دهکده جهانی ---------------------- GLOBAL VILLAGE
با ویکی بلاگ به روز باشید Keep up to date with the wikiblog
نويسندگان
http://www.uplooder.net/

درســی بــــزرگ از یـک کـــودک ! ...


درســی بــــزرگ از یـک کـــودک

سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.
ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بودو هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.

پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟
برادر خردسال اندکی تردید کرد و ....
سپس نفس عمیقی کشید و گفت : بله من اینکار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد.

در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تختی دراز کشیده بودو مثل تمامی انسان ها که با مشاهده اینکه رنگ به چهره خواهرش باز میگشت خوشحال بود و لبخند میزد.
سپس رنگ چهره اش پریده بیحال شده و لبخند بر لبانش خشکید.
نگاهی به دکتر انداخته و با صدای لرزانی گفت : آیا میتوانم زودتر بمیرم؟؟؟


پسر خردسال به خاطر سن کمش توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور میکرد باید تمام خونش را به لیزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود
[ ۱۳٩٠/٥/٢۸ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی نوایی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کارشناس روابط عمومی----- گواهی نامه مدیر تور------ گواهی نامه فنون مذاکره------ گواهی نامه زبان بدن------- گواهی نامه +Network
لینک های مفید
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


Free Page Rank Tool