که می‌خواهد رازی با برادرش بگوید. و با زیرکی طوری که مردم نبینند آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت. زیرا داروی مغز بدبوی او همین بود. چند لحظه گذشت و مرد دباغ بهوش آمد. مردم تعجب کردند وگفتند این مرد جادوگر است. در گوش این مریض افسونی خواند و او را درمان کرد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می‌میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد.
گدا یک کیسة پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این کیسه چه داری؟ عرب گفت: نان و غذا برای خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟
عرب گفت: نان‌ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانی است. برای سگم هر چه بخواهد گریه می‌کنم. گدا گفت : خاک بر سر تو! اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشک از نان بیشتر است. نان از خاک است ولی اشک از خون دل.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن درست می‌کنند. چرا ناشکری می‌کنی؟
طاووس مدتی گریه کرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فریب رنگ و بوی ظاهر را می‌خوری. آیا نمی‌بینی که به خاطر همین بال و پر زیبا، چه رنجی می‌برم؟ هر روز صد بلا و درد از هرطرف به من می‌رسد. شکارچیان بی رحم برای من همه جا دام می‌گذارند. تیر اندازان برای بال و پر من به سوی من تیر می‌اندازند. من نمی‌توانم با آنها جنگ کنم پس بهتر است که خود را زشت و بد شکل کنم تا دست از من بر دارند و در کوه و دشت آزاد باشم. این زیبایی، وسیلة غرور و تکبر است. خودپسندی و غرور بلاهای بسیار می‌آورد. پر زیبا دشمن من است. زیبایان نمی‌توانند خود را بپوشانند. زیبایی نور است و پنهان نمی‌ماند. من نمی‌توانم زیبایی خود را پنهان کنم، بهتر است آن را از خود دور کنم.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

صیادی، یک آهوی زیبا را شکار کرد واو را به طویلة خران انداخت. در آن طویله، گاو و خر بسیار بود. آهو از ترس و وحشت به این طرف و آن طرف می‌گریخت. هنگام شب مرد صیاد، کاه خشک جلو خران ریخت تا بخورند. گاوان و خران از شدت گرسنگی کاه را مانند شکر می‌خوردند. آهو، رم می‌کرد و از این سو به آن سو می‌گریخت، گرد و غبار کاه او را آزار می‌داد. چندین روز آهوی زیبای خوشبو در طویلة خران شکنجه می‌شد. مانند ماهی که از آب بیرون بیفتد و در خشکی در حال جان دادن باشد. روزی یکی از خران با تمسخر به دوستانش گفت: ای دوستان! این امیر وحشی، اخلاق و عادت پادشاهان را دارد، ساکت باشید. خر دیگری گفت: این آهو از این رمیدن‌ها و جستن‌ها، گوهری به دست آورده و ارزان نمی‌فروشد. دیگری گفت: ای آهو تو با این نازکی و ظرافت باید بروی بر تخت پادشاه بنشینی. خری دیگر که خیلی کاه خورده بود با اشارة سر، آهو را دعوت به خوردن کرد. آهو گفت که دوست ندارم. خر گفت: می‌دانم که ناز می‌کنی و ننگ داری که از این غذا بخوری.
آهو گفت: ای الاغ! این غذا شایستة توست. من پیش از این‌که به این طویلة تاریک و بد بو بیایم در باغ و صحرا بودم، در کنار آب‌های زلال و باغ‌های زیبا، اگرچه از بد روزگار در اینجا گرفتار شده‌ام اما اخلاق و خوی پاک من از بین نرفته است. اگر من به ظاهر گدا شوم اما گدا صفت نمی شوم. من لاله سنبل و گل خورده‌ام. خر گفت: هرچه می‌توانی لاف بزن. در جایی که تو را نمی‌شناسند می‌توانی دروغ زیاد بگویی. آهو گفت : من لاف نمی‌زنم. بوی زیبای مشک در ناف من گواهی می‌دهد که من راست می‌گویم. اما شما خران نمی‌توانید این بوی خوش را بشنوید، چون در این طویله با بوی بد عادت کرده اید

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ایاز، غلام شاه محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اول به آن اتاق می‌رفت و به آنها نگاه می‌کرد و از بدبختی و فقر خود یاد می‌‌آورد و سپس به دربار می‌رفت. او قفل سنگینی بر در اتاق می‌بست. درباریان حسود که به او بدبین بودند خیال کردند که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی‌دهد. به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می‌کند. سلطان می‌دانست که ایاز مرد وفادار و درستکاری است. اما گفت: وقتی ایاز در اتاقش نباشد بروید و همه طلاها و پولها را برای خود بردارید.
نیمه شب، سی نفر با مشعل‌های روشن در دست به اتاق ایاز رفتند. با شتاب و حرص قفل را شکستند و وارد اتاق شدند. اما هرچه گشتند چیزی نیافتند. فقط یک جفت چارق کهنه و یک دست لباس پاره آنجا از دیوار آویزان بود. آنها خیلی ترسیدند، چون پیش سلطان دروغزده می‌شدند.
وقتی پیش شاه آمدند شاه گفت: چرا دست خالی آمدید؟ گنجها کجاست؟ آنها سرهای خود را پایین انداختند و معذرت خواهی کردند.سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم او مرد راست و درستی است. آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می‌کند تا به مقام خود مغرور نشود. و گذشته اش را همیشه به یاد بیاورد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می‌گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می‌گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای؟
راهب گفت: دنبال آدم می‌گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می‌گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می‌گردم. مرد گفت: دنیال چیزی می‌گردی که یافت نمی‌شود.
«
دیروز شیخ با چراغ در شهر می‌گشت و می‌گفت من از شیطان‌ها وحیوانات خسته شده‌ام آرزوی دیدن انسان دارم. به او گفتند: ما جسته‌ایم یافت نمی‌شود، گفت دنبال همان چیزی که پیدا نمی‌شود هستم و آرزوی همان را دارم.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مجنون در عشق لیلی می‌سوخت. دوستان و آشنایان نادان او که از عشق چیزی نمی‌دانستند گفتند لیلی خیلی زیبا نیست. در شهر ما دختران زیباتر از و زیادند، دخترانی مانند ماه، تو چرا اینقدر ناز لیلی را می‌کشی؟ بیا و از این دختران زیبا یکی را انتخاب کن. مجنون گفت: صورت و بدن لیلی مانند کوزه است، من از این کوزه شراب زیبایی می‌نوشم. خدا از این صورت به من شراب مست کنندة زیبایی می‌دهد.شما به ظاهر کوزة دل نگاه می‌کنید. کوزه مهم نیست، شراب کوزه مهم است که مست کننده است. خداوند از کوزة لیلی به شما سرکه داد، اما به من شراب داد. شما عاشق نیستید. خداوند از یک کوزه به یکی زهر می‌دهد به دیگری شراب و عسل. شما کوزة صورت را می‌بینید و آن شراب ناب با چشم ناپاک شما دیده نمی‌شود. مانند دریا که برای مرغ‌ آبی مثل خانه است اما برای کلاغ باعث مرگ و نابودی است.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردی زن فریبکار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا خراب می‌کرد. مرد کاری نمی‌توانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد. مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و برای مهمانها بیاور. زن گفت: گربه خورد، گوشتی نیست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهای غلام! برو ترازو را بیاور تا گربه را وزن کنم و ببینم وزنش چقدر است. گربه را کشید، دو کیلو بود. مرد به زن گفت: خانم محترم! گوشتها دو کیلو بود گربه هم دو کیلو است. اگر این گربه است پس گوشت ها کو؟ اگر این گوشت است پس گربه کجاست؟

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت ‌تکان می‌داد و بر زمین می‌ریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را می‌کنی؟ دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بندة خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفرة گستردة نعمتهای خداوند حسادت می‌کنی؟ صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم. آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او می‌زد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن. چرا می‌زنی؟ مرا می‌کشی. صاحب باغ گفت: این بندة خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت خدا می‌زند. من اراده‌ای ندارم کار، کار خداست. دزد که به جبر اعتقاد داشت گفت: من اعتقاد به جبر را ترک کردم تو راست می‌گویی ای مرد بزرگوار نزن. برجهان جبر حاکم نیست بلکه اختیار است اختیار است اختیار.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

جزیرة سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد و چاق و فربه می‌شود. هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست.آیا فردا چیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟ او از این غصه تا صبح رنج می‌برد و نمی‌خوابد و مثل موی لاغر و باریک می‌شود. صبح صحرا سبز و خُرِّم است. علفها بلند شده و تا کمر گاو می‌رسند. دوباره گاو با اشتها به چریدن مشغول می‌شود و تا شب می‌چرد و چاق و فربه می‌شود. باز شبانگاه از ترس اینکه فردا علف برای خوردن پیدا می‌کند یا نه؟ لاغر و باریک می‌شود. سالیان سال است که کار گاو همین است اما او هیچ وقت با خود فکر نکرده که من سالهاست از این علف‌‌زار می‌خورم و علف همیشه هست و تمام نمی‌شود، پس چرا باید غمناک باشم؟

*تفسیر داستان: گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان است و صحرا هم این دنیاست. آدمیزاد، بیقرار و ناآرام و بیمناک است

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:ژان کریستف(جلدسوم)

نویسنده:رومن رولان

مترجم: محمد مجلسی

جلد سوم: من در مقدمه (زندگی بتهوون)خود، که همزمان با آن کتاب، ژان کریستف را آغاز کرده بودم، ویژگی های آن قهرمان را شرح دادم. من به قهرمانی نیازمند نبودم که به کمک بازوان قوی یا اندیشه خود به این مقام رسیده باشد، بلکه قهرمانی را می خواستم که با قلب خویش، به عنوان قهرمانی دست یافته باشد. و قلب را باید در ابعادوسیع تری ببینیم. قلب تنها جایگاه احساس نیست؛ من آن را قلمرو وسیع زندگی درونی انسان می دانم. قهرمانی که بتواند بر چنین قلمرو وسیعی حکومت کند توان آن را دارد که در برابر صف دشمنان بایستد.

طبعا در قدم اول قهرمانی با شکل و قواره بتهوون به ذهنم راه یافت. زیرا بتهوون در دنیای مدرن، و در میان مردم مغرب زمین هنرمندی است استثنائی که با نبوغ خلاق خود بر یک امپراتوری درونی حکومت می کرد. و نبوغ قلبی اش تمام انسان های روی زمین را دوست و برادر خویش می شمرد.

اما در چهره ژان کریستف، بتهوون را نباید جست. ژان کریستف بتهوون نیست؛ بتهوون دیگری است، و قهرمانی است از تخم و تبار بتهوون.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]


مردی با ترس و رنگ و رویِ پریده به خانه‌ای پناه برد. صاحبخانه گفت: برادر از چه می‌ترسی؟ چرا فرار می‌کنی؟ مردِ فراری جواب داد: مأموران بی‌رحم حکومت، خرهای مردم را به زور می‌گیرند و می‌برند. صاحبخانه گفت: خرها را می‌گیرند ولی تو چرا فرار می‌کنی؟ تو که خر نیستی؟ مردِ فراری گفت: مأموران احمق‌اند و چنان با جدیت خر می‌گیرند که ممکن است مرا به جای خر بگیرند و ببرند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

درویشی که بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز در شهر هرات غلامان حاکم شهر را می‌دید که جامه‌های زیبا و گران قیمت بر تن دارند و کمربندهای ابریشمین بر کمر می‌بندند. روزی با جسارت رو به آسمان کرد و گفت خدایا! بنده نوازی را از رئیس بخشندة شهر ما یاد بگیر. ما هم بندة تو هستیم.

زمان گذشت و روزی شاه خواجه را دستگیر کرد و دست و پایش را بست. می‌خواست بیند طلاها را چه کرده است؟ هرچه از غلامان می‌پرسید آنها چیزی نمی‌گفتند. یک ماه غلامان را شکنجه کرد و می‌گفت بگویید خزانة طلا و پول حاکم کجاست؟ اگر نگویید گلویتان را می‌برم و زبانتان را از گلویتان بیرون می‌کشم. اما غلامان شب و روز شکنجه را تحمل می‌کردند و هیچ نمی‌گفتند. شاه آنها را پاره پاره کرد ولی هیچ یک لب به سخن باز نکردند و راز خواجه را فاش نکردند. شبی درویش در خواب صدایی شنید که می‌گفت: ای مرد! بندگی و اطاعت را از این غلامان یاد بگیر.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شخصی یک قوچ داشت، ریسمانی به گردن آن بسته بود و دنبال خود می‌کشید. دزدی بر سر راه کمین کرد و در یک لحظه، ریسمان را از دست مرد ربود و گوسفند را دزدید و برد. صاحب قوچ، هاج و واج مانده بود. پس از آن، همه جا دنبال قوچ خود می‌گشت، تا به سر چاهی رسید، دید مردی بر سر چاه نشسته و گریه می‌کند و فریاد می‌زند: ای داد! ای فریاد! بیچاره شدم بد بخت شدم. صاحب گوسفند پرسید: چه شده که چنین ناله می‌کنی ؟ مرد گفت : یک کیسة طلا داشتم در این چاه افتاد. اگر بتوانی آن را بیرون بیاوری، 20% آن را به تو پاداش می‌دهم. مرد با خود گفت: بیست سکه، قیمت ده قوچ است، اگر دزد قوچم را برد، اما روزی من بیشتر شد. لباسها را از تن در آورد و داخل چاه رفت. مردی که بر سر چاه بود همان دزدی بود که قوچ را برده بود. بلافاصله لباسهای صاحب قوچ را برداشت و برد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در روزگاران پیش عاشقی بود که به وفاداری در عشق مشهور بود. مدتها در آرزوی رسیدن به یار گذرانده بود تا اینکه روزی معشوق به او گفت: امشب برایت لوبیا پخته‌ام. آهسته بیا و در فلان اتاق منتطرم بنشین تا بیایم. عاشق خدا را سپاس گفت و به شکر این خبر خوش به فقیران نان و غذا داد. هنگام شب به آن حجره رفت و به امید آمدن یار نشست. شب از نیمه گذشت و معشوق آمد. دید که جوان خوابش برده. مقداری از آستین جوان را پاره کرد به این معنی که من به قو‎ْلَم وفا کردم. و چند گردو در جیب او گذاشت به این معنی که تو هنوز کودک هستی، عاشقی برای تو زود است، هنوز باید گردو بازی کنی. آنگاه یار رفت. سحرگاه که عاشق از خواب بیدار شد، دید آستینش پاره است و داخل جیبش چند گردو پیدا کرد. با خود گفت: یار ما یکپارچه صداقت و وفاداری است، هر بلایی که بر سر ما می‌آید از خود ماست.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پیرزنی 90 ساله که صورتش زرد و مانند سفرة کهنه پر چین و چروک بود. دندانهایش ریخته بود قدش مانند کمان خمیده و حواسش از کار افتاده، اما با این سستی و پیری میل به شوهر و شهوت در دل داشت. و به شکار شوهر علاقة فراوان داشت. همسایه‌ها او را به عروسی دعوت کردند. پیرزن، جلو آیینه رفت تا صورت خود را آرایش کند، سرخاب بر رویش می‌‌مالید اما از بس صورتش چین و چروک داشت، صاف نمی‌شد. برای اینکه چین و چروک ها را صاف کند، نقش‌های زیبای وسط آیه‌ها و صفحات قرآن را می‌برید و بر صورتش می‌چسباند و روی آن سرخاب می‌مالید. اما همینکه چادر بر سر می‌گذاشت که برود نقشها از صورتش باز می‌شد و می‌افتاد. باز دوباره آنها را می‌چسباند. چندین بار چنین کرد و باز تذهیبهای قرآن از صورتش کنده می‌شد. ناراحت شد و شیطان را لعنت کرد. ناگهان شیطان در آیینه، پیش روی پیرزن ظاهر شد و گفت: ای فاحشة خشک ناشایست! من که به حیله‌گری مشهور هستم در تمام عمرم چنین مکری به ذهنم خطور نکرده بود. چرا مرا لعنت می‌کنی تو خودت از صد ابلیس مکارتری. تو ورقهای قرآن را پاره پاره کردی تا صورت زشتت را زیبا کنی. اما این رنگ مصنوعی صورت تو را سرخ و با نشاط نکرد.

