دهکده جهانی ---------------------- GLOBAL VILLAGE
با ویکی بلاگ به روز باشید Keep up to date with the wikiblog
نويسندگان
http://www.uplooder.net/

افرادی را می‌بینیم که گویا رهبری مانند یک ویژگی ذاتی، در خون آن ها است، اما اساساً چنین طرز تفکری صحیح نیست. رهبری، یک مهارت اکتسابی است و دربردارنده‌ی مجموعه‌ای از ویژگی‌های فردی، توانایی‌های ارتباطی و ذهنی است که تمام آن‌ها را می‌توان با تلاش و تمرین بدست آورد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٢٦ ] [ ٦:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
سه ظرف را روی آتش قرار دادیم. در یکی از ظرفها هویج در دیگری تخم مرغ و در دیگری قهوه ریختیم و پس از 15 دقیقه:هویج: که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد
تخم مرغ که شل و وارفته بود سفت ومحکم شد دانه های قهوه در آب حل شدند و آب رنگ و بوی قهوه گرفته است. حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است مشکلات زندگیست . شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟
مثل هویج سخت و قوی وارد مشکلات می شوید ودر مقابل بسیار خسته میشوید امیدتان را از دست داده وتسلیم می شوید. هیچ وقت مثل هویج نباشید..!
با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال دارید. هیچ وقت مثل تخم مرغ نباشید…!

در مقابل مشکلات مثل قهوه باشید. آب قهوه را تغییر نمیدهد. قهوه آب را تغییر میدهد. هر چه آب داغتر باشد طعم قهوه بهتر میشود
…!

پس بیایید در مقابل مشکلات مثل قهوه باشیم ما مشکلات را تغییر دهیم. نگذاریم مشکلات ما را تغییر دهد

[ ۱۳٩۳/۳/٢٦ ] [ ٦:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تامین ابزارهای مورد نیاز برای انجام فعالیت‌های اقیانوس‌شناسی و تحقیقاتی از دلایل تولید شناور اقیانوس‌پیمای خلیج فارس در مقیاس ملی بوده است که با بهره‌برداری آن، ایران به یکی از قطب‌های تحقیقاتی در منطقه تبدیل می‌شود.

  کشتی‌های اقیانوس پیما با کارکردهای تحقیقاتی از جمله نیازهای امروز کشورها برای مطالعه اقلیم دریا و نیز اجرای برنامه‌های علمی با هدف شناخت بیشتر از این اقلیم با رویکرد شناخت از ظرفیتهای بی نظیر دریا در علوم مختلف همواره به عنوان یک اولویت مورد توجه کشورها قرار داشته است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٧ ] [ ٧:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک مخترع انگلیسی با الهام از فناوری استفاده شده در فیلم مردان ایکس موفق به ابداع کفشهای مغناطیسی شده که به کاربران اجازه می‌دهد بطور واژگون بر روی سقف راه بروند.

  کالین فورز برای ساخت این کفشها، سوراخهایی را در یک جفت کفش قدیمی ایجاد کرد و در کف هر کدام یک آهنربای الکتریکی کار گذاشت.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٧ ] [ ٧:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

تحقیقات جدید نشان داد سرکوب شدن احساسات بر اندازه مغز تاثیر می‌گذارد.

  در تحقیقات جدید مشخص شده است اندازه مغز در افراد مسن‌ بی‌احساس بدون افسردگی، کوچکتر است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٧ ] [ ٧:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]
توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد. یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: «آقا ابراهیم، قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم.»
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش. همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: «شما چی میخواین مادر جان؟»
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: «لطفاً به اندازه همین پول گوشت بدین آقا.»
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: «پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان.»
پیرزن یه فکری کرد و گفت: «بده مادر، اشکالی نداره، ممنون.»
قصاب آشغال گوشت‌های اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم. اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد رو به خانم پیر کرد و گفت: «مادر جان اینارو واسه سگتون می‌خواین؟»
خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: «سگ؟!»
آقای جوان گفت: «بله، آخه سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز میخوره، سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!»
خانم پیر با بغض و خجالت گفت: «میخوره دیگه مادر، شکم گرسنه سنگم میخوره.»
آقای جوان گفت: «نژادش چیه مادر؟»
خانم پیر گفت: «بهش میگن توله سگ دو پا. اینا رو برای بچه‌هام میخوام آبگوشت بار بذارم، خیلی وقته گوشت نخوردن!»
با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد. یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر. خانم پیر بهش گفت: «شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟»
جوون گفت: «چرا مادر.»
خانم پیر گفت: «بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر.»
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت.
[ ۱۳٩۳/۳/٥ ] [ ٧:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

