دهکده جهانی ---------------------- GLOBAL VILLAGE
با ویکی بلاگ به روز باشید Keep up to date with the wikiblog
نويسندگان
http://www.uplooder.net/


مصدق وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اونطرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش!
همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت:
جناب قاضی من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسیها نشستم و اینها اینچنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند و نمیروند!!
.
.
.
پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در نهایت رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت!

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٧ ] [ ۸:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

محققان دانشگاه کینگز کالج لندن مدعی شده‌اند که میانگین هوش نژاد بشر بطور پیوسته در حال افزایش است.

  محققان در بررسی‌های انجام شده بر روی نمرات آزمایشات هوشبهر (IQ) طی 64 سال گذشته دریافتند که آزمایشات سخت‌تر شده است، اما افراد همچنان بخوبی به آن‌ها پاسخ می‌دهند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

خدایا ممنون براى تمام خنده هاى امسالم

ممنون براى تمام اَشکهاى امسالم

ممنون از درس هاى بزرگ زندگى امسالم

ممنون از اینکه یادم دادى خودم باشم بیشتر از همیشه ...

و خدایا قسم به تمام شکوفه هاى این بهار آرزو مى کنم خنده هاى 

امسال از ته دل گریه هایی از سر شوق ,آرامشى به قشنگى رنگین کمان دانایى ،

 بینایى و مَنِشى به وُسعت هر دو جهان و

خلوت هایى که با قشنگترینها پر شود

و

خدایا خدایا هرگز نگویم دستم بگیر ؛ عمری است گرفته ای ، رهایش مکن !

خدایا من قدرت آن را ندارم تا قلب آنها که دوستشان دارم را شاد کنم ؛

از تو میخواهم در این روزهای پایانی سال ، مشکلاتشان را آسان ،

 دعاهایشان را مستجاب و دلشان را شاد گردانی ...

 

آمین

 

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٤ ] [ ۸:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سلطان به وزیرگفت۳سوال میکنم فردااگرجواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.سوال اول:خداچه میخورد؟سوال دوم:خداچه می پوشد؟
سوال سوم:خداچه کارمیکند؟وزیر ازاینکه جواب سوالهارانمیدانست ناراحت بود.
غلامی فهمیده وزیرک داشت.وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگرجواب ندهم برکنارمیشوم.اینکه :خداچه میخورد؟چه می پوشد؟چه کارمیکند؟غلام گفت هرسه را میدانم اما دوجواب را الان میگویم وسومی رافردا
اما خداچه میخورد؟خداغم بندهایش رامیخورد
اینکه چه میپوشد؟خداعیبهای بندهای خودرامی پوشد
اماپاسخ سوم را اجازه بدهیدفردابگویم. فرداوزیر و غلام نزدسلطان رفتند.وزیربه دوسوال جواب داد.سلطان گفت درست است ولی بگوجوابهاراخودت گفتی یاازکسی پرسیدی وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابهارااوداد. گفت پس لباس وزارت رادربیاوروبه این غلام بده غلام هم لباس نوکری رادرآوردوبه وزیرداد.بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟غلامگفت:آیاهنوزنفهمیدی خداچکارمیکند!خدادریک لحظه غلام راوزیر میکندووزیرراغلام میکند(بارخدایا توئی که فرمانفرمائی،هرآنکس راکه خواهی فرمانروائی بخشی وازهرکه خواهی فرمانروائی را بازستانی.

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
 
یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن

ی روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟
 
گفت : یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمی گه....
 
وقتی از هم جدا شدن پرسیدم چرا طلاقش دادی ؟!
 
گفت آدم پشت سر دختر.مردم حرف نمیزنه ....
 
بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد...
 
یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی ؟
 
گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمی زنه...
 

یادمان نرود بدترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
وقتی خانه تکانی می کنی چیزهایی پیدا می شوند که مدتی برای
 پیدا کردنشان زمین و زمان را بهم ریخته ای و از نبودنشان اعصابت خط خطی بود...
امروز که آن گمشده ها را میبینی، میبینی که زندگی بدون آنها هم جریان
 خود را داشته دنیا هم همینطور است...
امروز هستیم، فردا نه!
در نبودمان جایگزینهایی هستند که دنیا از حرکت نایستد...
خانه تکانی این مزیت را دارد که به ما یاد می دهد که 

هیچ تقدیری فاجعه نیست باور کنید

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

رصدخانه دینامیک خورشیدی ناسا تصاویر ویدئویی از جرقه خورشیدی کلاس ایکس را در لکه خورشیدی موسوم به AR12297 ثبت کرد.