*مولوی با استفاده از این داستان می‌گوید: ای مردم دغلکار! تا کی سخنان خدا را به دروغ بر خود می‌بندید. دل خود را صاف کنید تا این سخنان بر دل شما بنشیند و دلهاتان را پر نشاط و زیبا کند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

قصه‌گویی در شب، نیرنگهای خیاطان را نقل می‌کرد که چگونه از پارچه‌های مردم می‌دزدند. عدة زیادی دور او جمع شده بودند و با جان و دل گوش می‌دادند. نقال از پارچه دزدی بیرحمانة خیاطان می‌گفت. در این زمان ترکی از سرزمین مغولستان از این سخنان به شدت عصبانی شد و به نقال گفت: ای قصه‌گو در شهر شما کدام خیاط در حیله‌گری از همه ماهرتر است؟ نقال گفت: در شهر ما خیاطی است به نام «پورشش» که در پارچه دزدی زبانزد همه است. ترک گفت: ولی او نمی‌تواند از من پارچه بدزدد. مردم گفتند : ماهرتر و زیرکتر از تو هم فریب او را خورده‌اند. خیلی به عقل خودت مغرور نباش. ترک گفت: نمی‌تواند کلاه سر من بگذارد. حاضران گفتند می‌تواند. ترک گفت: سر اسب عربی خودم شرط می‌بندم که اگر خیاط بتواند از پارچة من بدزدد من این اسب را به شما می‌دهم ولی اگر نتواند من از شما یک اسب می‌گیرم. ترک آن شب تا صبح از فکر و خیال خیاط دزد خوابش نبرد. فردا صبح زود پارچة اطلسی برداشت و به دکان خیاط رفت. با گرمی سلام کرد و استاد خیاط با خوشرویی احوال او را پرسید و چنان با محبت برخورد کرد که دل ترک را به دست آورد. وقتی ترک بلبل‌زبانی خیاط را دید پارچة اطلس استانبولی را پیش خیاط گذاشت و گفت از این پارچه برای من یک لباس جنگ بدوز، بالایش تنگ و پاینش گشاد باشد. خیاط گفت: به روی چشم! صدبار ترا با جان و دل خدمت می‌کنم. آنگاه پارچه را اندازه گرفت، در ضمن کار داستانهایی از امیران و از بخشش‌های آنان می‌گفت. و با مهارت پارچه را قیچی می‌زد. ترک از شنیدن داستانها خنده‌اش گرفت و چشم ریز بادامی او از خنده بسته می‌شد. خیاط پاره‌ای از پارچه را دزدید و زیر رانش پنهان کرد. ترک از لذت افسانه، ادعای خود را فراموش کرده بود. از خیاط خواست که باز هم لطیفه بگوید. خیاط حیله‌گر لطیفة دیگری گفت و ترک از شدت خنده روی زمین افتاد. خیاط تکة دیگری از پارچه را برید و لای شلوارش پنهان کرد. ترک برای بار سوم از خیاط خواست که بازهم لطیفه بگوید. باز خیاط لطیفة خنده دارتری گفت و ترک را کاملاً شکارخود کرد و باز از پارچه برید. بار چهارم ترک تقاضای لطیفه کرد خیاط گفت: بیچاره بس است، اگر یک لطیفة دیگر برایت بگویم قبایت خیلی تنگ می‌شود. بیشتر از این بر خود ستم مکن. اگر اندکی از کار من خبر داشتی به جای خنده، گریه می‌کردی. هم پارچه‌ات را از دست دادی هم اسبت را در شرط باختی.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی یک یهودی با یک نفر مسیحی و یک مسلمان همسفر شدند.در راه به کاروانسرایی رسیدند و شب را در آنجا ماندند. مردی برای ایشان مقداری نان گرم و حلوا آورد. یهودی و مسیحی آن شب غذا زیاد خورده بودند ولی مسلمان گرسنه بود. آن دو گفتند ما سیر هستیم. امشب صبر می‌کنیم، غذا را فردا می‌خوریم. مسلمان گفت: غذا را امشب بخوریم و صبر باشد برای فردا. مسیحی و یهودی گفتند هدف تو از این فلسفه بافی این است که چون ما سیریم تو این غذا را تنها بخوری. مسلمان گفت: پس بیایید تا آن را تقسیم کنیم هرکس سهم خود را بخورد یا نگهدارد. آن دو گفتند این ملک خداست و ما نباید ملک خدا را تقسیم کنیم.مسلمان قبول کرد که شب را صبر کنند و فردا صبح حلوا را بخورند. فردا که از خواب بیدار شدند گفتند هر کدام خوابی که دیشب دیده بگوید. هرکس خوابش از همه بهتر باشد. این حلوا را بخورد زیرا او از همه برتر است و جان او از همة جانها کاملتر است.

یهودی گفت: من در خواب دیدم که حضرت موسی در راه به طرف من آمد و مرا با خود به کوه طور برد. بعد من و موسی و کوه طور تبدیل به نور شدیم. از این نور، نوری دیگر رویید و ما هر سه در آن تابش ناپدید شدیم. بعد دیدم که کوه سه پاره شد یک پاره به دریا رفت و تمام دریا را شیرین کرد یک پاره به زمین فرو رفت و چشمه‌ای جوشید که همة دردهای بیماران را درمان می‌کند. پارة سوم در کنار کعبه افتاد و به کوه مقدس مسلمانان (عرفات) تبدیل شد. من به هوش آمدم کوه برجا بود ولی زیر پای موسی مانند یخ آب می‌شد.

مسیحی گفت: من خواب دیدم که عیسی آمد و مرا به آسمان چهارم به خانة خورشید برد. چیزهای شگفتی دیدم که در هیچ جای جهان مانند ندارد. من از یهودی برترم چون خواب من در آسمان اتفاق افتاد و خواب او در زمین. مسلمان گفت: اما ای دوستان پیامبر من آمد و گفت برخیز که همراه یهودی‌ات با موسی به کوه طور رفته و مسیحی هم با عیسی به آسمان چهارم. آن دو مرد با فضیلت به مقام عالی رسیدند ولی تو ساده دل و کودن در اینجا مانده‌ای. برخیز و حلوا را بخور. من هم ناچار دستور پیامبرم را اطاعت کردم و حلوا را خوردم. آیا شما از امر پیامبر خود سرکشی می‌کنید؟ آنها گفتند نه در واقع خواب حقیقی را تو دیدة نه ما.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شتری با گاوی و قوچی در راهی می‌رفتند. یک دسته علف شیرین و خوشمزه پیش راه آنها پیدا شد. قوچ گفت: این علف خیلی ناچیز است. اگر آن را بین خود قسمت کنیم هیچ کدام سیر نمی‌شویم. بهتر است که توافق کنیم هرکس که عمر بیشتری دارد او علف را بخورد. زیرا احترام بزرگان واجب است. حالا هرکدام تاریخ زندگی خود را می‌گوییم هرکس بزرگتر باشد علف را بخورد. اول قوچ شروع کرد و گفت: من با قوچی که حضرت ابراهیم بجای حضرت اسماعیل در مکه قربانی کرد در یک چراگاه بودم. گاو گفت: اما من از تو پیرترم، چون من جفت گاوی هستم که حضرت آدم زمین را با آنها شخم می‌زد. شتر که به دروغهای شاخدار این دو دوست خود گوش می‌داد، بدون سر و صدا سرش را پایین آورد و دستة علف را به دندان گرفت و سرش را بالا برد و در هوا شروع کرد به خوردن. دوستانش اعتراض کردند. او پس از اینکه علف را خورد گفت: من نیازی به گفتن تاریخ زندگی خود ندارم. از پیکر بزرگ و این گردن دراز من چرا نمی‌فهمید که من از شما بزرگترم. هر خردمندی این را می‌فهمد. اگر شما خردمند باشید نیازی به ارائة اسناد و مدارک تاریخی نیست.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پرنده‌ای گرسنه به مرغزاری رسید. دید مقداری دانه بر زمین ریخته و دامی پهن شده و صیادی کنار دام نشسته است. صیاد برای اینکه پرندگان را فریب دهد خود را با شاخ و برگ درختها پوشیده بود. پرنده چرخی زد و آمد کنار دام نشست. از صیاد پرسید: ای سبزپوش! تو کیستی که در میان این صحرا تنها نشسته‌ای؟ صیاد گفت: من مردی راهب هستم از مردم بریده‌ام و از برگ و ساقة گیاهان غذا می‌خورم. پرنده گفت: در اسلام رهبانیت و جدایی از جامعه حرام است. چگونه تو رهبانیت و دوری از جامعه را انتخاب کرده‌ای؟ از رهبانیت به در آی و با مردم زندگی کن. صیاد گفت: این سخن تو حکم مطلق نیست؟ زیرا اِنزوایِ از مردم هرچه بد باشد از همنشینی با بدان بدتر نیست. سنگ و کلوخ بیابان تنهایند ولی به کسی زیانی نمی‌رسانند و فریب هم نمی‌خورند. مردم یکدیگر را فریب می‌دهند. پرنده گفت: تو اشتباه فکر می‌کنی؟ اگر با مردم زندگی کنی و بتوانی خود را از بدی حفظ کنی کار مهمی کرده‌ای و گرنه تنها در بیابان خوب بودن و پاک ماندن کار سختی نیست. صیاد گفت: بله، اما چه کسی می‌تواند بر بدیهای جامعه پیروز شود و فریب نخورد؟ برای اینکه پاک بمانی باید دوست و راهنمای خوبی داشته باشی. آیا در این زمان چنین کسی پیدا می‌شود؟ پرنده گفت: باید قلبت پاک و درست باشد. راهنما لازم نیست. اگر تو درست و صادق باشی، مردم درست و صادق تو را پیدا می‌کنند. بحث صیاد و پرنده بالا گرفت و پرنده چون خیلی گرسنه بود یکسره به دانه‌ها نگاه می‌کرد. از صیاد پرسید: این دانه‌ها از توست؟ صیاد گفت: نه، از یک کودک یتیم است. آنها را به من سپرده تا نگهداری کنم.حتماً می‌دانی که خوردن مال یتیم در اسلام حرام است. پرنده، چون از گرسنگی طاقتش طاق شده بود گفت: من از گرسنگی دارم می‌میرم و در حال ناچاری و اضطرار، شریعت اجازه می‌دهد که به اندازة رفع گرسنگی از این دانه‌ها بخورم. صیاد گفت: اگر بخوری باید پول آن را بدهی. صیاد پرنده را فریب داد و پرنده که از گرسنگی صبر و قرار نداشت، قبول کرد که بخورد و پول دانه‌ها را بدهد. همینکه نزدیک دانه‌ها آمد در دام افتاد و آه و ناله‌اش بلند شد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

موشی و قورباغه‌ای در کنار جوی آبی باهم زندگی می‌کردند. روزی موش به قورباغه گفت: ای دوست عزیز، دلم می‌خواهد که بیشتر از این با تو همدم باشم و بیشتر با هم صحبت کنیم، ولی حیف که تو بیشتر زندگی‌ات را توی آب می‌گذرانی و من نمی‌توانم با تو به داخل آب بیایم. قورباغه وقتی اصرار دوست خود را دید قبول کرد که نخی پیدا کنند و یک سر نخ را به پای موش ببندند و سر دیگر را به پای قورباغه تا وقتی که بخواهند همدیگر را ببینند نخ را بکشند و همدیگر را با خبر کنند. روزی موش به کنار جوی آمد تا نخ را بکشد و قورباغه را برای دیدار دعوت کند، ناگهان کلاغی از بالا در یک چشم به هم زدن او را از زمین بلند کرد و به آسمان برد. قورباغه هم با نخی که به پایش بسته شده بود از آب بیرون کشیده شد و میان زمین و آسمان آویزان بود. وقتی مردم این صحنه عجیب را دیدند با تعجب می‌پرسیدند عجب کلاغ حیله‌گری! چگونه در آب رفته و قورباغه را شکار کرده و با نخ پای موش را به پای قورباغه بسته؟!! قورباغه که میان آسمان و زمین آویزان بود فریاد می‌زد این است سزای دوستی با مردم نا اهل.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ٩:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شهری بود که مردمش, اصلاً فیل ندیده بودند, از هند فیلی آوردند و به خانة تاریکی بردند و مردم را به تماشای آن دعوت کردند, مردم در آن تاریکی نمی‌توانستند فیل را با چشم ببینید. ناچار بودند با دست آن را لمس کنند. کسی که دستش به خرطوم فیل رسید. گفت: فیل مانند یک لولة بزرگ است. دیگری که گوش فیل را با دست گرفت؛ گفت: فیل مثل بادبزن است. یکی بر پای فیل دست کشید و گفت: فیل مثل ستون است. و کسی دیگر پشت فیل را با دست لمس کرد و فکر کرد که فیل مانند تخت خواب است. آنها وقتی نام فیل را می‌شنیدند هر کدام گمان می‌کردند که فیل همان است که تصور کرده‌اند. فهم و تصور آنها از فیل مختلف بود و سخنانشان نیز متفاوت بود. اگر در آن خانه شمعی می‌بود. اختلاف سخنان آنان از بین می‌رفت. ادراک حسی مانند ادراک کف دست, ناقص و نارسا است. نمی‌توان همه چیز را با حس و عقل شناخت.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ ] [ ٩:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تلسکوپ فضایی هابل تصویر خیره‌کننده‌ای از انفجار آبی رنگ ستارگان جوان در کهکشان مارپیچی IC5052‌ تهیه کرده است.

  ترکیبی از نورهای زرد، سفید و آبی رنگ در تصویر جدید تلسکوپ هابل، بخشی از کهکشان مارپیچی IC5052‌ را در مجاورت صورت فلکی طاووس به تصویر کشیده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

طی هفت روز گذشته چهار سیارک در ابعاد مختلف از فاصله ایمن از کنار زمین عبور کرده‌اند که همگی آنها تنها چند روز قبل شناسایی شده بودند.

  گذر این چهار سیارک از کنار زمین در فاصله زمانی چهار تا 10 مارس (14 تا 20 اسفند) اتفاق افتاد، اما همگی این سیارک‌ها چند روز پیش از عبور از کنار زمین شناسایی شده بودند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شغالی به درونِ خم رنگ‌آمیزی رفت و بعد از ساعتی بیرون آمد, رنگش عوض شده بود. وقتی آفتاب به او می‌تابید رنگها می‌درخشید و رنگارنگ می‌شد. سبز و سرخ و آبی و زرد و. .. شغال مغرور شد و گفت من طاووس بهشتی‌ام, پیش شغالان رفت. و مغرورانه ایستاد. شغالان پرسیدند, چه شده که مغرور و شادکام هستی؟ غرورداری و از ما دوری می‌کنی؟ این تکبّر و غرور برای چیست؟ یکی از شغالان گفت: ای شغالک آیا مکر و حیله‌ای در کار داری؟ یا واقعاً پاک و زیبا شده‌ای؟ آیا قصدِ فریب مردم را داری؟

شغال گفت: در رنگهای زیبای من نگاه کن, مانند گلستان صد رنگ و پرنشاط هستم. مرا ستایش کنید. و گوش به فرمان من باشید. من افتخار دنیا و اساس دین هستم. من نشانة لطف خدا هستم, زیبایی من تفسیر عظمت خداوند است. دیگر به من شغال نگویید. کدام شغال اینقدر زیبایی دارد. شغالان دور او جمع شدند او را ستایش کردند و گفتند ای والای زیبا, تو را چه بنامیم؟ گفت من طاووس نر هستم. شغالان گفتند: آیا صدایت مثل طاووس است؟ گفت: نه, نیست. گفتند: پس طاووس نیستی. دروغ می‌گویی زیبایی و صدای طاووس هدیة خدایی است. تو از ظاهر سازی و ادعا به بزرگی نمی‌رسی.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

چهار نفر, با هم دوست بودند, عرب, ترک, رومی و ایرانی, مردی به آنها یک دینار پول داد. ایرانی گفت: «انگور» بخریم و بخوریم. عرب گفت: نه! من «عنب» می‌خواهم, ترک گفت: بهتر است «اُزوُم» بخریم. رومی گفت: دعوا نکنید! استافیل می‌خریم, آنها به توافق نرسیدند. هر چند همة آنها یک میوه، یعنی انگور می‌خواستند. از نادانی مشت بر هم می‌زدند. زیرا راز و معنای نام‌ها را نمی‌دانستند. هر کدام به زبان خود انگور می‌خواست. اگر یک مرد دانای زبان‌دان آنجا بود, آنها را آشتی می‌داد و می‌گفت من با این یک دینار خواستة همه ی شما را می‌خرم، یک دینار هر چهار خواستة شما را بر آورده می‌کند. شما دل به من بسپارید، خاموش باشید. سخن شما موجب نزاع و دعوا است، چون معنای نام‌ها را می‌دانم اختلاف شماها در نام است و در صورت, معنا و حقیقت یک چیز است.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانایی به رمز داستانی می‌گفت: در هندوستان درختی است که هر کس از میوه‌اش بخورد پیر نمی شود و نمی‌میرد. پادشاه این سخن را شنید و عاشق آن میوه شد, یکی از کاردانان دربار را به هندوستان فرستاد تا آن میوه را پیدا کند و بیاورد. آن فرستاده سال‌ها در هند جستجو کرد. شهر و جزیره‌ای نماند که نرود. از مردم نشانیِ آن درخت را می‌پرسید, مسخره‌اش می‌کردند. می‌گفتند: دیوانه است. او را بازی می‌گرفتند بعضی می‌گفتند: تو آدم دانایی هستی در این جست و جو رازی پنهان است. به او نشانی غلط می‌دادند. از هر کسی چیزی می‌شنید. شاه برای او مال و پول می‌فرستاد و او سال‌ها جست و جو کرد. پس از سختی‌های بسیار, ناامید به ایران برگشت, در راه می‌گریست و ناامید می‌رفت, تا در شهری به شیخ دانایی رسید. پیش شیخ رفت و گریه کرد و کمک خواست. شیخ پرسید: دنبال چه می‌گردی؟ چرا ناامید شده‌ای؟

فرستادة شاه گفت: شاهنشاه مرا انتخاب کرد تا درخت کم‌یابی را پیدا کنم که میوة آن آب حیات است و جاودانگی می‌بخشد. سال‌ها جُستم و نیافتم. جز تمسخر و طنز مردم چیزی حاصل نشد. شیخ خندید و گفت: ای مرد پاک دل! آن درخت, درخت علم است در دل انسان. درخت بلند و عجیب و گستردة دانش, آب حیات و جاودانگی است. تو اشتباه رفته‌ای، زیرا به دنبال صورت هستی نه معنی, آن معنای بزرگ (علم) نام‌های بسیار دارد. گاه نامش درخت است و گاه آفتاب, گاه دریا و گاه ابر, علم صدها هزار آثار و نشان دارد. کمترین اثر آن عمر جاوادنه است.

علم و معرفت یک چیز است. یک فرد است. با نام‌ها و نشانه‌های بسیار. مانند پدرِ تو, که نام‌های زیاد دارد: برای تو پدر است, برای پدرش, پسر است, برای یکی دشمن است, برای یکی دوست است, صدها, اثر و نام دارد ولی یک شخص است. هر که به نام و اثر نظر داشته باشد, مثل تو ناامید می‌ماند, و همیشه در جدایی و پراکندگی خاطر و تفرقه است. تو نام درخت را گرفته‌ای نه راز درخت را. نام را رها کن به کیفیت و معنی و صفات بنگر, تا به ذات حقیقت برسی, همة اختلاف‌ها و نزاع‌ها از نام آغاز می‌شود. در دریای معنی آرامش و اتحاد است.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

موشی, مهار شتری را به شوخی به دندان گرفت و به راه افتاد. شتر هم به شوخی به دنبال موش روان شد و با خود گفت: بگذار تا این حیوانک لحظه‌ای خوش باشد, موش مهار را می‌کشید و شتر می‌آمد. موش مغرور شد و با خود گفت: من پهلوانِ بزرگی هستم و شتر با این عظمت را می‌کشم. رفتند تا به کنار رودخانه‌ای رسیدند, پر آب, که شیر و گرگ از آن نمی‌توانستند عبور کنند. موش بر جای خشک شد.