زنان در محیط کار معمولا با پیشنهادهایی مواجه می‌شوند که باید بدانند چطور آنها را مدیریت کنند که برای کارشان مشکلی ایجاد نشود. این رابطه‌ها می‌تواند مفید باشد. آشنایی‌های دوران دانشجویی به خاطر جوان بودن طرفین معمولا آینده‌دار نیست اما افراد معمولا در سن ازدواج در محل کار با هم آشنا می‌شوند.
افراد در محل کار خیلی از ویژگی‌های خود را بروز می‌دهند و امکان ایجاد شناخت خوبی از خود را فراهم می‌کنند بنابراین محل کار یکی از مکان‌ها و موقعیت‌های خوب برای آشنایی و ازدواج است. اما آیا ایجاد چنین روابطی احساسی در محیط کار صحیح است و در صورت به نتیجه نرسیدن رابطه، چطور می‌توان آن را مدیریت کرد؟

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٥ ] [ ٧:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمند علم رایانه و وبلاگ‌نویس، Szymon Sidor، مشکلی امنیتی در اندروید را کشف نموده است که به هکرهای حرفه‌ای اجازه می‌دهد از دوربین دستگاه‌های کاربران، بدون اطلاعشان جاسوسی نمایند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٥ ] [ ٦:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

دانشمندان به بررسی این موضوع پرداختند که جهان برای افراد ناشنوا یا دارای اختلالات شنوایی که از کاشت حلزونی استفاده می‌کنند، چگونه به نظر می‌رسد؟

  شنیدن آواز پرندگان و گوش‌دادن به موسیقی برای اکثر افراد امری بدیهی است اما بسیاری از افراد، از بدو تولد ناشنوا به دنیا می‌آیند و برخی با بالارفتن سن، شنوایی‌شان را از دست می‌دهند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٥ ] [ ٦:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

روز کاری ممکن است برای بسیاری پرتنش باشد، اما تحقیقات اخیر نشان می‌دهد حتی اکثر امریکایی‌هایی که از شغل خود شکایت دارند احساس اضطراب کمتری در محیط کار نسبت به محیط خانه دارند.

  جامعه شناس و استاد مطالعات زنان در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا گفت: تفاوت جنسیتی بزرگی را کشف کرده‌ایم؛ زنان در محیط کار شادتر از محیط خانه هستند و مردان نیز در خانه بیشتر از محیط کار شاد هستند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٥ ] [ ٦:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک روز آخرای ساعت کاری بانک، پسر بچه ای با یک قبض در دست خود، نزد تحویلدار بانک رفت و گفت:

لطفاً این قبض رو پرداخت کن.
تحویلدار گفت: پسر جان وقتش گذشته و سایت ها رو بستم، فردا صبح بیار حتماً انجام میدم.
پسر بچه گفت: می دونی من پسر کیم؟! بابام هم اگه بیاد اینجا همینو میگی؟!
تحویلدار عصبانی شد و گفت : پسر هر کس که می خوای باشی باش، ساعت کاری بانک نموم شده و سایتها رو بستیم.
پنج دقیقه بعد پسربچه با یه مردی که لباسای کهنه و چهره ی خسته و رنجیده ای داشت وارد بانک شد.
تحویلدار فهمید که اون مرد پدر همون بچه ست.
از جاش بلند شد و به قصد احترام تحویلش گرفت.
قبض و پولشو گرفت و گفت: چشم، کار شمارو انجام می دم. بعد ته قبض رو مهر کرد و تحویل داد؛ البته قبض رو داخل کشو گذاشت تا فردا صبح اول وقت اون رو واریز کنه.
پسر بچه گفت: دیدی گفتم بابامو بیارم نمی تونی بهش نه بگی و کارامونو انجام می دی و بعد شروع کرد به خندیدن.
پدر به پسرش گفت : برو بیرون و منتظر بمون تا من الآن بیام؛ 
وقتی پسر بچه رفت ، مرد به تحویلدار گفت: از اینکه منو جلوی پسربچه م بزرگم کردی واقعاً ممنونم.
تحویلدار گفت: این کار رو بخاطر بچه ت انجام دادم؛ از دیدگاه بچه ها، پدر ، بزرگترین فرد توی دنیاست و قهرمان زندگی اوناست که حلال تموم مشکلاته. درست نبود اگه ذهنیتش تغییر می کرد
[ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ٧:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر

یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجاری را دید. نجار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟

 برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقا من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است.