  این جرقه خورشیدی در ساعت 16:22 به وقت گرینویچ روز چهارشنبه یازدهم مارس (20 اسفند ساعت 19:52 به وقت تهران) در لکه خورشیدی موسوم به منطقه فعال 12297 روی داد.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

بر اساس تحقیقات صورت گرفته توسط دانشمندان دانشگاه استنفورد، جثه حیوانات دریایی در حال بزرگ‌ترشدن است.

  محققان حاضر در این پروژه، جثه 17 هزار و 208 آبزی را اندازه‌گیری کردند که نام اکثر آن‌ها در کتاب 50 جلدی «رساله‌ای بر دیرین‌شناسی مهره‌داران» آمده است. نتایج بدست آمده نشان می‌دهد، در بسیاری از موارد می‌توان دست‌کم اندازه جثه حیوانات را پیش‌بینی کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ ] [ ٧:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]


ﺣﻀﺮﺕ آﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ که ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻓﺖ:
ﺧﺪﺍ بهش ﮔﻔﺖ: ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ، ﺑﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﺯﯼ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺍﻧﺪﮐﯽ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺁﯼ ....
ﺁﺩﻡ ﺁﺭﺍم و ﻧﺠﯿﺐ ﺁﻣﺪ ﭘﯿﺶ !!!...
ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﯽ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺖ ..
ﻣﺤﻮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻏﻢ ﺁﻟﻮﺩ ﺧﺪﺍ ، ﺩﻝ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮔﺮﯾﺴﺖ !!...
ﮔﻔﺖ: ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ، ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺷﮏ ﺯﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﮑﯿﺪ ...
ﯾﺎﺩﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺑﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ... ﺑﻐﺾ ﺁﺩﻡ ﺗﺮﮐﯿﺪ ...
ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻟﺮﺯﯾﺪ ...
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ ...
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻋﺮﺵ ...
ﻧﻪ ... ﻧﻪ ... ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﻦ ، ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!!....
ﺁﺩﻡ ﮐﻮﻟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ....
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺷﺖ .. ﺭﺍﻫﯽ ﻇﻠﻤﺖ ﭘﺮﺷﻮﺭ ﺯﻣﯿﻦ ....
ﺯﯾﺮ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺯ ﺷﻨﯿﺪ ... ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ....
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ....
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ .... ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﮔﻨﺪﻡ....
ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺵ .....

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

عکسی که در زیر مشاهده میکنید بعنوان عاشقانه ترین عکس سال2014 انتخاب شد!
عکاس این عکس می گوید که بصورت خیلی اتفاقی دیدم که دو حلزون تمام تلاششان را می کنند تا از روی دو گیلاس بهم برسند و همدیگر را ببوسند...


[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]
بهشت اول آغوش مادریست که با تمام وجود بغلت کرد و شیرت داد

بهشت دوم دستان پدریست که برای راه رفتنت با تو کودکی کرد
 
بهشت سوم خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت تمام اسباب بازیهایش را به تو داد
 
بهشت چهارم معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگیش همسنت شد تا یاد بگیری
 
بهشت پنجم آغوشی بود که هرگز در آغوشش نگرفتی
 
بهشت ششم دوستیست که روز عقدت در آغوشت کشید و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه میکند
 
آری بهشت همین حوالیست؛؛ مادرت را بنگر... پدرت را ببین .. خواهر یا برادرت را حس کن .. دوستت را به یاد بیاور...عشقت را از خاطرت بگذران...
 
"نگرانم برایت"
 
یک وقت دیر نشود  برای بهشت رفتنت...
 
بهشت را با همه قلبت حس کن همین نزدیکیست..
 
شاید همین الان از کنارت گذشت اما تو ندیدی.
[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ ] [ ٧:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تاریخ اینچنین می‌نویسد که روزی شمس وارد مجلس مولانا می‌شود. در حالی که مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت. شمس از او می‌پرسد که: اینها چیست؟ مولانا جواب می‌دهد: قیل و قال است. شمس می‌گوید: و ترا با اینها چه کار است؟ و کتابها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت، می‌اندازد.
مولانا با ناراحتی می‌گوید: ای درویش چه کار کردی برخی از اینها کتابها از پدرم رسیده بوده و نسخه منحصر بفرد می‌باشد. و دیگر پیدا نمی‌شود؛ شمس تبریزی در این حالت دست به آب برده و کتابها را یک یک از آب بیرون می‌کشد، بدون اینکه آثاری از آب در کتابها مانده باشد. مولانا با تعجب می‌پرسد: این چه سرّی است؟ شمس جواب می‌دهد: این ذوق و حال است، که ترا از آن خبری نیست.
از این ساعت است که حال مولانا تغییر یافته، به شوریدگی روی می‌نهد و درس و بحث را کناری نهاده، شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت می‌ایستد و تولدی دوباره می‌یابد...

