پوز زنی ملانصرالدین

جهانگردی آمده بود و می‌گفت که هیچ‌کس نمی‌تواند جواب سوال‌هایش را بدهد.
امیر ملا نصرالدین را صدا کرد.
گفتند «هرچه هست از این مرد بپرس.»
جهانگرد روی زمین دایره کشید.
ملا وسطش یک خط کشید.
جهانگرد یک دایره دیگر کشید و آن را چهار قسمت کرد.
ملا با اشاره یک قسمت را به او حواله داد.
جهانگرد پشت دستش را روی به زمین گرفت و انگشتانش را رو به آسمان کرد.
ملا برعکس کرد. انگشت‌ها روی به زمین گرفت، پشت را دست بالا کرد.
سیاح خیلی ملا را تحسین کرد و گفت «قدر این دانشمند خودتان را بدانید.»
ملا رفت.
امیر پرسید «رمز و رازش چه بود؟»
جهانگرد گفت «من کره زمین را کشیدم، او خط استوا را کشید.
دفعه دوم که زمین را چهار قسمت کردم او اشاره کرد که یک‌چهارم زمین خشکی است سه قسمت آب.
من با دستم گیاهان را نشان دادم که رو به آسمان رشد می‌کنند.
او با دستش باران را نشان داد که باعث رشد گیاهان می‌شود.»
همه خیلی هوش و ذکاوت ملا را تحسین کردند.
بیرون عده‌ای از ملا پرسیدند «قضیه چی بود؟»
ملا گفت «او عکس زمین را کشید و گفت همه‌اش مال ماست.
من نصفش کردم گفتم نخیر! نصفش هم مال ماست.
بعد یک بشقاب پلو کشید و آن را چهار قسمت کرد.
من سه قسمت را خودم برداشتم یک قسمت را به او تعارف کردم.
بعد با دست اشاره کرد که پس برویم بخوریم، چون خیلی گرسنه‌ام.
من هم با دست اشاره کردم که اگر کشمش و خرما و پسته هم داشته باشد خیلی بهتر است.»

/ 0 نظر / 36 بازدید