او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد.

او حتما این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.

نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.

کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»

تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!!

بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدیم؟!!!؟

[ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ٦:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

باران شهاب‌ سنگ همیشه به‌عنوان یکی از زیباترین مناظری است که هر انسانی را میخکوب می‌کند. برای لذت بردن از مناظر بی‌بدیلِ حاصل از این اتفاق، نیازی نیست تا یکی از منجمان یا علاقمندان به اخبار و حوادث نجوم باشید و می‌توانید از این اتفاق زیبا نهایت لذت را برده و در یاد و خاطره‌ی خود ثبت کنید. براساس اطلاعات منتشر شده توسط اخترشناسان، باران شهاب سنگ Camelopardalids از دیشب آغاز شده است که با تمامی موارد پیش از این تفاوت دارد. در ادامه با ما باشید تا باران شهاب سنگ را بررسی کنیم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ٦:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

ﺷﺒﻲ ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻛﺎﻥ ﻧﺠﺎﺭﻱ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ.ﻭ ﻋﺎﺩﺕ ﻧﺠﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﺍﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﺍﻥ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺍﺭﻩ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻛﻪمارﮔﺸﺘﻲ ﻣﻴﺰﺩ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﺭﻩ ﮔﻴﺮ ﻣﯿﻜﻨﺪ ﻭ ﻛﻤﻲ ﺯﺧﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ.ﻣﺎﺭ ﺧﻴﻠﻲ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﻩ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﻮﻧﺮﻳﺰﻱ ﺩﻭﺭ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺍﻭ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﻲﺍﻓﺘﺎﺩﻩﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻭ ﻣﺮﮔﺶ ﺣﺘﻤﻲ ﺳﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ
ﻣﻴﮕﯿﺮﺩﺑﺮﺍﻱ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻨﺪﻭ ﺩﻭﺭ ﺍﺭﻩ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﭘﻴﭽﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻲ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ . ﻧﺠﺎﺭ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺁﻣﺪﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﺭﻩ ﻻﺷﻪﺀ ﻣﺎﺭﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺧﻢ ﺁﻟﻮﺩ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﻴﻔﻜﺮﻱ ﻭ ﺧﺸﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .ﺍﺣﻴﺎﻧﺎ ﺩﺭﻟﺤﻈﻪ ﺧﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﻧﺠﺎﻧﻴﻢ ﺑﻌﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪﻣﻴﺸﻮﻳﻢﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻲ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻛﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻳﺮﺷﺪﻩ ...ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻛﻨﻴﻢ
ﺍﺯ ﺍﺗﻔﺎﻗﻬﺎ؛ﺍﺯﺁﺩﻣﻬﺎ؛ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ؛ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎ؛ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻳﺎﺩ ﺩﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﻭ ﺑﺠﺎ.ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﻳﺶ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﻭﺍﻋﺘﺮﺍﺽﻛﻨﻲ

[ ۱۳٩۳/۳/۳ ] [ ٦:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

یک عنکبوت تازه کشف شده الهام‌بخش دانشمندان برای ساخت ربات جدید شده‌است.

  «ایگنو رچنبرگ»، دانشمند دانشگاه فناوری برلین، عنکبوت جدیدی موسوم به Cebrennusrechenbergi را در سفر به افریقای شمالی کشف کرد و پس از مطالعه عمیق حرکات این موجود، تصمیم به ساخت نمونه اولیه رباتی گرفت که از آن تقلید می‌کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۳/۳ ] [ ٦:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی نوایی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کارشناس روابط عمومی----- گواهی نامه مدیر تور------ گواهی نامه فنون مذاکره------ گواهی نامه زبان بدن------- گواهی نامه +Network
لینک های مفید
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


Free Page Rank Tool