[ ۱۳٩۳/۱٢/٦ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روزی ﺍﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧه ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ .ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ .شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ، ﻧﻬﺎﻝﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ : ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎﻣﯽ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ .
سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪﻭﮔﻔﺖ : ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ . ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺧﻨﺪﯾﺪ
شاه ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ،باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ ، ﺍﻧﻮ ﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ ، مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ.پرسیدند چرا با عجله میروید گفت نود سال زندگیه با انگیزه و هدفمند، ازاو مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده وحکیمانه است پس لایق پاداش است.میماندم خزانه را خالی میکرد....

[ ۱۳٩۳/۱٢/٦ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

هنگام غروب، پادشاه از شکارگاه به سوی ارگ و قصر خود روانه می شد
در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل میکند لنگ لنگان قدم بر میداشت و نفس نفس صدا میداد
پادشاه به پیرمرد نزدیک شد و گفت : مردک مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی میبری؟ هر کسی را بهر کاری ساخته اند!
گاری برای بار بردن و سلطان برای فرمان دادن و رعیت برای فرمان بردن .
پیرمرد خند ه ای کرد و گفت : اعلی حضرت، اینگونه هم که فکر میکنی فرمان در دست تو نیست .
به آن طرف جاده نگاه کن. چه میبینی؟
پادشاه: پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است .
پیرمرد: میدانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است و فقرش از من بیشتراست؟
پادشاه: باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد .
پیرمرد : اعلی حضرت آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است .
او گاری نداشت و هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار میداد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد .
بارسنگین هیزم، باصدای خنده ی کودکان آن مرد، چون کاه بر من سبک میشود .
آنچه به من فرمان میراند خنده ی کودکان است و آنچه تو فرمان میرانی گریه ی کودکان است!

[ ۱۳٩۳/۱٢/٦ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
من و همسر بسیار عزیزم به مدت  46 سال با همدیگر پیوند زناشویی داشتیم. در ولنتاین هر سال دسته گل های بسیار باشکوه به همراه  یادداشتی در 5 کلمه ساده برایم می فرستاد:" عشق من به تو بیشتر میشود"
چهار فرزند ،46 دسته گل و تمام این زندگی عاشقانه میراثی بود که تا 2 سال قبل که ما را ترک کرد برای ما باقی گذاشت .
در اولین ولنتاینی که تنها شدم، ده ماه بعد از دست دادنش از دریافت یک دسته گل مجلل و باشکوه مخصوص خودم متعجب شدم. ناراحت و گیج گل فروش را خطاب قرار داده و گفتم احتمالا اشتباهی رخ داده است. گل فروش پاسخ داد نه خانم عزیز اشتباهی در کار نیست، قبل از فوت، همسر شما برای سالیان متمادی دسته گل هایی را پیش خرید کرد واز ما خواست تضمین کنیم که همه ساله برای تقدیم دسته گل خواهیم آمد
با دلی شکسته و قلبی اندوهگین دوباره دسته گل را گرفته و کارت روی آن را نگاه کردم. نوشته بود :

" عشق من به تو ابدی است"

[ ۱۳٩۳/۱٢/٤ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اطراف تان را خوب بنگرید و افرادی را بیابید که موفقیت چشمگیری داشته اند. آیا می دانید چرا این افراد را موفق می دانیم؟ تفاوت چنین افرادی با دیگران در چیست؟ آیا آنها موفق به دنیاآمده اند یا اینکه خوشان عامل این موفقیت بوده اند؟

افراد موفق، کمی با دیگران فرق دارند؛ چون آنها نگرش متفاوتی به پیشامدهای معمولی زندگی داشته اند.