شتر گفت: چرا ایستادی؟ چرا حیرانی؟ مردانه پا در آب بگذار و برو, تو پیشوای من هستی, برو.

موش گفت: آب زیاد و خطرناک است. می‌ترسم غرق شوم.

شتر گفت: بگذار ببینم اندازة آب چقدر است؟ موش کنار رفت و شتر پایش را در آب گذاشت. آب فقط تا زانوی شتر بود. شتر به موش گفت: ای موش نادانِ کور چرا می‌ترسی؟ آب تا زانو بیشتر نیست.

موش گفت: آب برای تو مور است برای مثل اژدها. از زانو تا به زانو فرق‌ها بسیار است. آب اگر تا زانوی توست. صدها متر بالاتر از سرِ من است.

شتر گفت: دیگر بی‌ادبی و گستاخی نکنی. با دوستان هم قدّ خودت شوخی کن. موش با شتر هم سخن نیست. موش گفت: دیگر چنین کاری نمی‌کنم, توبه کردم. تو به خاطر خدا مرا یاری کن و از آب عبور ده, شتر مهربانی کرد و گفت بیا بر کوهان من بنشین تا هزار موش مثل تو را به راحتی از آب عبور دهم.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روز گذشته فیس بوک  طی یک رویدادی خبر از تغییرات جدید در نحوه نمایش استاتوس ها و هر آنچه که در فضای بوکی انجام می شود داد و از شعار خداحافظ به هم ریختگی و سلام روشنایی و فعالیت ها و داستان های زیبا استفاده کرد.این تغییرات به شکلی است که سرشار از رنگ بوده و پویایی را درتصاویر به اشتراک گذاشته شده بوجود می آورد.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پژوهش جدید دانشمندان دانشگاه نیوکاسل انگلستان نشان داده که برخی گیاهان مانند گیاه قهوه از کافئین برای دستکاری حافظه زنبورها استفاده می‌کنند.

  شهد موجود در گل این گیاهان از سطوح پائین کافئین برخوردار است که گرده‌افشانها آنرا یک پاداش بسیار بزرگ می‌دانند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

با شما هستم! شمایی که مثل من نشسته‌اید پشت میز و صبح تا شب به نمایشگر رایانه‌تان خیره شده‌اید و سنگین‌ترین فعالیتتان در این حین کلیک‌های متوالی موس است! یک نشریه ژاپنی محاسبه کرده که هر کلیک موس 1.4 کالری انرژی مصرف می‌کند!


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

همزمان با حرکت عظیم توفان خورشیدی بسمت سیاره سرخ، فعالیت تحقیقاتی مریخ نورد کنجکاوی بار دیگر متوقف شد.

  سیاره مریخ مانند زمین از میدان مغناطیسی برخوردار نیست، در این حالت فضاپیماها و ساکنان آینده مریخ در معرض تابش های خورشیدی قرار خواهند گرفت.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مدت زیادی از ارائه چاپگرهای سه بعدی به بازار نمی‌گذرد و در حالی که این فناوری نوین روزهای نخستین حیات خویش را سپری می‌کند و تا بلوغ کامل راه درازی را در پیش دارد، هر روز شاهد نوآوری تازه‌ای در زمینه چاپ سه بعدی هستیم. در حقیقت یکی از زیرساخت‌های مهم برای چاپ سه بعدی با کیفیت، استفاده از فایلی است که به خوبی طراحی شده و در آن جنبه‌های متفاوت کار در نظر گرفته شده باشد. حال متخصصان شیوه‌ی تازه‌ای را معرفی کرده‌اند که به کمک آن تهیه فایل‌های مخصوص سه بعدی بسیار ساده شده و کلیه کاربران می‌توانند از آن بهره ببرند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بررسی‌های صورت گرفته حاکی از تغییرات مداری قابل ملاحظه ماهواره کوچک روسیه در اثر برخورد زباله فضایی باقی مانده از ماهواره چین است.

  ماهواره Fengyun1C‌ چین در سال 2007 میلادی در قالب آزمایش ضد ماهواره ای این کشور در فضا منفجر شد و بقایای این ماهواره به یکی از تهدیدات جدی برای سایر ماهواره ها و کاوشگرهای فضایی تبدیل شد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حکایت است در شهر شیخی می‌زیست ظاهر الصلاح و وی را کنیزکان زیبا روی بسیار بود؛ هریک به غایت جمال و نهایت کمال. در شهر مصطلح بود که شیخ بعلت کهولت سن و وفور ریاضت دچار جمودت مزاج گشته و یارای همخوابگی با کنیزکانش را ندارد و این مهم بر عهده قلندران و رندان شهر افتاده تا کام دل در خفا برآرند.

 

 

روزی مه‌چهره ترین کنیز شیخ- کوزه ماست بر کتف- از کویی گذر میکرد نوخطی بدید برومند و رشید. پیش آمده، صدا نازک نمود و باب مراوده گشود که : ای جوانک! مولای من در سفر است و پیش از عزیمت فرموده بود تا این کوزه به خانه برم. تصدیق فرمایی که مرا حمل کوزه سنگین باشد و انصاف آن است که مرا در رساندن آن به منزل یاری کنی که دست گیری از ضعیفان از اوصاف رادمردان نامند. جوان را این سخن خوش آمد و با خویش اندیشید براستی آنچه از دوستان در این باب نقل شده حقیقت است. به یقین مادگی این کنیز محروم غلیان نموده و در غیاب شیخ خیال کام روایی در سر می‌پرورد. باشد تا حمیتی صرف کرده و چون دیگران با وی عیشی تمام نمایم. لادرنگ کوزه بر دوش نهاد و از خلف کنیز روان شد. در راه، کنیز عشوه‌ها نموده، خون مردانگی جوان به غلظت آورد و او را به وصل خود وعده داد. باری، جوان با تدبیر تمام به منزل شیخ درون گشت، کوزه بر ایوان نهاد و تمنای کام کرد. کنیز گفت: من نیز در آتش این سودایم اما فرصت چنین عیشی هماره مهیا نباشد و از آنجا که تو تازه جوان و کم تجربتی ترسم شهوت بسرعت از تو دفع گردد. لذا شرط عقل آن باشد که به یاری شراب و تریاق بر مدت و لذت جماع بیافزاییم تا خوشی زود زایل نگردد.. آنگاه شراب و تریاق پیش آورد و جوان به کفایت بنوشید و بکشید. در این طریق کنیز زلف افشان و خندان وی را ممارست و معاونت می نمود تا جوان را نیم‌هوشی پدید آمد و مستی و سستی بر وی مستولی گشته، بر زمین افتاد. کنیز که این حالت بدید گفت: آیا توان برون کردن جامه از تن داری تا به فریضه مشغول شویم؟ جوان پاسخ داد: والله که مرا هوش و گوش چندان نمانده و تو خود این عمل فرما! کنیز که این جواب استماع کرد بانگ برآورد: ای شیخ! وارد شو!

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پیامبر(صلی الله علیه و آله ) 12درهم به علی (علیه السلام) داد.

- این پول را بگیر و از بازار، پیراهنی برایم تهیه کن .

رفت و با پیراهنی برگشت . همه ی پول را داده بود ، یک پیراهن خریده بود.

لباس را به پیامبر (صلی الله علیه و آله ) داد .

پیامبر (صلی الله علیه و آله ) فرمودند : اگر پیراهن ارزان تری باشد ، بیشتر دوست دارم .

برویم با هم شاید پس بگیرد .پس هم گرفت .

 

در بازار می رفتند . کنیزکی را دیدند که گوشه ای نشسته و گریه می کند .

- چه شده است دختر ؟ چرا گریه می کنی ؟

- خانم ، چهار درهم به من دادند ، تا چیزهایی برایشان بخرم . اما آنها را گم کردم .

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ ] [ ٩:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

" آنکه طعم عشق را نچشیده است عجایبش را نمی شناسد،عاشقان عجایبی دارند... از عمروبن الحارث رافعی آورده اند که گفت : در مجلسی بودم نزد دوستی . وبا ما جوانی بود عاشق کنیزکی آوازه خوان.آن کنیزک هم در مجلس حاضر بود . قضیب را بر گرفت و این آهنگ را بخواند :

 علامة ذل الهوی علی العاشقین البکاء          ولا سیما عاشق اذا لم یجد مشتکی

 [گریه عاشقان ، خاصه عاشقانی که جایی برای شکایت نیابند، نشان آن است که سخت مقهور عشق شده اند]

 آن جوان گفت : نیکو گفتی بانوی من ، اجازه می دهی بمیرم؟ گفت: سرفرازانه بمیر . جوان سر را بر بالش نهاد و دهان و چشمانش را بست . او را تکان دادیم مرده است ...و سمنون عاشق گفت که : در میان همسایگان ما مردی بود و کنیزکی داشت که بغایت عاشق وی بود . آن کنیزک بیمار شد و مَرد برای او آش پخت . در حین بر هم زدن آش ، کنیزک آه کرد .مَرد چندان بیتاب شد که کفلیزاز دستش افتاد و با دست خود چندان آش را بر هم زد که گوشت انگشتانش فرو ریخت. کنیزک که دستش را دید گفت: چرا چنین است. گفت: همه به خاطر آن آه بود .و از محمدبن عبدالله بغدادی آورده اند که گفت : در بصره جوانی را دیدم که بر بام بلندی ایستاده بود و به مردم می نگریست و این بیت را می خواند :

 من مات عشقا ٌ فلیمت هکذا                 لا خیر فی عشق بلا موت

 هر که عاشقانه می میرد باید این گونه بمیرد             چه سودی دارد عشق بی مردن؟

 و سپس خود را از بام بر زمین افکند . آمدند و جنازه او را بردند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پادشاه قدرتمند و توانایی, روزی برای شکار با درباریان خود به صحرا رفت, در راه کنیزک زیبایی دید و عاشق او شد. پول فراوان داد و دخترک را از اربابش خرید, پس از مدتی که با کنیزک بود. کنیزک بیمار شد و شاه بسیار غمناک گردید. از سراسر کشور, پزشکان ماهر را برای درمان او به دربار فرا خواند, و گفت: جان من به جان این کنیزک وابسته است, اگر او درمان نشود, من هم خواهم مرد. هر کس جانان مرا درمان کند, طلا و مروارید فراوان به او می‌دهم. پزشکان گفتند: ما جانبازی می‌کنیم و با همفکری و مشاوره او را حتماً درمان می‌کنیم. هر یک از ما یک مسیح شفادهنده است. پزشکان به دانش خود مغرور بودند و یادی از خدا نکردند. خدا هم عجز و ناتوانی آنها را به ایشان نشان داد. پزشکان هر چه کردند, فایده نداشت. دخترک از شدت بیماری مثل موی, باریک و لاغر شده بود. شاه یکسره گریه می‌کرد. داروها, جواب معکوس می‌داد. شاه از پزشکان ناامید شد. و پابرهنه به مسجد رفت و در محرابِ مسجد به گریه نشست. آنقدر گریه کرد که از هوش رفت. وقتی به هوش آمد, دعا کرد. گفت ای خدای بخشنده, من چه بگویم, تو اسرار درون مرا به روشنی می‌دانی. ای خدایی که همیشه پشتیبان ما بوده‌ای, بارِ دیگر ما اشتباه کردیم. شاه از جان و دل دعا کرد, ناگهان دریای بخشش و لطف خداوند جوشید, شاه در میان گریه به خواب رفت. در خواب دید که یک پیرمرد زیبا و نورانی به او می‌گوید: ای شاه مُژده بده که خداوند دعایت را قبول کرد, فردا مرد ناشناسی به دربار می‌آید. او پزشک دانایی است. درمان هر دردی را می‌داند, صادق است و قدرت خدا در روح اوست. منتظر او باش.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کانال های آب باستانی بر سطح سیاره سرخ با استفاده از تصاویر سه بعدی کاوشگر اکتشافی مریخ (MRO) بازسازی شده‌اند.

  تصاویر سه بعدی از کانال های باستانی بر سطح مریخ، شواهدی از جریان آب بر سطح سیاره سرخ در 500 میلیون سال قبل را نشان می دهد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ ] [ ٩:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

فایرفاکس یکی از محبوبترین مرورگرهای کدباز جهان است که به واسطه مصرف کم منابع سیستمی و قابلیت‌های فراوان شخصی سازی آن، مورد توجه بسیاری از کاربران اینترنت قرار گرفته اس. اگر شما یک کاربر حرفه‌ای فایرفاکس هستید (و یا تمایل دارید که به آن تبدیل شوید)، می بایست با تفاوت‌ها و ویژگی‌های صفحات About آشنایی کافی داشته باشید. فایرفاکس این صفحات را به منظور افزایش بهره وری به کاربران خود ارائه داده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک رادیوتلسکوپ جدید که می‌تواند ضعیف‌ترین ضربان‌های قلب در جهان را شناسایی کند، در آستانه بهره‌برداری در آندس شیلی است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

مردی تعریف می کرد که شخصی اسفراغ کرده و چهل کلاغ از گلوی او بیرون آمده است. حقیقت موضوع را از آن شخص پرسیدند، گفت: خیر، من نبودم، فلان کس استفراغ کرده است آن هم نه چهل کلاغ، بلکه سی و نه کلاغ. نزد او رفتند و موضوع را از او پرسیدند، گفت: خیر من نبودم، فلان کس بود، آن هم نه سی و نه کلاغ بلکه سی و هشت کلاغ و همین طور این سئوال ادامه پیدا کرد تا رسیدند با آن کسی که گفته بودند یک کلاغ قی کرده است و چون از او پرسیدند گفت: آری من قی کردم و چیز کوچکی سیاه رنگ از گلویم بیرون آمد، ولی به شکل کلاغ بود نه خود کلاغ.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

در زمان نادر یکی از استانداران او به مردم خیلی ظلم می کرد و مالیات های فراوان از آن ها می گرفت.مردم به تنگ آمده و شکایت او را نزد نادر بردند. نادر پیغامی برای استاندار فرستاد ولی او همچنان به ظلم خود ادامه می داد. وقتی خبر به نادر رسید، چون دوست نداشت کسی از فرمانش سرپیچی کند، همه ی استانداران را به مرکز خواند .دستور داد استاندار ظالم را قطعه قطعه کنند و از او آشی تهیه کنند . بعد آش را در کاسه ریختند و به هر استاندار یک کاسه دادند و نا در به آنها گفت:" هر کس به مردم ظلم و تعدی کند، همین آش است و همین کاسه.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٥:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

مردی از دهی می گذشت، ناگاه بوی ناخوشایندی به مشامش رسید. از جوانی روستایی پرسید: این بو از کجاست؟ جوان گفت: در همین نزدیکی خری عمرش را به شما داده و این بو از آن خر مرده است! سئوال کننده از جواب ابلهانه و تعبیر جوان سخت ناراحت شد و به راه خود رفت و در راه به مردی سالخورده رسید و گفت: چرا مردم این ده، این اندازه بی تربیت هستند؟ مرد پیر گفت: شما به چه دلیل چنین حرفی را می زنید؟ مرد ماجرا را باز گفت. پیر مرد گفت: عجب عجب! خیلی ببخشید آن جوان پسر من است، و متوجه حرف زدن خود نشده؛ من هزار بار به او گفته ام که همه خرها را به یک چوب نمی رانند ولی باز به شما چنین حرفی زده!

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

قبیل عرب هر کدام بتی به نام داشتند که با آداب مخصوص به زیارت آن می رفتند و قربانی تقدیم می کردند . معروفترین بت های سرزمین عربستان عبارت بودند از : هبل بر وزن زحل ، ود بر وزن رد ، بعل بر وزن لعل ، منت ، عزی ، سعد ، سواع ، یغوث ، یعوق ، که تقریباً کلیه قبیل عرب در زمان جاهلیت آنها را می پرستیدند و قربانی می دادند .

علاوه بر بتهای مذکور صدها بت دیگر هم مورد ستایش و نیایش بود که ذکر اسامی آنها از حوصله و بحث این مقاله خارج است . اما جالب ترین بت پرستی ها که مورد بحث ما می باشد بت پرستی طایفه حنیفه بوده است زیرا کار جهل و انحطاط و گمراهی را این طایفه به جایی رسانیده بودند که بت معبود خویش را از آرد و خرما می ساختند و آن را می پرستیدند . در یکی از سال های مجاعه و قحطی که شدت گرسنگی به حد نهایت رسیده بود افراد قبیله حنیفه آن خدای خرمایی را بین خود قسمت کردند و خوردند !!

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

در زمان قدیم شخص خطاکاری بود که حاکم دستور داد برای جریمه خطایش باید یکی از این سه راه را انتخاب کند یا صد ضربه چوب بخورد یا یک من پیاز بخورد یا اینکه صد تومان پول بدهد . مرد گفت : پیاز را می ‌خورم ، یک من پیاز برای او آوردند . مقداری از آن را که خورد دید دیگر نمی ‌تواند بخورد گفت : پیاز نمی ‌خورم چوب بزنید ، به دستور حاکم او را لخت کردند . چند ضربه چوب که زدند گفت : نزنید پول می ‌دهم ، او را نزدند و صد تومان را داد .