همه انسان ها در چرخه ای از اعتقادات و نتایج زندگی می کنند؛ اعتقادات و نتایجی که به هم ربط دارند. در نتیجه می توان گفت شما آنچه هستید که به آن اعتقاد دارید. حالا باید دید که چه عاملی باعث ایجاد اعتقادات شما شده است؟ درس حدس زدید؛ این افکار شما هستند که اعتقادات شما را تشکیل می دهند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱٢/٤ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز میخواند.
آوازی شنید:
که ای بوالحسن خواهی که آنچه از تو میدانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت:بار خدایا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبینم با
خلق
بگویم تا دیگر هیچکس سجده ات نکند؟

 آواز آمد: نه از تو، نه از من!!!
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢ ] [ ۸:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
یک حرفی  احسان علیخانی زد ، ک خیلی قشنگ بود ...
 
گفت :
از مرتضی پاشایی پرسیدم الان ک میدانی بیماریت یه سرطان بد خیمه و درمان هم نداره زندگیت چه فرقی کرده؟؟؟
 
مرتضی گفت :
 
زندگیم فرقی نکرده ، همان کارهایی رو میکنم ک قبلا میکردم ...
 
ولی با شماها یه فرقی دارم ...
 
 
"  قدر ثانیه های زندگیم رو بیشتر میدونم "
 
 
و از هر ثانیه زندگی ام ، بیشتر از شما لذت میبرم ...
 
قدر نگاه مادرم و لبخند پدرم را بیشتر از شما میدونم....
 
هر ثانیه از عمرم را با عشق سپری میکنم ...
 
چون هر لحظه ممکنه این نفس بره و دیگه برنگرده ...
 
چون میدونم دیگه فرصت جبرانی نیست باید بهترین باشم و باید بهترین استفاده رو بکنم "...
 
 
عزیز دلی ک داری الان این متنو میخونی ...
 
 
بیا بجای غصه خوردن و زندگی رو سخت گرفتن ، از زندگیمون لذت ببریم , بیا همین الان باهم مهربان باشیم , شاید فردا نباشیم ...
 
فردا خیلی دیر است.....
 
همین الان شروع کن.....
 
همین الان خوب باش.....
 
همین الان مهربان باش...
 
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تعطیلات برای بیشتر خانواده ها مزه سفر می دهد و سفر به تعطیلات مزه روزهای تازه و شادتر را داشتن، حتی اگر به جایی تکراری برویم مثل شمال یا جنوب یا شهری تاریخی و... اما مسافرت "پــــول" می خواهد و نمی توان منکر مخارج سفر شد، خصوصا اگر در زمان تعطیلات قصد سفر داشته باشیم که متاسفانه همه چیز گران تر می شود ...

اما می توانیم با توجه به بودجه ای که داریم سفری را برنامه ریزی کنیم و حتی برای مدت کوتاه چند روزه حال و هوایمان را تغییر دهیم تا روزی که اوضاع اقتصادی بهتر شود و بتوان با فراغ بال بیشتری به سفر رفت. در آستانه روزهای بهاری نوروز که بسیاری دلشان می خواهد تنی به سفر بزنند و چمدان ببندند و از خانه و شهری که هر روزِ سال در آن چشم باز کرده اند به جایی بروند، پیشنهادهایی داریم برای داشتن یک سفر ارزان قیمت تر که شامل سفرهای داخلی و خارجی می شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

اگر جستجوی مختصری در اینترنت انجام دهید با تعداد زیادی از توصیه‌های مختلف برای افزایش کارایی در امور روزانه مواجه خواهید شد. اما اگر این مطالب را دقیق‌تر بررسی کنید؛ خواهید دید که اکثر این نظریات مشابه یکدیگرند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢ ] [ ۸:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

نتایج تحقیقات جدید دانشمندان آلمانی حاکی از آن است که مورچه‌ها در لانه‌های خود مناطق خاصی را به عنوان توالت دارند.

  محققان دانشگاه رگنسبورگ آلمان با بررسی لانه‌های مورچه‌ها دریافتند آن‌ها از گوشه‌های لانه خود به عنوان توالت استفاده می‌کنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تیمی بین‌المللی از ستاره‌شناسان موفق به شناسایی یک ستاره کوتوله قرمز شده‌اند که در نزدیک‌ترین فاصله از منظومه شمسی قرار دارد.

  این ستاره کوچک و کم‌جرم 70 هزار سال پیش از میان ابر اوورت گذر کرده و به نزدیکترین فاصله مشاهده شده تاکنون از منظومه شمسی رسیده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱٢/٢ ] [ ٧:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کارشناس روابط عمومی----- گواهی نامه مدیر تور------ گواهی نامه فنون مذاکره------ گواهی نامه زبان بدن------- گواهی نامه +Network
لینک های مفید
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


Free Page Rank Tool