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:ژان کریستف(جلددوم)

نویسنده:رومن رولان

مترجم: محمد مجلسی

جلد دوم: در ژان کریستف به وظیفه خود عمل کرده ام. در آن دوران که فساد اخلاقی و اجتماعی سراسر فرانسه را گرفته بود، می خواستم در جان های پاک به خاکستر نشسته آتشی برافروزم و خفته ها را بیدار کنم. برای این کار بایستی لایه های خاک و خاکستر را رفت و روب می کردم، و در مقابل کسانی که هوا و روشنایی را احتکار کرده بودند، گروهی از نیکان و پاکدلان بی پروا و فداکار را گرد آورم، و برای هدایت آنان راهنما و رهبری بیافرینم. و از این رهبر توقع داشتم که دارای دو صفت عمده باشد: 1- نگاهی تیزبین و بی ریا داشته باشد. 2- این رهبر برای بیان تفکرات خود جرات لازم را داشته باشد..

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ناسا روز گذشته یک تصویر جدید و با رزولوشن بسیار بالا از سطح سیاره عطارد، تیر یا مرکوری منتشر کرده که در آن جزئیات بی‌سابقه‌ای از سطح پر از دهانه آن قابل مشاهده است. این تصویر توسط آزمایشگاه فیزیک کاربردی دانشگاه جانز هاپکینز و براساس تصاویر جمع‌آوری شده توسط فضاپیمای مسنجر در سال 2004، تهیه شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان موفق به طراحی پایگاه‌ داده‌های جدید مبتنی بر وب برای ارتباط ربات‌ها با یکدیگر و پاسخ‌دهی به سوال‌های هم شدند.

  از اواخر سال 2009، گروهی از محققان اروپایی از پنج آزمایشگاه مختلف بر روی یک وب جهانی ویژه ربات‌ها موسوم به RoboEarth کار کرده‌اند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

می‌گویند : درویشی بود که در کوچه و محله راه می ‌رفت و می‌ خواند : " هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی " اتفاقاً زنی مکاره این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌ گوید وقتی شعرش را شنید گفت : " من پدر این درویش را در می ‌آورم " .

زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه ‌اش و به همسایه‌ ها گفت : " من به این درویش ثابت می ‌کنم که هر چه کنی به خود نمی ‌کنی " .

از قضا زن یک پسر داشت که هفت سال بود گم شده بود یک دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی کرد و گفت : " من از راه دور آمده ‌ام و گرسنه ‌ام " درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت : " زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور جوان ! "

پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت : " درویش ! این چی بود که سوختم ؟"

درویش فوری رفت و زن را خبر کرد . زن دوان ‌دوان آمد و دید پسر خودش است ! همانطور که توی سرش می ‌زد و شیون می‌ کرد ، گفت : " حقا که تو راست گفتی ؛ هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی " .

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٩:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

در فصل تابستان که نعمت فراوان بود و گنجشک از هر طرف به قوت و غذای خود می‌رسید مستانه به این طرف و آن طرف پرواز می‌کرد. مورچه موقع را غنیمت می‌شمرد و قوت و غذای زمستان خود را جمع می‌کرد و زیر زمین ذخیره می‌کرد.

زمستان سر رسید برف روی زمین را پوشید، گنجشک گرسنه ماند، رفت در لانه مورچه التماس کرد: «آقا مورچه روزگار سخت است من گنجشک بدبخت گرسنه ماندم به من رحم کن و به من دانه بده!»

مورچه گفت: «آن وقت که جیک جیک مستانت بود فکر زمستانت نبود؟»

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ٩:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

می گویند قورباغه ای بر لب برکه ای نشسته بود . عقربی نزد او آمد و پس از سلام و احوال پرسی گفت : منزل من آن سوی آب است . بنا به دلایلی به این سو آمده ام . می توانم خواهش کنم کمک کنی تا به آن طرف بروم ؟ من شنا کردن نمی دانم . اگر مرا بر پشت خود سوار کنی و به آن طرف ببری ، یک عمر ممنون تو خواهم بود !

قورباغه گفت : من حرفی ندارم ، اما اگر تو را کول کردم و در میان آب ناگهان تو هوس کنی و مرا نیش بزنی ، آن وقت چه کنم؟!

عقرب گفت : امکان ندارد ، من اینقدر نمک نشناس باشم ! نه ممکن نیست من چنین کاری کنم !

قورباغه قبول کرد و عقرب بر پشت او سوار شد .کمی که از کنار برکه دور شدند ، ناگهان عقرب بی اراده نیش خود را برپشت قورباغه فرو کرد ! قورباغه فریاد بر آورد : دیدی نامردی کردی؟!

عقرب نیش دوم را چاشنی کرد و قورباغه طاقت نیاورد و به زیر آب رفت . عقرب در زیر آب دست و پا می زد .

قورباغه که هنوز نیم نفسی داشت ، فریاد بر آورد : ای بد طینت در چه حالی؟!

عقرب گفت : دارم غرق می شوم!

قورباغه گفت :

رفتن زیر آب نه از غرض است

ترک عادت موجب مرض است

عقرب هم درجواب گفت :

نیش عقرب نه از ره کین است

اقتضای طبیعتش این است

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان دریافته‌اند که کافئین باعث افزایش حافظه زنبورهای عسل شده و می‌تواند بر روی جذب بیشتر زنبورها برای تولید عسل کمک کند.

  محققان دانشگاه نیوکاسل با همکاری محققانی از دانشگاه‌های گرینویچ و آریزونا طی آزمایشی دریافتند هنگامی که زنبورها با محلول قند حاوی کافئین - معمولا به طور طبیعی در شهد درخت قهوه و گل‌های مرکبات وجود دارد- تغذیه می‌شوند، در مقایسه با سایر زنبورهایی که تنها با شکر تغذیه شدند، احتمال سه برابری در به یادآوری عطر گل برای آنها وجود دارد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بدون شک عینک گوگل یکی از برجسته‌ترین گجت‌های امسال است و هرچند هنوز اطلاعات کاملی در رابطه با توانایی‌های آن نداریم اما تا همین جای کار نیز توانایی‌های محدود آن جذاب و دوست داشتنی به نظر می‌رسند. گوگل قصد دارد نسخه اول عینک خود را تا پیش از انتهای سال میلادی عرضه کند و در همین راستا هر هفته اطلاعات تازه‌ای از آن منتشر می‌شود و اشتیاق کاربران نسبت به این ابزار متفاوت را بیشتر می‌کند. در ادامه به معرفی قابلیت جدید عینک گوگل که InSight نامیده شده می‌پردازیم، قابلیتی که قرار است افراد را از روی لباسی که به تن دارند، تشخیص دهد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شترها به عنوان کشتی‌های صحرا شناخته شده‌اند و اکنون دانشمندان موزه طبیعت کانادا در نهایت شگفتی بقایای یک شتر غول‌پیکر را در قطب شمال کشف کرده‌اند.

  قطعات استخوان این موجود پشمالو در جزیره السمیر کانادا کشف شده که شمالی‌ترین منطقه‌ای است که این موجود در آن دیده شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

هر از گاهی در اخبار فناوری میخوانید که حفره‌های امنیتی تازه‌ی جاوا دردسرساز شده و صدای کارشناسان امنیتی را درآورده است! آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که جاوا چیست، آیا جاوا ایمن است و آیا دلیلی بر استفاده از آن وجود دارد؟ در صورت غیرفعال کردن آن، وب‌گردی خراب نمی‌شود؟ آیا جاوا همان جاوا اسکریپت است؟ اگر شما هم سئوال‌های مشابهی در سر دارید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان دانشگاه گلاسکو با استفاده از تصاویر مادون قرمز دریافته‌اند که پنگوئن‌های امپراتور با استفاده از «پوشش سرما»، بدن خود در برابر سرمای قطب گرم نگه می‌دارند.

  محققان تصاویر تهیه شده از 40 پنگوئن را مورد بررسی قرار داده و دریافته‌اند که قسمتی از بدن پنگوئن با پرهای ضخیمی موسوم به پوشش سرد (cold coat)‌ پوشیده شده است که سردتر از محیط اطراف است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

کودکی هر شب در رختخواب خود می شاشید. شبی چون زودتر از موقع خوابش برده بود، زودتر از خواب بیدار شد و چون تشک خود را خشک دید خندان و شادان با صدای بلند به مادرش گفت: مادر جان امشب نشاشیده ام. مادر گفت: ننه جان، غم مخور، هنوز اول شب است و اگر نشاشیده ای شب دراز است.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

یک نفر در فصل زمستان به خانه یکی از خویشاوندانش رفت.چند روز پیاپی برف و باران می آمد و مهمان هم در آنجا مانده بود صاحبخانه که از دست مهمان خسته شده بود رو به مهمان کرد و گفت:هیچکس ندیده مهمان شش روزه.مهمان جواب داد:مهمون چه کنه برف و بارونه!صاحبخانه گفت: بیخ بیخ دیوار راه رفتن آسونه

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

در گیلان اگر شخصی فوت می کرد بر خلاف سنتی که در سایر مناطق ایران است برای مدت یک هفته تمام تسهیلات زندگی را برای بازماندگان متوفی تدارکات می دیدند تا مزاحمتی مزید بر تالمات روحی و سوگ عزیز از دست رفته احساس نکنند، بدین ترتیب که همسایگان و بستگان متوفی چندین بار شام و ناهار تهیه دیده به خانه عزادار می فرستادند و از تسلیت گویندگان و عزاداران پذیرایی می کردند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]


یکی از شعرا در فصل زمستان پیش رئیس دزدها رفت و او را مدح و ثنا گفت .

اما رئیس دزدها خوشش نیامد و دستور داد لباسهایی را که شاعر پوشیده بود از او گرفتند و او را بیرون کردند ! 

شاعر بیچاره بدون لباس درسرما درحالی که میرفت به تعدادی سگ برخورد کرد خواست تا سنگی بردارد و سگها را از خود دور کند که زمین یخ بسته بود .
گفت : چه مردم بدی هستند ! سگ ها را باز گذاشته اند و سنگ هارا بسته اند.

رئیس دزدان صدای او را شنید و خندید و گفت :‌ای حکیم از من چیزی بخواه ! 

گفت :‌لباس خودم را میخواهم اگر انعامی هم بدهی لطف کرده ای !
امیدوار بود آدمی به خیر کسان 
مرا به خیر تو امید نیست ، شرمرسان

رئیس دزدان به او رحم کرد و دستور داد لباسهایش را به او بازگردانند و پوستین و درهمی به او داده و از او عذرخواهی کردند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

سگی تکه گوشتی را از دکان قصابی دزدید و فرار کرد. قصاب او را تعقیب کرد. سگ از ترس دل را به دریا زد و خود را به آب رودخانه انداخت و همین که در میان رودخانه رسید عکس خود را در آب دید و خیال کرد سگ دیگری است که پاره گوشتی در دهان دارد. سگ حریص طعمه موجود را به خیال دزدیدن آن لقمه ی در آب رها کرد، آب گوشت را برد و در نتیجه از طعمه خویش نیز محروم گشت و سخت پشیمان شد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ۸:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اگرچه لباسهای بالدار بیشتر برای تجربیات هوایی مناسب به نظر می‌رسند اما یک طراح فرانسوی نوعی لباس بالدار را طراحی کرده که به کاربر امکان پرواز را در زیر آب ارائه می‌کند.

 لباس بال‌دار «Oceanwings (بال اقیانوس)» با استفاده از بالهای شبکه‌ای در زیر دستها و بین پاها برای پرواز به فرد کمک می‌کند مانند یک سفره ماهی در آب حرکت کند. 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اگر به خاطر داشته باشید چندی پیش از برنامه بنیاد الهام مریخ جهت اولین سفر توریستی فضایی آن هم به مقصد مریخ تا سال ۲۰۱۸ خبر دادیم. حالا این گروه جزئیات بیشتری از سفر جذابشان را منتشر کرده اند و به نظر می رسد دنیس تیتو برنامه ریزی دقیق و منطقی را برای سفر جاه طلبانه اش در نظر دارد. و فکر همه چالش های ۵۰۱ روز زندگی خارج از کره خاکی را کرده است. 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان سوئدی دریافته اند که خورشید و ستاره «آلفا قنطورس A» در جو داغ و آتشین خود دارای یک لایه خنک عجیب هستند.

 تفاوت دما در لایه های مختلف خورشید همواره باعث حیرت دانشمندان شده است؛ دمای جو خارجی یا تاج خورشیدی میلیون ها درجه کمتر از سطح خورشید یا فوتوسفر است که دمای آن به حدود پنج هزار و 537 درجه سانتیگراد می‌رسد. 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بله درست است! ما این خودرو را پیش از این هم دیده بودیم اما این بار این اتومبیل با رنگ‌بندی زرد بسیار زیباتر به‌ نظر می‌رسد و در ضمن دیگر تنها یک طرح نیست. شرکت مک‌لارن اطلاعات فنی کامل آن را منتشر نموده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ساکنان زمین طی ماه جاری میلادی شاهد گذر دنباله داری خواهند بود که تا 110 هزار سال دیگر تکرار نخواهد شد.

 دنباله دار بسیار درخشان 2011LA Panstarrs به وسیله تلسکوپ Pan - STARRS1 در هاوایی شناسایی شد. 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

شهرت و محبوبیت خودروهای لامبورگینی به حدی زیاد است که همه مردم این برند خودروساز را می‌شناسند و هموراه محصولات آن را جزو بهترین‌ها می‌دانند. حال این شرکت با رونمایی از مدل وننو (Veneno) به انتظار بسیاری از هواداران پایان داد. 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان شرکت مایکروسافت در حال طراحی بوم / تخته وایت برد تعاملی هستند که به کاربر اجازه ترسیم اشکال و نمودار را بر اساس داده های ارائه شده فراهم می‌کند.

 شرکت مایکروسافت طی سال مالی گذشته حدود 9.8 میلیارد دلار هزینه صرف تحقیق و توسعه این سیستم کرده است؛ این درحالیست که رقبایی مانند سونی و اپل به ترتیب 4.6 و 3.4 میلیارد دلار در این حوزه سرمایه گذاری کرده اند و جایگاه نخست نیز به شرکت سامسونگ با 10.5 میلیارد دلار بودجه تحقیقاتی اختصاص دارد. 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی به مختارالسلطنه اطلاع دادند که نرخ ماست در تهران خیلی گران شده است.

مختارالسلطنه دستور داد که کسی حق ندارد ماست را گران بفروشد.

چون چندی بدین منوال گذشت برای اطمینان خاطر با قیافه ی ناشناخته به یکی از دکان های لبنیات فروشی رفت و مقداری ماست خواست.

ماست فروش که او را نشناخته بود پرسید: چه جور ماستی می خواهی ؟ ماست معمولی یا ماست مختارالسلطنه ! مختارالسلطنه با حیرت و شگفتی از ترکیب و خاصیت این دو ماست پرسید.

ماست فروش گفت: ماست معمولی همان است که از شیر می گیرند و بدون آب است و با قیمت دلخواه. اما ماست مختارالسلطنه همین طغار دوغ است که در جلوی دکان میبینید و یک ثلث ماست و باقی آب است و به نرخ مختار السلطنه می فروشیم و بدان نیز لقب دادیم. حال کدام می خواهی؟!

مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دکانش به طور وارونه آویزان کرده و بند تنبانش رامحکم بستند.

سپس طغار دوغ را از بالا در دو لنگه شلوارش سرازیر کردند و شلوارش را از بالا به مچ پاهایش بستند.

سپس به او گفت: آنقدر باید به این شکل آویزان باشی تا تمام آبهایی که داخل این ماست کردی از شلوارت خارج شود که دیگر جرات نکنی آب داخل ماست بکنی!

چون سایر لبنیات فروش ها از این ماجرا با خبر شدند، فورا همگی ماست ها را کیسه کردند .

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماستمالی کردند

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

میگن دوتا برادر بودند که یکی از برادرا زنی مطیع و دومی زنی زبون دراز داشت که مرده مثل موم تو دست زنه بود و این برادر هر لحظه از خدای کریم طلب مرگ می کرد . یکی از روزها یه سوالی براش پیش اومد که چرا همسر برادرش مطیعه و با همسر خودش فرق می کنه . و برادرش پاسخ داد : در شب زفاف گربه ای وارد حجله من شد و من برای اینکه زهر چشمی از همسرم بگیرم شمشیرم را کشیدم و گربه  را جا در جا در جلوی چشم او به دو نیم تقسیم کردم و همسرم از همان جا حساب کار دستش آمد .

یکی از روزا که زن و شوهر غذا می خوردن یه گربه اومد و مرده بلافاصله شمشیرشو کشید و خواست گربه را نصف کنه که زنش دستشو گرفت و گفت : اون که گربه را می کشد تو نیستی ، من سراپای تو را کاملا می شناسم .

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

 روزی گربه‌ای به سر وقت شیر داغی رفت، چون لب به شیر زد زبانش سوخت و نتوانست آن را بخورد در همین هنگام صاحبخانه سر رسید و دید که گربه در کنار ظرف شیر نشسته و سرپوش شیر را هم برداشته، اما آن را نخورده، صاحبخانه چون این وضع را دید به گربه گفت: «گربه! چرا شیری را که سرپوش آن را برداشتی نخوردی؟» گربه در جواب گفت: «چون شیر مال صغیر بود آن را نخوردم!»

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

می گویند شخصی از راهی می گذشت. دید دو نفر گدا، سر یک کوچه جلوی دروازه خانه ای با یکدیگر گفتگو دارند و نزدیک است بینشان دعوا شود. آن شخص نزدیک شد و از یکی از آن ها سؤال کرد: «چرا با یکدیگر مشاجره و بگو مگو می کنید؟» یکی از گداها جواب داد: «چون من اول می خواستم بروم در این خانه گدایی کنم، این گدا جلوی مرا گرفته و می گوید: من اول باید بروم. بگو مگوی ما برای همین است». آن شخص تا این حرف را از دهن گدا شنید سرش را به سوی آسمان بلند کرد و به دو نفر گدا اشاره کرد و گفت: «گدا به گدا، رحمت به خدا.» یعنی گدا راضی نیست گدای دیگر از کیسه مردم روزی بخورد؛ پس رحمت به خدا که به هر دوی آن ها رزق و روزی می رساند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

مردی بالای درخت چناری می‌رود و چون به شاخه آخر می‌رسد باد تندی می‌وزد. مرد به وحشت می‌افتد و سر به آسمان برمی‌دارد که: «ای پروردگار! من از این درخت سالم پایین بیایم تمام گوسفندهایم را نذر می‌کنم».

از قضا باد لحظه‌ای آرام می‌شود و مرد چند شاخه پایین می‌آید و به سلامت خود امیدوار می‌شود. می‌گوید: «خدایا پشم آنها را می‌دهم» باد آرام‌تر می‌شود و مرد چند شاخه دیگر پایین می‌آید. این دفعه می‌گوید: «خدایا کشک آنها را می‌دهم» خلاصه چون از درخت به زیر می‌آید شاد و خندان می‌گوید: «کشک چه و پشم چه؟»

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ناسا از تغییر وضعیت مریخ نورد کنجکاوی از «حالت ایمن» به حالت فعال پس از بروز نقص در عملکرد یکی از رایانه‌های این ربات خبر داد.

 مریخ نورد کنجکاوی دارای یک جفت رایانه اصلی A-side و B-side برای پشتیبانی از داده‌هاست و هرکدام از رایانه‌ها نیز دارای زیرسیستم‌های اضافی مرتبط هستند. 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ ] [ ٩:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:ژان کریستف(جلد اول)

نویسنده:رومن رولان

مترجم: محمد مجلسی

جلد اول: سپیده دم دوران کودکی ژان کریستف که در یکی از شهرهای کوچک و قدیمی کرانه رودخانه راین می گذرد. ژان کریستف در خانواده ای که همه اهل موسیقی و هنر بودند متولد می شود. پدربزرگش ژان میشل نخستین معلم او در موسیقی است. مادرش لوئیزا زنی ساده و دوست داشتنی است. ژان در 12 سالگی پدرش را از دست می دهد و مجبور به کار کردن می گردد. از همان اوان درد تلخ فقر و رنج را می چشد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کینه شتری کینه پیگیری است که شتر نسبت به ساربان خود به دل می گیرد و تاکنون سابقه نشان داده که ملاطفت مجدد ساربان نمی تواند آن را تعدیل نماید. شتر خشمگین همواره منتظر فرصت مناب است که انتقامش را از ساربان بگیرد. عجب در این است که شتر به ساربان مورد نظر هنگامی که در جمع قرار دارد هرگز حمله نمی کند. وای به روزی که شتر مست و کینه توز فرصت مناسب را به چنگ آورد و ساربان مورد نظر را یکه و تنها در بیابان گیر بیاورد. وقتی ساربان در بیابان مورد حمله لوک (شتر نر) خشمگین قرار بگیرد راه نجاتش این است که در حال فرار تک تک لباسهایش را درآورد و به پشت سرش بیندازد.

 در اینجاست که شتر گول می خورد و به جای ساربان که در حال فرار است لباسی را که جلویش افتاده به دندان می گیرد و تنه سنگین خود را روی آن می مالد. سپس مجددا با لنگهای درازش به تعقیب ساربان می پردازد و خود را به او می رساند. ساربان یک تکه دیگر از لباسهایش را می اندازد و به این ترتیب تا آخرین تکه لباس خود را بیرون آورده و جلوی شتر انتقامجو می اندازد. چنانچه تا زمانی که لباسهایش تمام شد توانست خود را به آبادی یا پناهگاهی برساند بدون شک نجات خواهد یافت وگرنه مرگش حتمی است، آن هم چه مرگ فجیع و دلخراشی.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

به فیلسوف و دانشمند یونانی گفتند: کور شو فورا چشم بر هم گذاشت.

گفتند: مشنو، گوش خود را گرفت، مگو، دست بر لب نهاد، گفتند: مدان،

گفت: بر این یکی دیگر قدرت ندارم، کور می شوم، کر می شوم، لال

می شوم، ولی خر نمی شوم.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ٩:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

خفاشی با آفتاب پرستی دشمن شد و آتش دشمنی میانشان بالا گرفت و خفاش ها با هم تصمیم گرفتند که در سیاهی شب به آفتاب پرست حمله کنند و او را اسیر کنند.

چون شب شد خفاش ها با کمک یکدیگر آفتاب پرست را اسیر نموده و به آشیانه ی خود بردند و او را زندانی کردند صبح که شد تصمیم گرفتند تا او را مجازات کرده و به قتل برسانند. بعد از مشورت زیاد به این نتیجه رسیدند که او را در زیر آفتاب قرار دهند چون خفاش ها از آفتاب بیزار هستند این را بهترین وسیله می دانستند خلاصه او را از خانه ی خود بیرون انداختند تا با نور آفتاب عذاب شود غافل از آن که او از خدای خود همان را می خواست چنانچه گویند: «کور از خدا چه می خواهد؟ دو دیده ی بینا»

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

مرد روستایی الاغ خود را برای فروش به میدان برد. از صبح تا غروب ایستاد و

یک نفر پیدا نشد که اقلا قیمت الاغ را سوال نماید. مرد گفت: کسی ...

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

 

خدمتکاری که کاسه اربابش، در کوچه از دستش افتاد وشکست،از ترس تنبیه آقا یا خانم جرات برگشتن به منزل نداشت.
پهلوی کاسه نشست و گریه کرد و می گفت:ای خدا چه کنم.
اربابش به سراغ او بیرون آمد در کوچه ها می گشت و از هر آشنایی می پرسید:خدمتکار ما را ندیده اید؟
تا این که یکی درجواب گفت:اورادر فلان نقطه دیدم که کاسه ی چه کنم پیشش افتاده بود.


[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پس از شایعات بسیار در مورد ساعت هوشمند اپل که قابلیت‌های مشابه تلفن‌های هوشمند خواهد داشت، امروز بلومبرگ گزارش کرده که منابع مختلف و مطمئن این رسانه اعلام نموده‌اند، ساعت هوشمند اپل برای فصل خرید تعطیلات آخر سال آماده عرضه خواهد شد تا یک عضو جدید هوشمند دیگر به خانواده iOS اضافه شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان دانشگاه ایلینویز یک قرن پس از طرح ایده گره زدن مایعات توانسته‌اند برای اولین بار آب را در آزمایشگاه به شکل گره دربیاورند.

  این دستاورد بزرگ که در مجله Nature Physics منتشر شده، می‌تواند راه را برای بررسی تجربی تابها و چرخشها در طیف وسیعی از پدیده‌ها مانند گازهای یونیزه در جو خارجی خورشید، مواد ابررسانا، بلورهای مایع و حوزه‌های کوانتومی توصیف کننده ذرات ابتدایی هموار کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:قلعه سفید

نویسنده:اورهان پاموک

مترجم:ارسلان فصیحی

نوشتۀ پشت جلد: در قرن هفدهم، راهزنان ترک جوانی ونیزی را اسیر می کنند و به استانبول می آورند. او که مدعی است از علم نجوم، فیزیک و نقاشی سر رشته دارد، بردۀ استادی ترک می شود. برده دار عزم می کند که از بردۀ خود دربارۀ ونیز و علوم غربی چیزها فراگیرد. این دو، ارباب و برده، به قصد شناختن، فهمیدن و فهماندن همدیگر، در خانه ای تاریک و خالی مشرف به خلیج در دو سوی میزی مقابل هم می نشینند و به گفتگو می پردازند؛ سوار بر مرکب حکایت ها و ماجراهایی که نقل می کنند، به ساختن و ابداع سلاحی باور نکردنی می رسند و آخر سر با این پرسش رو به رو می شوند که: «من چرا منم؟» داستان که پیش می رود، به تدریج و با تأنی روز به شب و سایه ها به هم، جای می سپارند.

«مهارت و هنر پاموک آنجاست که به آسانی از پس گنجانیدن این همه اندیشه در قالب رمانی چنین کوتاه، برآمده است.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک هشت‌پای راه‌‍راه، به دلیل عادات منحصربه‌فرد جفت‌گیری و شیوه زندگی، تا حد زیادی مورد بی‌مهری دانشمندان قرار گرفته؛ به طوری که حتی فاقد نام لاتین است.

  در سال 1991، زیست‌شناسی به نام آرکادیو رودانیچ در مقاله‌ای کوتاه این گونه هشت‌پا را معرفی کرد. وی این هشت‌پا را در پاناما کشف کرده بود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تا کنون ماهی های عجیب زیادی کشف شده است که آخرین آنها نوعی ماهی است با دندانهای انسان. این ماهی در دریاچه ی یو لاگر در لیچفیلد آمریکا پیدا شده است. شخصی که اولین بار ماهی را از آب بیرون می کشد فکر می کند این ماهی نوعی ماهی خطر ناک از خانواده پیراناها است اما وقتی به دندان های این ماهی عجیب نگاه می کند می بیند که دندانهایی شگفت انگیز و شبیه به دندان های انسان دارد.
بعد از پیدا شدن این ماهی ها مردم لیچفیلد از شنا کردن در رودخانه وحشت داشتند تا دانشمند جانورشناسی اعلام کرد این ماهی ها هیچ خطری برای انسانها ندارند و نباید از این ماهی های بی آزار ترسید.



ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

جذابیت Google Tasks به سادگی آن است؛ با این حال، ویژگی های جذاب و فراوانی دارد که می‌تواند به شما در سازماندهی کارهایتان کمک کند. اگر مایلید نکات و راهنمایی های بیشتری را در رابطه با آن بدانید با این آموزش ما همراه باشید.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی بهرام گور ساسانی با کنیزک چینی زیبای خود به شکار رفت و گورخرهای زیادی صید کرد . با آنکه تمام ملازمان به مهارت و استادی بهرام در شکار گورخر آفرینها گفتند مع هذا از کنیزک صدایی برنیامد ودر مدح و ثنای شهریار ساسانی سخنی نگفت .

بهرام مدتی تامل کرد تا گورخری از دورپیدا شد و آن گاه به کنیزک گفت :« میل دارم این گور را به هر شکلی که دلخواه توباشد شکار کنم .» کنیزک از روی ناز و تکبر :

 

گفت باید که رخ برافروزی

سر این گور در سمش دوزی

 

بهرام گورمهره ای در کمان گروهه نهاد و به دقت رها کرد تا درگوش گورخرجای گرفت ، حیوان بیچاره سم پای راستش را برای خاراندن به گوش خود نزدیک کرد تا مهره رااز گوش خارج کند . کنیزک گفت که آدمی در هر کاری اگرمداومت و ممارس کند مسلما ورزیده و کارآزموده خواهد شد چه کار نیکو کردن از پرکردن است .

شاه چون این سخن شنید خشمگین شد و کینه اورا به دل گرفت پس به سرهنگی که در التزام رکاب بود فرمان داد آن کنیزک جسور وفضول را گردن بزند .

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

فردی به خاطر قوزی که بر پشتش بود خیلی غصه می خورد. یک شب مهتابی از خواب بیدار شد خیال کرد سحر شده، بلند شد رفت حمام. از سر آتشدان حمام که رد شد صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نکرد و رفت تو. سر بینه که داشت لخت می‌شد حمامی را خوب نگاه نکرد و ملتفت نشد که سر بینه نشسته. وارد گرمخانه که شد دید جماعتی بزن و بکوب دارند و مثل اینکه عروسی داشته باشند می‌زنند و می‌رقصند. او هم بنا کرد به آواز خواندن و رقصیدن و خوشحالی کردن. درضمن اینکه می‌رقصید دید پاهای آنها سم دارد. آن وقت بود فهمید که آنها از ما بهتران هستند. اگرچه خیلی ترسید اما خودش را به خدا سپرد و به روی آنها هم نیاورد.

از ما بهتران هم که داشتند می‌زدند و می‌رقصیدند فهمیدند که او از خودشان نیست ولی از رفتارش خوششان آمد و قوزش را برداشتند. فردا رفیقش که او هم قوزی بر پشتش داشت، از او پرسید: «تو چکار کردی که قوزت صاف شد؟» او هم ماوقع آن شب را تعریف کرد. چند شب بعد رفیقش رفت حمام. دید باز حضرات آنجا جمع شده‌اند خیال کرد که همین که برقصد از ما بهتران خوششان می‌آید. وقتی که او شروع کرد به رقصیدن و آواز خواندن و خوشحالی کردن، از ما بهتران که آن شب عزادار بودند اوقاتشان تلخ شد. قوز آن بابا را آوردند گذاشتند بالای قوزش آن وقت بود که فهمید کار بی‌مورد کرده، گفت: «ای وای دیدی که چه به روزم شد ـ قوزی بالای قوزم شد!»

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

قمپوز توپی بود کوهستانی و سرپر به نام قمپوز کوهی که دولت امپراطوری عثمانی در جنگهای با ایران مورد استفاده قرار میداد .

این توپ اثر تخریبی نداشت زیرا گلوله در آن به کار نمی رفت بلکه مقدار زیادی باروت در آن می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را با سنبه در آن به فشار جای می دادند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود . سپس این توپها را در مناطق کوهستانی که موجب انعکاس و تقویت صدا می شد به طرف دشمن آتش می کردند . صدایی آنچنان مهیب و هولناک داشت که تمام کوهستان را به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ را تحت الشعاع قرار می داد ولی کاری صورت نمی داد زیرا گلوله نداشت .

در جنگهای اولیه بین ایران و عثمانی صدای عجیب و مهیب آن در روحیه سربازان ایرانیان اثر می گذاشت و از پیشروی آنان تا حدود موثری جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانیان به ماهیت و توخالی بودن آن پی بردند هرگاه صدای گوشخراشش را می شنیدند به یکدیگر می گفتند :" نترسید قمپوز درمی کنند." یعنی تو خالی است وگلوله ندارد .

کلمه قمپوز مانند بسیاری از کلمات تحریف و تصحیف شده رفته رفته به صورت قمپز تغییر شکل داده ضرب المثل شده است .

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

مردی خروسی داشت که به پشت بام فرار کرد و به خانه یکی از همسایه ها رفت. صاحب خروس هم در خانه ی همسایه ها را میزد و دنبال خروسش میگشت. مردی که خروس در خانه اش بود ناگهان صدای در را شنید و چون حدس زد صاحب خروس باشد، آن را بلافاصله زیر عبایش پنهان کرد و در را باز کرد. تا مرد را دید که نشانی خروس را میگرفت سریع گفت: "به حضرت عباس قسم خروست به خانه ی من نیامده است." ولی دم خروس که از گوشه عبای مرد بیرون زده بود بهترین شاهد بر دروغ بودن حرف آن مرد داشت. صاحب خروس هم نگاهی به مرد انداخت و گفت: "دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس"

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مریخ نورد کنجکاوی ناسا با مشکلی موقتی در حافظه خود روبرو شده که موجب شده است تا کارشناسان این سازمان فضایی، مشغول راه-اندازی رایانه‌ی کمکی این فضانورد بیجان خود باشند. ناسا اعلام کرده است که مریخ نورد کنجکاوی همکنون در حالت Safe Mode قرار دارد و پس از بروزرسانی کامل رایانه‌ی کمکی آن و کنترل مجدد دستگاه، این سامانه می‌تواند امور روزمرهی خود را از سر گیرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دو ماهواره مکعبی که توسط محققان آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا طراحی شده‌اند، برای نخستین بار راهی منطقه ای فراتر از مدار زمین خواهند شد.

  اندازه ماهواره مکعبی (CubeSats)‌ حدود 10 سانتیمتر است و به عنوان محموله ثانویه در کنار ماهواره های مخابراتی- ارتباطی، توسط موشک های حامل به فضا پرتاب می شوند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

به تازگی نتایج آزمایش تازه یک گروه از پژوهشگران دانشگاه Duke که میگوئل نیکوللیس، دانشمند پیشگام رابط‌های مغز- ماشین، آنها را رهبری می‌کرد، منتشر شده است.

آزمایشی که آنها انجام دادند، بسیار جالب است. آنها دو موش را انتخاب کردند، موش A در برزیل در قفسی نگاه داشته شد و یاد گرفت که اگر اهرمی خاصی را بفشارد، پاداشی دریافت می‌کند.

موش B در آمریکا در قفس متفاوتی بود. سیگنال‌های الکتریکی قشر حرکتی موش A با یک گیرنده و فرستنده به موش B منتقل شدند.

موش B با اینکه شرطی نشده بود، با استفاده از اطلاعات موش A، همان کاری را کرد که موش A انجام داده بود، یعنی درست همان اهرم خاص را فشار می‌داد.

در دو سوم مواقع، موش‌های B، به درستی اهرم مناسب را فشار می‌دادند. این در حالی است که موش‌هایی که ارتباط مغزی با موش A‌ نداشتند و به صورت شانسی اهرم‌ها را فشار می‌دادند، مسلما در موارد کمتری کار صحیح را انجام می‌دادند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱۳ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

کپسول دراگون پس از کنترل مجدد توسط ناسا و شرکت اسپیس ایکس، با یک روز تأخیر نسبت به برنامه زمانبندی شده، امروز یکشنبه سوم مارس (13 اسفند) به ایستگاه فضایی بین‌المللی (ISS)‌ ملحق می‌شود.

  کپسول باری دراگون شرکت اسپیس ایکس در سومین سفر به ایستگاه فضایی و دومین مأموریت رسمی انتقال تجهیزات به فضا، روز جمعه توسط موشک فالکون 9 از پایگاه نیروی هوایی کیپ کاناورال فلوریدا به فضا پرتاب شد، اما محققان ناسا متوجه بروز نقص عملکرد در رانشگرهای فضاپیما شدند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱۳ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

استاد کوزه گری بود که خیلی با تجربه بود و کوزه های لعابی که می ساخت خیلی مشتری داشت .

شاگردی نزد وی کار می کرد که زرنگ بود و استاد به او علاقه داشت و تمام تجربه های کاری خود را به او یاد داد .

شاگرد وقتی تمام کارها را یاد گرفت . شروع به ایراد گرفتن کرد و گفت مزد من کم است . و کم کم زمزمه کرد که من می توانم بروم وبرای خودم کارگاهی راه اندازی کنم و کلی فایده ببرم .

هرچه استاد کوزه گر از او خواهش کرد مدتی دیگر نزد او بماند تا شاگردی پیدا کند و کمی کارها را یاد بگیرد تا استاد دست تنها نباشد ، پسرک قبول نکرد و او را دست تنها گذاشت و رفت .

 

شاگرد رفت و کارگاهی راه اندازی کرد وهمانطور که یاد گرفته بود کاسه ها را ساخت و رنگ کرد و روی آن لعاب داد و در کوره گذاشت . ولی متوجه شد که رنگ کاسه های  او مات است و شفاف نیست .

دوباره از نو شروع کرد و خاک خوبتر انتخاب کرد و در درست کردن خمیر بیشتر دقت کرد و بهترین لعاب را استفاده کرد و آنها را در کوره گذاشت ولی باز هم مشکل قبلی بوجود آمد .

شاگرد فهمید که تمام اسرار کار را یاد نگرفته . نزد استاد رفت و مشکل خود را گفت . و از استاد خواهش کرد که او را راهنمائی کند .

 

استاد از او پرسید که چگونه خاک را آماده می کند و چگونه لعاب را تهیه می کند و چگونه آنرا در کوره می گذارد . شاگرد جواب تمام سوالها را داد .

استاد گفت : درست است که هر شاگردی باید روزی استاد شود ولی تو مرا بی موقع تنها گذاشتی . بیا یک سال اینجا بمان تا شاگرد تازه هم قدری کار یاد بگیرد و آن وقت من هم تو را راهنمائی خواهم کرد و تو به کارگاه خودت برو .

شاگرد قبول کرد یکسال آنجا ماند ولی هر چه دقت کرد متوجه اشتباه خودش نمی شد . یک روز استاد او را صدا زد و گفت بیا بگویم که چرا کاسه های لعابی تو مات است .

استاد کنار کوره ایستاد و کاسه ها را گرفت تا در کوره بگذارد به شاگردش گفت چشمهایت را باز کن تا فوت وفن کار را یاد بگیری .                            

استاد هنگام گذاشتن کاسه ها در کوره به آنها چند فوت می کرد . بعد از او پرسید : ” فهمیدی “ . شاگرد گفت : نه . استاد دوباره یک کاسه دیگر برداشت و چند فوت محکم به آن کرد و گرد وخاکی که از آن برخاسته بود به شاگرد نشان داد و گفت : این فوت و فن کار است ، این کاسه که چند روز در کارگاه می ماند پر از گرد و خاک می شود در کوره این گرد وخاک با رنگ لعاب مخلوط می شود و رنگ لعاب را کدر می کند . وقتی آنرا فوت می کنیم گرد وغبار پاک می شود و لعاب خالص پخته می شود و رنگش شفاف می شود . حالا پی کارت برو که همه کارهایت درست بود و فقط همین فوت را کم داشت .

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ناملایمات و ناگواریهای زندگی از اندازه فزون و گاهی از حدود مقدورات و توانایی بشر خارج است. واقعا مرد می خواهد که بار سنگین مصایب و تالمات را بر دوش کشد و در مقابل حوادث و وساوس شیطانی استقامت و پایداری نماید سهل است بلکه رنج و بلا را به جان و دل پذیرفته از بارگاه رب العزه جز مزید صبر و شکر و ایمان و بندگی چیزی نخواهد به داده اش شکر کند و نداده اش را به اقتضا و مشیت الهی تلقی نماید.

ایوب از فرزندان لاوی بن یعقوب و از انبیا و امرای معروف عرب بود که یک قرن قبل از ابراهیم پیغمبر در سرزمین یمن می زیست. مدفنش در هشتاد میلی عدن بر قله کوه جحاف قرار دارد . مردی ثروتمند و نیکوکار بود به قسمی که تا ده نفر گرسنه را سیر نمی کرد نان نمی خورد و تا ده نفر مستمند را نمی پوشانید هرگز جامعه نمی پوشید :« هفت هزار میش و بره و سه هزار شتر و پانصد جفت گاو نر و پانصد ماده الاغ داشت.»

تا اینکه امتحان الهی بر ایوب نازل گشت و خداوند خواست ایوب را بیازماید. پس مال او برفت فرزندانش هلاک گشتند و بدبختی بــــر او چیره گشت . زینا همسر ایوب که از آنهمه رنج و بلا و مصیبت به تنگ آمده و سخنان دلنشین شیطان نیز مزید بر علت شده بود بی درنگ به سوی ایوب شتافت و گفت:« تا کی خدایت به رنج و زحمت می دارد و به دست درد و مصیبت باید مبتلا باشی؟ آن همه مال و ثروت چه شد؟ جگر گوشه های عزیزت به کجا رفتند ؟ دوستان و آشنایانت کجا هستند؟ آن همه عزت و جوانی و جاه و جلالت کو؟ چرا از خدا نمی خواهی که بیش از این ترا رنج ندهد و ابرهای تیره مصائب و بلیات را از بالای سرت دور کند؟»

ایوب گفت:« روزگار عزت و سلامت چند سال دوام داشت؟» زینا جواب داد :« هشتاد سال» ایوب گفت:« اکنون چند سال است که در رنج و بلا به سر می بریم؟» زینا جواب داد: « هفت سال.» ایوب گفت:« من از خدا شرم دارم پیش از آن که روزگار رنج و بلا با دوران نعمت و آسایش برابر شود رفع گرفتاری خود را از او بخواهم . معلوم می شود که ایمان تو ضعیف و سستی گرفت. من اگر روزی از این رنج و بلا رهایی پیدا کنم ترا صد تازیانه خواهم زد. از نزد من دور شو که دیگر خوردن و آشامیدن از دست تو حرام می دانم.»

سپس حق تعالی در برابر صبر ایوب دو برابر مال و منالش را به او باز پس داد. هفت فرزندش را زنده کرد و فرزندان صالح دیگری نیز نصیبش ساخت و در خانه اش یک روز از صبح تا شام ملخ طلا بارید و هفتاد سال دیگر به عزت بزیست.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

رختشوئی ، لباس هر کس را میگرفت ، دیگر پس نمیداد و می گفت : گم شده یا دزدبرده . از این جهت هیچکس دوبار به او لباس نمی داد و او مدام در جستجوی مشتری تازه بود . نزد مسافری رفت که مرتبه ای دیگر لباس اورا برای شستن برده بود اما فراموش کرده بود .
رختشوی گفت : آقا لباستان را بدهید تا صابون بزنم ، مسافر که ناگهان اورا شناخت ، گفت : صابون شما یک مرتبه به رخت من خورده است

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یکی از مهمترین معجزات پیغمبر شق القمر است که روایت می کنند عده ای از مشرکان قریش مجتمعا خدمت پیغمبر رسیدند و گفتند:« ای محمد، اگر در دعوی نبوت صادق هستی و عمل تو سحر و جادو نیست هم اکنون ماه را در وسط آسمان دو نیمه کن تا ما به رای العین شق القمر را ببینیم و با رسالت تو ایمان بیاوریم زیرا شنیدمی که سحرو جادو فقط در روی زمین امکان دارد ولی در آسمان موثر نیست.» در آن هنگان مردم در منی بودند.

پیغمبر اسلام دست به دعا بر داشت و از خداوند مسئلت کرد که این آخرین حجت رسالتش را با این قوم مشترک نشان دهد تا شاید دست از عناد و لجاج بردارند. بلافاصله وحی نازل شد که ماه در اختیار توست و می توانی آن را دو پاره کنی.

پیغمبر اکرم(ص) به روایتی انگشت مجسمه اش را به جانب آسمان دراز کرد و ماه از میان دو نیمه شد. « در آن هنگام که مردم در منی بودند به طوری شکافته شد که کوه حرا در میان دو پاره آن که مانند دو شعله بود می نمود.»

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نخستین توریست فضایی طرح جاه طلبانه‌ای برای فرستادن یک زوج فضانورد به سیاره سرخ در پنج سال آینده ارائه کرده است.

  «دنیس تیتو» مهندس سابق ناسا در سال 2001 میلادی با پرداخت 20 میلیون دلار به روسیه، عنوان نخستین فضانورد خصوصی جهان را به خود اختصاص داد و اکنون در حال سرمایه گذاری در پروژه ارسال فضانورد به مریخ است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان برای اولین بار توانسته‌اند سنجش‌های قابل اعتماد را از چرخش یک ابرسیاه‌چاله ارائه کنند که نمایشگر شیوه‌ای برای کمک به رونمایی از اسرار رشد و تکامل این هیولاهای کیهانی است.

  به گفته محققان موسسه فناوری کالیفرنیا، سیاه‌چاله عظیم در مرکز کهکشان مارپیچی NGC 1365 حدود 84 درصد با سرعتی که نظریه نسبیت عام اینشتین به آن اجازه داده، می‌چرخد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک تیم بین‌المللی از ستاره‌شناسان در شیلی توانسته‌اند به اولین مشاهدات از یک سیاره در حال شکل گیری که هنوز در صفحه غلیظی از گاز و غبار قرار داشته، دست یابند.

  محققان با استفاده از تلسکوپ بسیار بزرگ رصدخانه جنوب اروپا به بررسی صفحه‌ای از گاز و غبار اطراف ستاره جوان HD 100546 پرداخته اند که در فاصله 335 سال نوری از زمین قرار دارد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سیستم ناوبری اطلاعاتی خودرو با نام CUE برای نخستین بار در سال گذشته معرفی گردید و به سرعت نیز به مرحله اجرا درآمد اما در نمایشگاه نیویورک برای نخستین بار، بازدید کنندگان امکان کسب تجربه و دیدن این سیستم را به کمک سیستم‌های رانندگی مجازی و با دستگاه‌های شبیه ساز به دست آوردند، موردی که تنها یک تفسیر را از تمامی کاربران به عنوان نقد دریافت نمود، تجربه‌ای شگفت انگیز و استثنائی!


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ستاره‌شناسان در شیلی اخیرا یک لیزر جدید را مورد آزمایش قرار داده و یک ستاره مصنوعی را در آسمان بوجود آورده‌اند.

  لیزر تلسکوپ بسیار بزرگ می‌تواند تا 90 کیلومتر به سمت جو شلیک کند که در آنجا با لایه ضخیم 10 کیلومتری اتمهای سدیم که از برخورد شهاب‌سنگها در اطراف زمین باقی مانده، تعامل می‌کند.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

آنگ لی اولین بار در سال 2000 با فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» به شهرت جهانی رسید که در آن استعداد او برای استفاده از جلوه های ویژه درخشان و ساخت سکانس های نفس گیر مورد توجه همگان قرار گرفت و حالا امسال با فیلم «زندگی پی» او نه تنها داستانی را به تصویر کشیده که خیلی ها آن را غیر قابل تبدیل به فیلم می پنداشتند، بلکه یک تجربه داستان گویی بی نظیر را هم رقم زده که مرز بین واقعیت و تخیل را از میان برداشته.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک تحقیق جدید نشان می دهد، بخش بسیار دور دست کهکشان راه شیری احتمالا پناهگاه یک پوسته از ستارگان باقی مانده از رفتار همنوع خواری کهکشانی است.

  این یافته که از ایده رشد مستمر کهکشان راه شیری و بلعیده شدن هزاران کهکشان ماهواره ای کوچک حمایت می کند، می تواند به اخترشناسان برای درک بهتر چگونگی گسترده جرم در سراسر کهکشان و بررسی ماده تاریک منجر شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ستاره‌شناسان از شناسایی یک دنباله‌دار جدید خبر داده اند که در اکتبر 2014 با سیاره مریخ برخورد خواهد کرد.

  دنباله‌دار C/2013 A1 در سوم ژانویه 2013 توسط رابرت مک‌ناوت، شکارچی دنباله دار سرشناس در رصدخانه سایدینگ اسپرینگ استرالیا شناسایی شد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

استفاده از اینترنت بدون بهره از وب سایت کاربردی لطفی ندارد. به همین خاطر است که نمی‌توان لزوم و ضرورت بهره از چنین مواردی را انکار کرد. از این روی امروز و در این مطلب چند تایی از تازه‌ترین ابزارهای کاربردی وب را برای طراحان وب، دانشجویان و علاقه‌مندان به علم شیرین ریاضی، کاربران حرفه‌ای دراپ‌باکس و کارآفرینان گردآوری کرد‌ه‌ایم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

فضاپیمای کاسینی ناسا، موفق به رصد حرکت ذرات خورشیدی با سرعت باورنکردنی در نزدیک زحل شده است که می تواند نمای نادری از پدیده در حال وقوع در زمان انفجار یک ستاره را در اختیار محققان قرار دهد.

  این ذرات به همراه یک انفجار عظیم باد خورشیدی با سرعت بسیار زیاد بسمت زحل حرکت کرده و پس از مدت کوتاهی در میدان مغناطیسی این سیاره محو شدند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ] [ ۸:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:عظمت خود را دریابید

نویسنده:دکتر وین دایر

مترجم:محمد رضا ال یاسین

آدم ها دو دسته هستند: غازها و عقاب ها. هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه. کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده، نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .

بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم :

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

فردوسی پس از سرودن هجانامه (اختلاف عقیده مذهبی و نژادی فردوسی و سلطان محمود غزنوی) موفق شد یک نسخه از هجانامه را به وسیله دوستانی که در دستگاه سلطنت محمود غزنوی داشت مخفیانه به آخر شاهنامه موجود در کتابخانه سلطنتی اضافه نماید و بعدها خطاطان به منظور تکثیر و توزیع نسخه ها هجانامه آخر شاهنامه را نیز می نوشتند. هر کس شاهنامه را مطالعه می کرد چون مکرر به مدح و ستایش از سلطان محود غزنوی برخورد می کرد سلطان را که مشوق فردوسی در تنظیم شاهنامه شده بود، از جان و دل تحسین می کرد و بر آن همه عشق و علاقه به تاریخ و ادب ایران آفرین می گفت!

بی خبر از اینکه شاهنامه آخرش خوش است. زیرا وقتی که به آخر شاهنامه می رسید و منظومه هجانامه را در آخر شاهنامه می خواند تازه متوجه می شد که محمود غزنوی نسبت به سسلطان ادب و ملیت ایران تا چه اندازه ناجوانمردی و ناسپاسی کرده است. به همین دلیل هر کس در گذشته شاهنامه را می خواند قبلا به او می گفتند تا زمانی که کتاب را به پایان نرسانده در قضاوت نسبت به سلطان محمود غزنوی عجله نکند زیرا شاهنامه آخرش خوش است یعنی در آخر شاهنامه است که فردوسی محمود غزنوی را به خواننده کتاب می شناساند و با این قصیده هجاییه حق ناسپاسی و رفتار توهین آمیز را در کف دستش می گذارد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در زمان‌های نه چندان دور، مردی سوار بر شتر از بیابان داغ و خشکی می‌گذشت. مرد سواره دلش می‌خواست هر چه زودتر به شهر برسد. اما راه طولانی بود و مقصد دور. سواره رفت و رفت تا در پای تپه‌ای به مردی پیاده رسید. مرد پیاده خسته بود، به مرد سواره گفت: «برادر خسته‌ام! جان به دست و پایم نمانده، مرا هم سوار شتر کن و به شهر برسان.» خورجین قشنگی بر دوش مرد پیاده بود. مرد سواره گفت: «این خورجین را بفروش و یک الاغ بخر». مرد پیاده لبخندی زد و گفت: «نمی‌توانم، این خورجین زندگی من است» و التماس کرد که او را هم سوار بر شتر کند. مرد سواره با اخم به مرد پیاده نگاهی انداخت و گفت: «شتر، بچه من است، طاقت ندارد و فقط یک نفر می‌تواند بر آن سوار شود». مرد سواره این را گفت و به راهش ادامه داد. زمانی گذشت، مرد پیاده از خورجینش نان و خرمایی درآورد و خورد و به راه افتاد. در وسط راه به مرد سواره رسید. مرد سواره روی زمین نشسته بود و شکمش را می‌مالید. مرد سواره گفت: «برادر گرسنه هستم. اگر ممکن است نان و آبی به من بده». مرد پیاده نیشخندی زد و گفت: «این شتر را بفروش و نان و خرما بخر و آن را بخور و سفر کن.» مرد سواره لبخندی زد و گفت: «نمی‌توانم، این شتر یاور من است. مرا از این آبادی به آن آبادی می‌برد.» بعد با التماس به مرد پیاده گفت: «لقمه‌ای نان بده، خیلی گرسنه‌ام.» مرد پیاده با اخم به مرد سواره نگاهی کرد و گفت: «خورجین من کوچک است، نان و خرما به اندازه یک نفر جا می‌گیرد و فقط یک نفر را سیر می‌کند!» مرد پیاده این را گفت و زفت. زن و بچه‌های مرد سواره و مرد پیاده کنار دروازه شهر منتظر بودند تا آنها بیایند. اما همه با تعجب دیدند که شتر بی‌سوار می‌آید و خورجینی هم به دهان دارد. جوانان شهر در جست‌وجوی دو مرد به طرف بیابان به راه افتادند. راه زیادی نرفته بودند که به مرد پیاده رسیدند. او خسته روی زمین افتاده بود. او را سوار بر اسبی کردند. کمی آن سوتر، مرد سواره هم از گرسنگی روی زمین افتاده بود. او را نیز سوار بر اسب به شهر بازگرداندند و از آن پس بی‌خبری سیر از گرسنه و سواره از پیاده ضرب‌المثل خاص و عام شد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

مردی در مغازه کلاه مالی می رود و می نشیند و از کلاه مال می پرسد : این پشمها را که کلاه می کنی پشم چیست ؟ کلاه مال می گوید : اینها کرک بز است . مرد می پرسد : پشم بره هم کلاه میشه ؟کلاه مال می گوید : بله  مرد می گوید : پشم میش چطور ؟ کلاه مال می گوید : آن هم بله  مرد باز می پرسد : پشم سگ هم کلاه می شود ؟  کلاه مال نگاهی به مرد می کند و می گوید :  چشمت کور شه ، سگ چی چیه که پشمش باشه ؟

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

آرایشگری در حال تراشیدن سر مردی بود که ناگهان دستش لرزید و سر مرد

را برید. مرد بیچاره فریاد زد که ای مردک سر مرا بریدی. آرایشگر گفت ساکت

باش که سر بریده سخن نمیگوید!

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اسکندر مقدونی به ملاقات فردی به نام دیوژن  که شهرت وارستگی اش را شنیده بود رفت.دیوژن در آفتاب دراز کشیده بود و خود را گرم می کرد،اعتنایی به اسکندر نکرد و از جایش تکان نخورد.اسکندر ناراحت شد وگفت:مگر مرا نشناختی که احترام لازم را به جای نیاوردی؟دیوژن با خونسردی جواب داد:شناختم ولی از آنجا که بنده ای از بندگان خدا هستی،ادای احترام را ضروری ندانستم.اسکندر توضیح بیشتری خواست.دیوژن گفت:تو بنده حرص و آز و خشم و شهوت هستی در حالیکه من این خواهشهای نفسانی را بنده و مطیع خود ساختم.به قولی دیگر در جواب اسکندر گفت:تو هر که باشی مقام و منزلت مرا نداری،مگر جز این است که تو پادشاه و حاکم مطلق یونان هستی؟اسکندر تصدیق کرد!دیوژن گفت:بالاتر از مقام تو چیست؟اسکندر جواب داد:"هیچ" دیوژن بلافاصله گفت:من همان هیچ هستم و بنابراین از تو بالاتر و والاترم!اسکندر سر به زیر افکند و پس از مدتی تفکر گفت:از من چیزی بخواه و بدان هر چه بخواهی می دهم.آن مرد وارسته به اسکندر که در آن موقع بین او و آفتاب حایل شده بود گوشه چشمی انداخت و گفت:می خواهم سایه خودت را از سرم کم کنی.این جمله به قدری در مغز و استخوان اسکندر اثر کرد که بی اختیار فریاد زد:اگر اسکندر نبودم می خواستم دیوژن باشم!

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

به نظر می رسد اولین سفر توریستی فضایی بشر به سیاره ای دیگر قرار. شرکتی هم که می خواهد این کار را انجام دهد نام زیبا و دلفریب «ماهیخواران آسمان» را برای خود انتخاب کرده است. تنها باقی می ماند انتخاب قطعی شما که آیا حاضرید در این سفر ۵۰۰ روزه برای رسیدن به سیاره سرخ با آنها همراه شوید یا خیر؟


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بالاخره پس از مدت ها انتظار، حالا کاربران ویندوز 7 نیز قادر به استفاده از مرورگر پیش فرض ویندوز 8 شده‌اند. اینترنت اکسپلور 10 چندی پیش در دسترس توسعه دهندگان قرار گرفت و حالا کاربران عادی نیز امکان استفاده از جدیدترین نسخه مرورگر مایکروسافت را بر روی ویندوز 7 پیدا کرده‌اند. بسته بروز رسانی به IE 10 بصورت خودکار و از طریق ویندوز آپدیت ارائه می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یکی از نتایج پیشرفت دنیای موبایل و فناوری های مرتبط با آن در امتداد یکدیگر، تهیه آسان و بدون دردسر فایل پشتیبان از اطلاعات است خوب؛ شما هنوز هم می‌توانید در یک روز بد تمام اطلاعات خود را از دست بدهید که این اتفاق می‌تواند در اثر بی دقتی خود شما رخ بدهد. منظور ما این است که در این روزها، روش‌های بسیاری برای تهیه فایل پشتیبان از اطلاعات وجود دارد. پس اگر شما همه تخم مرغ های خودتان را در یک سبد جمع کنید، طبیعی است که در صورت بروز یک اتفاق و شکستن تمام تخم مرغ ها، حق ندارید سبد را سرزنش کنید!


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ٩:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اولین گام‌های فضانوردان ماموریت آپولو 11 بر روی ماه در سال 1969 به عنوان یک جهش بزرگ برای بشر شناخته شده است؛ اکنون یک هنرمند انگلیسی در کاری خلاقانه این دستاورد فضایی بزرگ را به شکل یک مجسمه بسیار کوچک درآورده که در سوراخ یک سوزن جای می‌گیرد.

  این کار هنری بسیار کوچک که توسط ویلارد ویگان ساخته شده، باز آلدرین، از فضانوردانی که بر روی ماه قدم برداشته را به تصویر کشیده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حال که به تقویم مریخی‌ها حدوداً 9 سالی از حضورمریخ‌نورد فرصت (Opportunity) در سیاره‌ی بهرام می‌گذرد، دانشمندان چشم‌انداز (تصویر پانوراما) فوق‌العاده زیبایی از یکی دیگر از روبات‌های کاوشگر خود یعنی کنجکاوی (Curiosity) بر روی سطح سیاره‌ی سرخ دریافت و منتشر کرده‌اند که هر علاقه‌مند آماتور و حرفه‌ای از دیدن آن لذت خواهد برد. تصویر آنقدر جذاب و گیراست که گویی مریخ‌نورد کنجکاوی پرتره‌ای از خود را در پهنه‌ای از بهرام گرفته و برای آدمی ارسال کرده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک شرکت سوئیسی قصد دارد با طراحی و ساخت جزایر خورشیدی مصنوعی با قابلیت چرخش 220 درجه ای، از حداکثر نور خورشید برای تولید انرژی پاک و تجدید پذیر استفاده کند.

  شرکت انرژی Viteos SA با همکاری محققان شرکت Nolaris طرح ساخت جزایر سه گانه خورشیدی در میان دریاچه نوشاتل در غرب سوئیس را در دستور کار دارند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۸:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان اسپانیایی اظهار کردند: نگاه کردن به چشمان کودک راهی برای رمزگشایی گریه نوزادان و تشخیص علت ناراحتی آنهاست.

  منطقه خراسان، پژوهشگران دانشگاه والنسیا با بررسی گریه‌های 20 کودک بین 3 تا 18 ماهه و نوع عکس‌العمل والدین دریافتند توجه به چشمان کودک به تشخیص علت گریه کمک می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

 

نام کتاب:اربابهای آقچاساز(جلد دوم:یوسفجوق یوسف)

نویسنده: یاشار کمال

مترجم: رحیم رئیس نیا

[ ۱۳٩۱/۱٢/۸ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

در روز ازل خداوند برای همه عمری معین کرده بود و برای انسان سی و پنج سال عمر تعیین کرده بود. آدمیزاد که به هیچ قانع نیست پیش خدا شکایت برد که: خداوندا، این سی و پنج سال کم است، مقداری بر آن اضافه کن تا بتوانیم در آخر عمر عبادت کنم. مامور اجرا، خر را از همه ساکت تر دید، بیست سال از عمر او برداشت و بر عمر آدمی اضافه کرد. بنابراین عمر بشر از سی و پنج سال به پنجاه و پنج اضافه شد. اما متاسفانه چون از عمر خر بود این بیست سال بعد از سی و پنج سال را آدمی ناچار شد مثل خر کار کند و جان بکند! باز زمانی برای عبادت نماند، باز پیش خدا شکایت کرد. خداوند فرموده ده سال دیگر از عمر مخلوقی دیگر بردارند و بر عمر آدمی اضافه کنند. این بار نوبت سگ بود، ده سال از عمر او برداشتند و بر عمر آدمی گذاشتند ولی متاسفانه باز هم به عبادت نرسید زیرا این ده سال بعد از پنجاه و پنج سالگی یک زندگی سگی بود.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۸ ] [ ۸:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

افراد فقیر هنگام درس خواندن برای آنکه روغن چراغشان در طول شب تمام

نشود و چراغ خاموش نشود فتیله اش را پس از روشن کردن پایین نمیکشیدند

تا حرارت فتیله، روغن یا نفت مخزن را زیاد بالا نکشد و مصرف نکند و با آن نور

ضعیف، شب را به صبح می رسانیدند. چون روغن یا نفت به قدر کافی از مخزن

به فتیله نمی رسیدند لذا دود می زد و فضای اتاق را دود آلود می کرد و فرد

دود چراغ را می خرد ولی همچنان به مطالعه ادامه می داد. این فرد زمانی که

از لحاظ علمی به مقام و مرتبه بلندی می رسید می گفتند که دود چراغ

خورده است

[ ۱۳٩۱/۱٢/۸ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دیگه نن جون من هم اسم وبلاگ یا همون بلاگ رو قطعا شنیده چه برسه به شما بازدیدکننده عزیز  که احتمالا هر روز گذرتون به اینترنت میفته . چنتا ایمیل گرفتم که درباره اینکه وبلاگ چیه ؟ وب سایت چیه ؟ چه جوری وبلاگ راه می ندازن و وبلاگ به چه دردی می خوره و اصلا چرا بعضی ها وبلاگ راه میندازن و بعدش مطالب شون رو رایگان منتشر میکنن و انقدر واسه وبلاگ شون وقت و انرژی میذارن ؟ والا من ( ابراهیم درویش ) چند وقتی بود درگیر کارای فنی علم فردا بودم و از طرفی چنتا پروژه دیگه رو دارم برنامه نویسی می کنم به همین خاطر یکم کارایی که با آقای امین زاده هماهنگ کرده بودیم متاسفانه عقب افتاد اما الان خدا رو شکر یکم وقت مون آزاد تر شده و ایشالا دیگه خیلی جدی تر علم فردا رو ادامه خواهیم داد . و اما یکی از اون چیزایی که بنده تصمیم دارم درباره اش بنویسم اصول وبلاگ نویسی و تکنیک های موفقیت در وب فارسی هست که این پست به عنوان مقدمه ای بر این سری مقاله هاست . نکاتی رو که از امروز به بعد قصد دارم درباره وبلاگ نویسی بگم مسائل ریزی هست که تقریبا کسی راجع بش صحبت نمی کنه و یا کسی نمی خواد این رازها رو همه بدونن ! اگر وبلاگ نویس و یا وب مستر هستین  توصیه می کنم همه مطالبی که درباره وبلاگ نویسی در علم فردا منتشر میشه رو بخونید ! چنتا مطلب اول بیشتر برای افراد مبتدی هست اما توصیه میکنم همین پست های ساده رو هم جدی بگیرید و کامل مطالعه کنید !


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۸ ] [ ۸:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان بر این باورند که توانسته‌اند بقایای یک قاره گمشده را در کف اقیانوس هند، در نزدیکی آفریقا کشف کنند.

 یک تیم پژوهشی از نروژ، آفریقای جنوبی، آلمان و انگلیس توانسته‌اند ریز قاره باستانی را پس از بررسی ماسه‌های ساحل جزیره موریس شناسایی کنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۸ ] [ ۸:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

داده‌های جدید کاوشگر مسنجر حاکی از جاری شدن یک اقیانوس عظیم ماگما بر سطح سیاره عطارد در حدود 4.5 میلیارد سال قبل است.

  کاوشگر مسنجر از ماه مارس 2011 در مدار عطارد در حال چرخش و جمع آوری داده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۸ ] [ ۸:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک خلبان جسور استرالیایی در نخستین تلاش قصد دارد مسیر 16 هزار کیلومتر سیدنی تا لندن را با سوخت فرآوری شده از ضایعات پلاستیکی طی کند.

  پنچ تن ضایعات مواد پلاستیکی با تکنیک مهندسی زیستی ذوب شده و یک هزار گالن سوخت دیزل برای انجام این پرواز آماده می شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۸ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حضرت سلیمان از خدا خواست تا اجازه دهد یک روز تمام مخلوقات خدا را برای صرف ناهار دعوت کند. سلیمان به کلیه، پیروان دستور داد هر چه توانند غذا جمع آوری کنند.

پس از طی چندین ماه مقدار زیادی از هر نوع غذا در ساحل دریا جمع آوری شد و در روزی تعیین شده بود حضرت سلیمان کلیه ی جانداران را به ساحل دعوت کرد و همین که تمام آنها آمدند ناگهان ماهی بزرگی سرش را از آب بیرون آورد و گفت: یا سلیمان صبحانه ی مرا زود بیاور که خیلی گرسنه هستم.

حضرت سلیمان دستور داد تا مقداری غذا در دهان او انداختند، ولی ماهی دهانش همچنان باز بود. دوباره مقداری غذا ریختند اما ماهی همچنان گرسنه بود به ناچار هر چه غذا تهیه کرده بودند در دهان ماهی ریختند، اما همچنان دهانش باز بود. حضرت سلیمان از آن ماهی پرسید:مگر تو در روز چقدر غذا می خوری؟ عرض کرد: هر روز سه قورت، آن چه تو به من دادی نیم قورتش بود و اینک دو قورت و نیم دیگرش باقی است.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٧ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پیرمرد کشاورزی بود که جالیزی داشت که هندوانه اش زیاد بود ولی از یک بابت خیلی ناراحت بود، چون یک روباه مکار شب که می شد، به طرف جالیز راه می افتاد و در چشم به هم زدن مقدار زیادی از خربزه و هندوانه های رسیده و کال را خرد می کرد و همه ی بوته ها را می کند، پیر مرد هر کاری که کرد نتوانست روباه را بگیرد. پیرمرد سر راه روباه یک چاه کند و روی آن را با ساقه و برگ نازک علف پوشاند ولی روباه از این حیله پیرمرد با خبر شد. ناچار آرد آورد و خمیری درست کرد و توی آن زهر ریخت و سر راه روباه گذاشت، ولی روباه مکار همین که خمیر را بو کشید فهمید که زهر دارد و آن را نخورد. عاقبت پیرمرد با یک نفر مشورت کرد و او به پیرمرد گفت که سر راه روباه تله ای در زمین کار بگذارد و به زمین، میخ کند و یک تکه گوشت سر راه روباه گذاشت، روباه شب که آمد و سفره چرب و نرمی دید جلو رفت، ولی از این فکر هم غافل نبود که ممکن است دامی برایش گذاشته باشند، به همین جهت دمش را به طرف تله نزدیک کرد و عقب عقب رفت که ناگهان دم روباه در تله گیر کرد روباه و به هر طرف که رفت و هر زرنگی که به خرج داد خلاص نشد که نشد تا صبح آنقدر تلاش کرد که خسته و بی حال افتاد. پیرمرد آمد و گفت: آقا روباه تو با آن زرنگی چطور شد که توی تله افتادی؟ روباه گفت: من که در تله نیستم بلکه این دم من است که در تله افتاده، من به این سادگی ها در تله نمی افتم! پیر مرد گفت: بله دم روباه از زرنگی در تله است.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٧ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

صدها کالیفرنیایی، روز پنج‌شنبه گذشته (سوم اسفند) از مشاهده عبور یک نور درخشان در آسمان خبر دادند که به باور مقامات یک بارش شهابی بوده است.

چندین شاهد از مشاهده یک توپ آتشین سبز رنگ در ساعت 22:35 به وقت محلی خبر دادند در حالیکه سایرین رنگ آنرا سفید و حتی آبی توصیف کرده بودند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٧ ] [ ۸:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تحقیقات جدید نشان می‌دهد، حالت بی وزنی خارج از جو زمین باعث تقویت ابر باکتری ها شده و سلامت فضانوردان را با مخاطرات جدی مواجه می‌سازد.

 در نشست سالانه انجمن پیشرفت علم (AAAS)‌ در بوستون آمریکا، روش های کاهش خطرات ابر باکتری های فضا مورد بررسی قرار گرفت؛ این نشست بخشی از برنامه آتی در ایستگاه فضایی بین المللی (ISS)‌ برای استفاده از میکروگرانش در رمزگشایی از اسرار میکروب ها محسوب می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٧ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مایکروسافت در تلاش است تا نسخه پیش نمایش عمومی از ویندوز بلو را هر چه سریع‌تر آماده انتشار کند. منابع نزدیک به مایکروسافت از برنامه سریع این شرکت نسبت به عرضه ویندوز بلو در تابستان امسال خبر داده‌اند تا مدت زمان چرخه توسعه ویندوز کاهش یابد. مایکروسافت مرحله مهمی از روند ساخت ویندوز بلو را پشت سر گذاشته و حالا قصد دارد هر چه سریع‌تر امکان آزمایش آن توسط مردم عادی را فراهم کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٧ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اسرارآمیزترین سیاره منظومه شمسی برای اولین بار با جزئیات کامل در تصاویر جدید ناسا که توسط کاوشگر مسنجر ثبت شده، به نمایش درآمده است.

  سیاره عطارد که معمولا از زمین به شکل یک نقطه قهوه‌ای راکد مشخص است،‌ در تصاویر رنگی کاذب فضاپیمای مسنجر ناسا به نمایش درآمده که تمام سطح این سیاره را با جزئیات بسیار دقیق نقشه‌برداری کرده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٧ ] [ ۸:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مطالعات صورت گرفته توسط پژوهشگران موسسه تکنولوژی ماساچوست نشان می دهد، انسان برای تکامل گفتار و زبان خود از آواز پرندگان الگوبرداری کرده است.

  «چارلز داروین» معتقد بود که زبان و نحوه صحبت کردن انسان احتمالا در آواز خواندن پرندگان ریشه دارد که بیانگر حالات واحساسات مختلف است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٧ ] [ ۸:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

طبق بیانیه‌ای که شرکت اپل برای سایت All Things D ارسال کرده، هکرهایی که در هفته گذشته فیسبوک را هدف قرار داده بودند حالا به کامپیوترهای کارمندان اپل حمله کرده‌اند. هکرهایی که فیسبوک رد آن‌ها را تا کشور چین دنبال کرد، حالا به اپل و اتفاقا با همان شیوه قبلی به تعدادی از کامپیوترهای مکینتاش این شرکت نفوذ کرده‌اند. اپل اعلام کرده است که به سرعت این اتفاق را بررسی و کامپیوترهای آلوده را از شبکه خود خارج کرده است. همچنین این شرکت اعلام کرده است که تا کنون شواهدی مبنی بر اینکه اطلاعاتی به سرقت رفته باشد در دسترس نیست.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٦ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پژوهش دانشمندان بریستول برای نخستین بار نشان می‌دهد که حشرات گرده‌افشان مانند زنبور عسل قادر به پیداکردن و تشخیص سیگنال‌های الکتریکی هستند که از گل‌ها فرستاده می‌شوند.

  محققان دریافتند که گل‌ها هم الگوهای سیگنال رسانی خاصی برای خود دارند که با استفاده از آن می‌توانند اطلاعات را به حشره گرده افشان مخابره کنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٦ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دیروز بعداز ظهر مایکروسافت رسما تایید کرد که به همان روشی که فیس بوک و اپل چندی پیش هک شدند، مورد حمله هکرها قرار گرفته است. مایکروسافت تعداد کامپیوترهای آلوده شده را بسیار کم برآورد کرده و بیان نموده که هنوز مدرکی مبنی بر تحت تاثیر قرار گرفتن اطلاعات کاربران بدست نیامده و آن‌ها در تلاش برای یافتن کم و کیف مشکل هستند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٦ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان کانادایی از تکمیل و آماده‌سازی کوچکترین تلسکوپ فضایی جهان برای پرتاب به فضا خبر داده‌اند که تنها 20 سانتیمتر است.

  این ماهواره مکعبی هفت کیلویی که در موسسه پژوهشهای هوافضای دانشگاه تورنتو طراحی شده، کوچکترین ماهواره فضایی ساخته شده تا کنون است که دوشنبه 25 فوریه(هفت اسفند) از مرکز فضایی ساتیاش داوان در هند به فضا پرتاب خواهد شد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٦ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

گوگل چندی پیش سرویس به نام ابزار ورودی یا Input Tools را معرفی کرده بود که از طریق آن امکان تبدیل متن فینگلیش به زبان‌های مختلف از جمله فارسی میسر می‌شد. حال گوگل در وب لاگ رسمی خود خبر از یک ابزار مستقل که بصورت نرم افزار بر روی ویندوز یا بصورت افزونه در مرورگر کروم نصب ‌می‌شود را داده است که کار تبدیل متن لاتین به فارسی را ساده‌تر می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٦ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان آزمایشگاه ملی ساندیا و دانشگاه نیومکزیکو در یک تجربه علمی تخیلی موفق به تولید «سلول‌های زامبی (مرده متحرک)» در آزمایشگاه شده‌اند که پس از مرگ هم به کار خود ادامه می‌دهند.

  این سلول‌های مرده متحرک مانند فیلم‌های تخیلی از قابلیت‌های بهتر در انجام برخی عملکردها نسبت به زمان زنده بودن خود برخوردارند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٦ ] [ ۸:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مردان و زنان هنگامی که به حمام می رفتند پس از حمام کردن دور هم

می نشستند و هر کدام به کاری مشغول می شدند، عده ای حنا را آب می

کردند و در گوشه ای دلاک حمام موی سر و ریش و سبیل آنها را حنا می بست

سپس دست و پایشان را توی حنا می گذاشت.

حنا بسته نا چار بود چند ساعت تکان نخورد و از جای خود بلند نشود تا حنا

رنگ بگیرد و تا هفته دیگر که دوباره به حمام برود رنگ دوام بیاورد و زود پاک نشود.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٥ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

چند روز قبل، بیشتر ما روز خود را با این خبر آغاز کردیم که منطقه اورال روسیه مورد اصابت قطعات منفجر شده یک شهاب سنگ قرار گرفته. ویدیوها در یوتوب به پرواز در آمدند و در یکی از آنها -که دوربینی در بالای یک ساختمان ضبطش کرده بود- به نظر می رسید شاهد یک فیلم مستند با دور تند هستیم که در آن خورشید از یک سوی آسمان طلوع و سپس در سمت دیگر غروب می کند، ولی در اصل هیچ دور تندی در کار نبود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٥ ] [ ۸:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سازمان ناسا اخیرا از شکل‌گیری یک لکه خورشیدی عظیم در حدود شش برابر قطر زمین در کمتر از 48 ساعت بر سطح خورشید خبر داده که می‌تواند نشانگر آغاز توفان‌های خورشیدی در روزهای آینده باشد.

  لکه‌های خورشیدی به نقاط تیره رنگ در سطح خورشید گفته می‌شود که در نتیجه چینش مجدد میدانهای مغناطیسی آشفته سطح این ستاره شکل می‌گیرند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٥ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

طی هفته اخیر، فدراسیون جهانی فوتبال اعلام نمود که در جام جهانی 2014 برزیل از Goal-Line Technology استفاده خواهد کرد. تشخیص عبور توپ از خط دروازه همواره امری چالش برانگیز برای داوران بوده و به همین دلیل بسیاری معتقدند باید از چنین فناوری‌هایی بهره جست. فیفا در ابتدا چندان روی خوشی به استفاده از فناوری در فوتبال نشان نمی‌داد، اما در سال‌های اخیر این سیاست فیفا دستخوش تغییر شده و به زودی نخستین جام جهانی با کمک تکنولوژی GLT را شاهد خواهیم بود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٥ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مریخ نورد کنجکاوی با کمک مته حفاری در دل یک سنگ باستانی نفوذ کرده و قرار است با نخستین آنالیز نمونه پودر بدست آمده، احتمال وجود آب در سیاره سرخ را مورد مطالعه قرار دهد.

  مریخ نورد کنجکاوی در تاریخ هشتم فوریه برای نخستین بار از ابزار مته حفاری برای نفوذ بداخل یک سنگ مریخی استفاده کرد؛ این ابزار پیش از این بر روی هیچ یک از مریخ نوردهای ناسا نصب نشده بودند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٥ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تلسکوپ VISTA تصویر جدیدی از یک چشم‌انداز کیهانی را متشکل از ابرهای درخشان گاز و پیچک‌های غبار احاطه‌کننده ستارگان جوان داغ شکار کرد.

 این نمای مادون‌قرمزی، شیرخوارگاه ستاره‌ای موسوم به NGC 6357 را از زاویه‌ای شگفت‌انگیز نمایش می‌دهد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٥ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پادشاهی برای سرگرمی اعلام کرد که هر کس دروغی بگوید که من باور نکنم اجازه می دهم با دخترم ازدواج کند. افراد طمع کار از دور و نزدیک با دروغهای گوناگون به دربار آمدند و دروغ های خود را برای پادشاه گفتند و او همه را تایید کرد و گفت: ممکن است تا اینکه جوانی فکری کرد و دستور داد در خارج از شهری سبدی بزرگ که از دروازه ی شهر داخل نشود برایش بسازند. پس از ساخته شدن سبد، روزی به قصر رفت و اطلاع داد که دروغی باور نشدنی ساخته است. او را پیش شاه بردند، شاه گفت: دروغت را بگو. مرد جوان گفت دروغ من به اندازه ای بزرگ است که نتوانستم آن را از دروازه ی شهر داخل کنم و اعلی حضرت باید آن را ببیند و بشنوند. پادشاه روز بعد به عنوان گردش به خارج شهر رفت، تا جایی که سبد آنجا گذاشته شده بود، دروغگو پیش آمد و گفت: پدر شما وقتی به پول احتیاج پیدا کردند پدر من که از ثروتمندان نامی مملکت بود به اندازه این سبد پول و طلا به عنوان قرض به ایشان داد و حالا از اعلی حضرت می خواهم قرض پدر خود را به من بدهند. پادشاه گفت: این دروغ است، پدر من چنین قرضی نگرفته است. مرد زیرک به پادشاه گفت: حالا که دروغ مرا باور نفرمودید لطفا به قول و عهد خود وفا کنید و مرا به دامادی خود بپذیرید.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نام کتاب:قدرت بیان

نویسنده:برایان تریسی

مترجم:پروین آقایی

 

حرف بزن تا برنده شوی!

درباره نویسنده کتاب قدرت بیان برایان تریسی

 

برایان تریسی یکی از سخنرانان برجسته آمریکایی در زمینه تجارت و یکی از مشاوران و مربیان نام‏آور در زمینه پیشرفت فردی و غیرفردی در جهان امروز است. به علاوه، کتباهایی که او تالیف کرده بسیار پرفروش هستند. او سالانه برای ۲۵۰ هزار مخاطب درباره موضوعات مختلف از جمله موفقیت فردی، ریاست، کارآیی اجرایی، خلاقیت و فروش سخنرانی می‏کند. او بیش از ۴۰ جلد کتاب تالیف و بیش از ۳۵۰ نوار صوتی و تصویری تولید کرده است.

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

حتما واتسون، ابرکامپیوتر IBM را می شناسید که به تازگی در نیویورک به دانشگاه رفته بود. یکی دیگر از شیرین کاری های این ابرکامپیوتر به دو سال پیش بر می گردد که به مدت سه شب در مسابقه تلویزیونی Jeopardy حضور یافته و حسابی گل کاشت. اما اکنون واتسون تصمیم گرفته توان خود را در حل یکی دیگر از مشکلات کلاسیک و قدیمی بشریت به رخ بکشد: درمان سرطان.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ٩:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

این روزها در مورد پرینترهای سه بعدی خبرهای زیادی می شنویم و افراد زیادی معتقد اند یکی از این پرینترها به زودی در خانه اغلب ما وجود خواهد داشت. اما برای اینکه بتوانید اشکال مورد نظرتان را پرینت کنید، لازم است ابتدا آنها را به صورت سه بعدی طراحی کنید.

طراحی سه بعدی هم کار ساده ای نیست و هر کسی نمی تواند طرح های پیچیده سه بعدی را بکشد. به همین خاطر همین اکنون بسیاری از کاربران از طرح های آماده موجود در سایت ها استفاده می کنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک فیزیکدان مجارستانی مدعی است، وجود برخی سایت های بزرگ باعث می شود که صفحات اینترنتی بیش از حد انتظار به یکدیگر متصل شوند و این اثر که پاشنه آشیل دنیای آنلاین محسوب می‌شود، خطر حملات اینترنتی را افزایش می دهد.

  در نگاه نخست، اینترنت مجموعه عظیمی از اطلاعات محسوب می‌شود، اما در حقیقت اثر کوین بیکن (Kevin Bacon effect)‌ کنترل اینترنت را برعهده دارد و در این حالت هر وب سایت تنها با 19 کلیک به صفحه دیگر متصل می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نسخه 19 مرورگر محبوب فایرفاکس فردا رسما منتشر می‌شود اما همچون روال همیشه این مرورگر یک روز زودتر در سرورهای موزیلا آپلود شده و بعضی از کاربران کنجکاو می‌توانند آن را زودتر از موعد رسمی دریافت و استفاده کنند. مهم‌ترین قابلیت تازه‌ای که به فایرفاکس جدید اضافه شده امکان مشاهده فایل‌های PDF بصورت طبیعی و بدون نیاز به نرم‌افزار اضافی است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان آمریکایی، طرح جدیدی را برای سیستم‌های دفاعی نیروی خورشیدی ارائه کرده‌اند که می‌تواند یک سیارک به بزرگی سیارکی که روز جمعه گذشته از کنار زمین عبور کرد را طی 60 دقیقه به بخار تبدیل کند.

  از این سیستم حتی می‌توان برای نابودی سیارکهای 10 برابر بزرگتر طی یک سال استفاده کرد که عملیات تبخیر را از فاصله ای به دوری خورشید آغاز می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

مایکروسافت اولین بار در جولای 2012 سرویس ایمیل outlook.com را با شکل و شمایل جدید و مشابه ویندوز 8 راه اندازی کرد. تا به امروز این سرویس ایمیل در حالت پیش نمایش و آزمایشی فعال بود و حالا پس از جذب بیش از 60 میلیون کاربر این سرویس از مرحله آزمایشی خارج شده و مایکروسافت نیز با کمپین چندمیلیون دلاری خود نسبت به جذب کاربران جیمیل به اوت‌لوک دات کام اقدام نموده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

موج شوک ناشی از انفجار شهاب سنگ روسیه باعث ارسال امواج مافوق صوت از طریق جو به مناطق مختلف جهان شده است.

  بررسی های جدید ناسا نشان می دهد، شهاب سنگ 17 متری با قدرت انفجاری 500 کیلوتن با سرعت 64 هزار و 373 کیلومتر در ساعت بر فراز آسمان «چلیابینسک» روسیه منفجر شد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

وزارت دفاع آلمان قصد دارد سربازان این کشور را به سیستم پیشرفته تجهیزات ناوبری، ارتباطی و تسلیحاتی سبک و قابل حمل مجهز کند.

  سیستم سرباز آینده (Future Soldier) که با نام Gladius‌ (در زبان لاتین به معنای شمشیر) نیز شناخته می‌شود، با هدف افزایش سطح ایمنی سربازان در عین ارتقای سطح آگاهی نسبت به محیط اطراف، کاهش وزن و سبک سازی تجهیزات طراحی شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پادشاهی دستور قتل اسیری را داد. بیچاره در حالت ناامیدی پادشاه را به باد فحش و نفرین گرفت، و از قدیم گفته اند: که هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد می گوید.

پادشاه پرسید: چه می گوید؟

یکی از وزرای خوش نیت گفت: ای پادشاه! می گوید: خداوند پادشاه را به سلامت بدارد و خداوند بخشایندگان را دوست می دارد.

پادشاه دلش به رحم آمد و دستور داد که او را آزاد کنند.

وزیر دیگر که بر ضد او بود گفت: ما نباید به پادشاه دروغ بگوییم. این زندانی پادشاه را فحش داده و نفرین کرده است.

پادشاه از این حرف وزیر بدجنس ناراحت شد و گفت: من از آن دروغ بیشتر خوشحال شدم تا از این راستگویی تو، زیرا در آن دروغ مصلحتی بود ولی در این راستگویی بدی و خردمندان گفته اند: دروغی مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز!

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱ ] [ ٩:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

منوی Send To در ویندوز به کاربر کمک می‌کند تا به راحتی فایل‌های خود را به قسمت‌های که بیشتر با آن‌ها سر و کار دارد، ارسال نماید. به عنوان مثال از طریق این منو می‌توانید به سادگی فایل مورد نظر خود را به روی دسکتاپ منتقل نموده یا آن را به حافظه خارجی کپی کنید. اما نحوه ویرایش آیتم‌های موجود در منوی Send To با ویندوز 7 متفاوت است، به همین دلیل در ادامه روش بسیار ساده‌ای را برای ویرایش این آیتم‌ها آموزش می‌دهیم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱ ] [ ٩:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

درحالیکه گزارش و تحقیقات متعدد درباره آسیب‌های اسباب‌بازی‌ها به کودکان منتشر شده است،‌ یافته‌های یک پژوهش در کشور نشان داد که میزان آگاهی والدین در مورد اسباب‌بازی‌های پرخطر، اندک است.

  اسباب‌بازی در فرآیند رشد و سرگرمی کودک نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند. در تمام جهان تولید اسباب بازی باید مطابق با استانداردهای ایمنی باشد؛ اما گاه به دلایل اقتصادی این موضوع به دست فراموشی سپرده می‌شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

جمعه گذشته منابع خبری روس از برخورد یک شهاب‌سنگ بزرگ در منطقه‌ی اورال واقع در مرکز روسیه و آسیب‌دیدگی چندین ساختمان و زخمی و مجروح شدن چند صد نفر خبر دادند. این در حالی بود که شاهدان عینی وقوع این حادثه را به برخورد هواپیمایی ده برابر بزرگ‌تر از نمونه‌های موجود تشبیه کرده‌اند. البته حادثه‌دیدگان این شهاب‌باران، در اثر اصابت قطعات شیشه و مصالح ساختمانی زخمی شده‌اند نه برخورد مستقیم اجرام آسمانی. حالا موضوع سقوط شهاب سنگ در روسیه زنگ خطری را به صدا درآورده که آیا می‌توان در آینده از بروز چنین فجایعی جلوگیری نمود؟


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱ ] [ ٩:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

با گذشت دو روز از حادثه انفجار شهاب سنگ بر فراز آسمان شهر «چلیابینسک» روسیه، گزارش های تکمیلی در خصوص قدرت انفجاری، میزان خسارات وارده و ارزش تقریبی بقایای این سنگ فضایی منتشر شده است.

  روز جمعه 15 فوریه (27 بهمن) یک شهاب سنگ پس از عبور از جو زمین، به یک توپ آتشین پر سرعت تبدیل شد و در آسمان «چلیابینسک» در 1500 کیلومتری مسکو منفجر شد؛ شدت موج انفجار علاوه بر شکستن شیشه ها و مجروح شدن بیش از یک هزار و 200 نفر، باعث آسیب به منازل، ساختمان های اداری و خودروها شد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

«کریس هدفیلد» فضانورد کانادایی، مجموعه تصاویر دیدنی از مناطق مختلف زمین از جمله نمای شبانگاهی شهر تهران تهیه کرده است.

  فضانوردان مستقر در ایستگاه فضایی بین المللی (ISS)‌، در قالب برنامه «سیاره زمین از فضا»، زیبایی های سیاره زمین شامل آتشفشان ها، مناطق بیابانی، نورهای شمالی، غروب خورشید و شهرهای مختلف را در تصاویر فضایی به تصویر کشیده اند.

 در یکی از این تصاویر، درخشش نورها در شب تهران به همراه یک حلقه بنفش عجیب در مرکز تصویر دیده می شود که کاربران اینترنت آن را محل فرودگاه تهران عنوان کرده اند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

پرنده رباتیک Polly‌ با استفاده از یک میکروفن و دستگاه ضبط صدا می‌تواند مانند یک طوطی واقعی کلمات را تکرار کند.

  زمانی که کاربر در فاصله یک متری طوطی رباتیک قرار گرفته و شروع به صحبت کردن می‌کند، دستگاه ضبط صدا بمدت 30 ثانیه کلمات یا جملات ادا شده را ضبط و سپس اقدام به پخش آنها می‌کند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کارشناس روابط عمومی----- گواهی نامه مدیر تور------ گواهی نامه فنون مذاکره------ گواهی نامه زبان بدن------- گواهی نامه +Network
لینک های مفید
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


Free Page Rank Tool